ستون پنجم یا خطای راهبردی؟ مذاکره جدید با مذاکره قدیم متفاوت است – هشت صبح

به گزارش هشت صبح و به نقل از مهر :

یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیلگر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بینالملل و حوزه امنیت ملی: وقتی دشمن از شکاف داخلی بهره میبرد، پرسش فقط این نیست که چه کسی مذاکره میکند؛ پرسش این است که چه کسی امتیاز میدهد، چه چیزی میگیرد و چه کسی بهای تصمیم را میپردازد؟
۱. نفوذ فقط جاسوسی نیست؛ تسخیر محاسبات هم خطرناک است!
در جنگ میان ایران، آمریکا و اسرائیل، سادهانگاری است اگر میدان نبرد را فقط به موشک و هواپیما محدود کنیم. دشمن برای تحمیل اراده خود، علاوه بر قدرت نظامی، از فشار اقتصادی، جنگ روانی، اختلافات داخلی و محاسبات سیاسی نیز استفاده میکند. گاهی خطرناکترین تصمیم، تصمیمی است که بدون هیچ ارتباط اثباتشدهای با دشمن، نتیجهای مطابق خواست او ایجاد میکند. اعتماد بیش از اندازه به وعدههای خارجی، نادیدهگرفتن سابقه نقض تعهدات، واگذاری اهرمهای فشار بدون دریافت امتیاز متناسب و بیتوجهی به پیامدهای بلندمدت، همگی میتوانند امنیت ملی را تضعیف کنند.
اما یک خط قرمز منطقی نیز وجود دارد: خطای راهبردی با خیانت یکی نیست و نتیجه مطلوب دشمن، بهتنهایی سند نفوذ نیست. اگر اتهام نفوذ مطرح میشود، باید شواهد ارتباط، هماهنگی یا اقدام غیرقانونی ارائه شود. اگر تصمیمی زیانبار بوده، باید مسئولیت آن را با اسناد و ارقام مشخص کرد. مبارزه واقعی با نفوذ از همینجا آغاز میشود: نه با فریاد و برچسب، بلکه با شفافسازی تصمیمها، افشای تعارض منافع و پاسخگوکردن صاحبان قدرت.
۲. ظریف و برجام؛ اعتماد به آمریکا، با کدام تضمین؟
محمدجواد ظریف و دولت حسن روحانی، برجام را مسیری برای محدودکردن برنامه هستهای در برابر رفع تحریمها معرفی کردند. توافق سال ۲۰۱۵ حاصل مذاکراتی طولانی بود و محدودیتهای مشخصی بر فعالیتهای هستهای ایران اعمال کرد. اما در سال ۲۰۱۸، دولت دونالد ترامپ آمریکا را از توافق خارج کرد و سیاست فشار حداکثری را در پیش گرفت.اینجا پرسشی مطرح است که هیچ پاسخگویی جدی نمیتواند از آن فرار کند: چرا توافقی که قرار بود گشایش اقتصادی ایجاد کند، نتوانست در برابر تصمیم یکجانبه واشنگتن از منافع ایران حفاظت کند؟ آیا خطر تغییر دولت آمریکا به اندازه کافی در طراحی توافق لحاظ شده بود؟ آیا ابزارهای ایران برای واکنش به نقض تعهدات متناسب بود؟ آیا منافع اقتصادی حاصلشده، با محدودیتهای پذیرفتهشده تناسب داشت؟این پرسشها اتهام نیستند؛ مطالبه پاسخانددر عین حال، باید واقعیت را دقیق گفت: برجام دستاوردهایی در زمینه محدودیت و نظارت هستهای داشت، اما خروج آمریکا نشان داد که توافق سیاسی بهتنهایی تضمینکننده استمرار منافع اقتصادی نیست.
نمیتوان تمام مسئولیت خروج آمریکا را متوجه مذاکرهکنندگان ایرانی دانست؛ همانطور که نمیتوان طراحی و نتایج توافق را از نقد کارشناسی مصون کرد. دیپلماسی زمانی هنر است که امتیاز بدهد و امتیاز بگیرد؛ اگر امتیازها قابل اندازهگیری باشند اما منافع وعدهدادهشده ناپایدار بمانند، باید درباره کیفیت محاسبات مذاکرهکنندگان سؤال کرد.
۳. یازده تن اورانیوم؛ واقعیت را قربانی شعار نکنیم
موضوع انتقال حدود ۱۱ تن اورانیوم کمغنیشده از ایران در چارچوب اجرای برجام، یکی از محورهای انتقاد به این توافق است. اما عبارتهایی مانند «نابودی ۱۱ تن اورانیوم» بدون توضیح فنی دقیق نیستند؛ موضوع، خروج ذخایر از کشور بود، نه لزوماً نابودی آنها. این تمایز نباید اصل پرسش را پنهان کند: ایران در برابر محدودکردن ذخایر و فعالیتهای هستهای خود، چه منافع اقتصادی پایدار و قابل اتکایی به دست آورد؟ آیا احتمال نقض توافق از سوی آمریکا بهدرستی محاسبه شده بود؟ آیا راهکارهای مؤثرتری برای جلوگیری از تحمیل هزینههای یکجانبه وجود داشت؟پاسخ این پرسشها باید از متن برجام، گزارشهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی و اسناد اجرای توافق استخراج شود. اگر تصمیمی اشتباه بوده، باید مستند نقد شود؛ اگر درست بوده اما طرف مقابل آن را نقض کرده، مسئولیت نقض نیز باید روشن شود. نه میتوان هر تصمیم هستهای را خیانت نامید و نه میتوان به نام تخصص دیپلماتیک، صورتحساب یک توافق را از مردم پنهان کرد.۴. روحانی و مرعشی؛ صلحطلبی یا عقبنشینی بدون تضمین؟
حسن روحانی و حسین مرعشی را باید با مواضع مشخص و عملکرد سیاسیشان ارزیابی کرد، نه با شایعات و نقلقولهای ناقص. بااینحال، تأکید بر کاهش تنش و عقبنشینی تاکتیکی، پرسشی جدی درباره حدود انعطاف در برابر دشمن ایجاد میکند. عقبنشینی زمانی تاکتیکی است که هدف روشنی داشته باشد، خطر فوری را کاهش دهد، توان ملی را حفظ کند و در برابر آن امتیازی مشخص به دست آید.اما اگر عقبنشینی بدون تضمین معتبر انجام شود، خطوط قرمز را مبهم کند و طرف مقابل را به مطالبه بیشتر تشویق کند، دیگر نمیتوان صرفاً با نام «عقلانیت» از آن دفاع کرد. از سوی دیگر، ادامه جنگ نیز باید با اهداف روشن و ارزیابی واقعبینانه هزینهها توجیه شود.
پافشاری بدون دستاورد قابل سنجش، به همان اندازه نیازمند پاسخگویی است که امتیازدهی بدون تضمین. سیاستمدار مسئول کسی نیست که همیشه بر موضع قبلی خود پافشاری کند؛ کسی است که بتواند ثابت کند تصمیمش امنیت، استقلال و قدرت انتخاب ایران را افزایش داده است.
۵. ستون پنجم؛ چه کسی از اختلافات داخلی سود میبرد؟
تعبیر «ستون پنجم» زمانی معنا دارد که شواهدی از همکاری پنهانی، انتقال اطلاعات محرمانه، تأمین مالی غیرقانونی یا هماهنگی آگاهانه با قدرت خارجی وجود داشته باشد. صرف حمایت از مذاکره، مخالفت با جنگ یا انتقاد از سیاستهای نظامی، دلیل وابستگی به آمریکا یا اسرائیل نیست. در مقابل، ادعای دفاع از مقاومت نیز هیچ سیاستمداری را از پاسخگویی درباره نتایج تصمیمهایش معاف نمیکند.اگر قرار است از نفوذ سخن بگوییم، باید پرسید: کدام ارتباط؟ کدام سند؟ کدام اقدام؟ کدام نهاد مسئول بررسی کرده است؟ نتیجه تحقیقات چیست؟ اتهام بیسند، نه امنیت ملی را تقویت میکند و نه نفوذ را از بین میبرد؛ بلکه میتواند جامعه را دوقطبی و امکان شناسایی تهدیدهای واقعی را دشوارتر کند.
در عین حال، تصمیمهای مهم کشور باید زیر ذرهبین نقد عمومی قرار گیرند. مذاکرات، تعهدات، هزینههای نظامی و نتایج اقتصادی نباید به حوزهای غیرقابل پرسش تبدیل شوند. اگر کسی واقعاً به دشمن خدمت کرده است، باید با سند و از مسیر قانونی پاسخگو شود؛ اگر فقط سیاست متفاوتی پیشنهاد میکند، باید با استدلال نقدش کرد، نه با پروندهسازی.
۶. آمریکا و اسرائیل؛ آیا جنگ به افول آنها منجر میشود؟
جنگ با ایران میتواند هزینههای نظامی، اقتصادی، سیاسی و اعتباری سنگینی بر آمریکا و اسرائیل تحمیل کند. اما ادعای اینکه این جنگ قطعاً به سقوط یا فروپاشی آنها منجر خواهد شد، بدون شواهد کافی، بیشتر پیشبینی سیاسی است تا نتیجهای اثباتشده. همین قاعده درباره ایران نیز صدق میکند. توان دفاعی بالا، بهتنهایی پیروزی سیاسی را تضمین نمیکند؛ همانطور که مذاکره بهتنهایی صلح پایدار نمیآورد. قدرت واقعی زمانی شکل میگیرد که بازدارندگی دفاعی با اقتصاد تابآور، دیپلماسی حسابشده، انسجام اجتماعی و اهداف سیاسی روشن همراه شود.
ایران باید بتواند هزینه تجاوز را برای دشمن بالا ببرد، اما همزمان راه خروج از جنگی پرهزینه را نیز بشناسد. هدف، ادامه جنگ به هر قیمت یا توافق به هر قیمت نیست؛ هدف، جلوگیری از تحمیل اراده طرف مقابل است.
جمعبندی؛ دیگر شعار کافی نیست، صورتحساب را روی میز بگذارید!
ظریف باید درباره نتایج و محدودیتهای برجام پاسخگو باشد؛ روحانی درباره عملکرد دولتش؛ مرعشی درباره پیشنهادهای مشخصش؛ و منتقدان آنان نیز باید نشان دهند راهبرد جایگزینشان چگونه امنیت و رفاه مردم را تأمین میکند.
هیچکس نباید به دلیل مذاکره، خائن خوانده شود؛ همانطور که هیچکس نباید به دلیل سابقه سیاسی یا عنوان تخصصی، از نقد مصون بماند.از همه تصمیمگیران باید پرسید:چه امتیازی داده شد و چه امتیازی دریافت شد؟ چه تضمینی وجود داشت و چه کسی خطر نقض آن را ارزیابی کرد؟ چه هزینهای به کشور تحمیل شد و چه دستاوردی به دست آمد؟ چه کسی مسئول تصمیم بود و چه کسی باید درباره نتیجه آن توضیح دهد؟ اگر تهدید نفوذ واقعی است، اسناد آن کجاست و چرا بررسی مستقل و قانونی آن نتیجه روشنی ندارد؟ حسابکشی از صاحبان قدرت، تضعیف کشور نیست؛ راه جلوگیری از تکرار خطاهای پرهزینه است.
ایران نه به مذاکرهکنندهای نیاز دارد که وعده خارجی را جایگزین تضمین کند، نه به سیاستمداری که جنگ را بدون محاسبه هزینهها تجویز کند، و نه به مدعیانی که بدون سند، مخالف خود را عامل دشمن بنامند. خط قرمز واقعی، نه نام این جناح و آن جناح، بلکه منافع ملی ایران است: هیچ امتیاز بیضمانت، هیچ جنگ بیهدف، هیچ نفوذ بیپیگیری و هیچ اتهام بیسند نباید از حسابکشی عمومی فرار کند.





