«جنگهای بیپایان»؛ از ۱۱ سپتامبر تا تجاوز شکست خورده علیه ایران – هشت صبح

به گزارش هشت صبح و به نقل از مهر :
خبرگزاری مهر-گروه سیاست-هادی رضائی: بیستوپنج سال از حوادث ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ میگذرد؛ حادثهای در نیویورک که به سرعت به ابزار و پوششی برای پیشبرد اهداف توسعهطلبانه و لشکرکشیهای گسترده واشنگتن در منطقه غرب آسیا تبدیل شد.

بازخوانی کارنامه ربع قرن گذشته نشان میدهد که چگونه مفاهیم والایی چون «حقوق بشر»، «مبارزه با تروریسم» و «جلوگیری از اشاعه سلاحهای کشتار جمعی»، در عمل به بهانههایی برای جنگافروزی، اشغال، غارت ثروت ملل و انهدام زیرساختهای کشورهای مستقل تبدیل شدهاند.

افغانستان؛ جنگی که قرار بود علیه تروریسم باشد
حمله به افغانستان در سال ۲۰۰۱ با شعار نابودی تروریسم آغاز شد، اما حاصل ۲۰ سال اشغالگری نظامی آمریکا، فرسایش زیرساختهای زیستی، کشتار دهها هزار زن و کودک بیگناه و آوارگی میلیونها افغانستانی بود.
اما آنچه ابتدا با شعار «جنگ علیه تروریسم» آغاز شد، به یک جنگ ۲۰ ساله تبدیل شد؛ جنگی که در نهایت در سال ۲۰۲۱ با خروج نیروهای آمریکایی و بازگشت طالبان به کابل پایان یافت.
پرسش اینجاست، پس از دو دهه بمباران، عملیات ویژه، پهپاد، اشغال و هزینههای عظیم، آیا افغانستان به کشوری باثبات و امن تبدیل شد؟

برآورد پروژه دانشگاهی نشان میدهد که جنگ افغانستان و پاکستان از سال ۲۰۰۱ به بعد دستکم صدها هزار قربانی مستقیم داشته و میلیونها انسان نیز در نتیجه پیامدهای غیرمستقیم جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر جان خود را از دست دادهاند. همین پژوهش مجموع مرگهای مستقیم و غیرمستقیم مرتبط با جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه و یمن را حدود ۴.۵ تا ۴.۷ میلیون نفر برآورد میکند؛ هرچند خود پژوهشگران تأکید دارند که رقم دقیق قابل تعیین نیست.

این اعداد، صرفاً آمار نظامی نیستند. پشت هر عدد، یک انسان، یک خانواده و یک زندگی نابودشده قرار دارد.
عراق؛ جایی که «سلاحهای کشتارجمعی» بهانه جنگ شد
هنوز غبار جنگ افغانستان فرو ننشسته بود که ماشین جنگی غرب به سمت عراق چرخش کرد. در سال ۲۰۰۳، کاخ سفید با سناریوسازی رسانهای و ادعای وجود «سلاحهای کشتار جمعی»، تجاوز نظامی به عراق را آغاز کرد، ادعایی که بعدها مشخص شد دروغی بزرگ و سناریویی دستساز برای بسترسازی مداخله بوده است.

در سال ۲۰۰۳ دولت جورج بوش حمله به عراق را با مجموعهای از استدلالها توجیه کرد که در رأس آنها ادعای وجود سلاحهای کشتارجمعی و تهدید ناشی از حکومت صدام حسین قرار داشت.
اما پس از سقوط بغداد، بازرسیها و تحقیقات گسترده نتوانستند آن ذخایر فعال سلاحهای کشتارجمعی را که برای افکار عمومی آمریکا و جهان تصویر شده بود، پیدا کنند. گزارش گروه بررسی عراق نیز نشان داد که در زمان حمله، ذخایر فعال مورد ادعای واشنگتن وجود نداشته است.
حتی در همان زمان نیز سازمان ملل تأکید کرده بود که جنگ با تأیید شورای امنیت آغاز نشده است و فرصت بیشتری برای ادامه بازرسیها و راستیآزمایی وجود داشت. اما جنگ آغاز شده بود.
بغداد سقوط کرد، ساختارهای دولتی عراق فروپاشیدند، ناامنی گسترش یافت و جامعه عراق وارد دورهای از خشونت فرقهای و تروریسم شد که آثار آن سالها ادامه پیدا کرد.
در این میان، مردم عادی بزرگترین بازندگان بودند.
سالها تحریم پیش از جنگ، سپس بمباران، اشغال، فروپاشی زیرساختها و جنگ داخلی، جامعه عراق را در شرایطی قرار داد که سازمانهای وابسته به سازمان ملل از فقر، سوءتغذیه و وابستگی بخش بزرگی از مردم به برنامه «نفت در برابر غذا» گزارش میدادند. این همان نقطهای است که باید درباره مفهوم «حقوق بشر» سؤال کرد.
اگر حقوق بشر واقعاً معیار تصمیمگیری قدرتهای بزرگ است، چرا مردم عراق باید هزینه تصمیمی را پرداخت میکردند که یکی از مهمترین استدلالهای آن، سلاحهایی بود که بعداً وجود ذخایر فعال آنها اثبات نشد؟
سقوط عراق، فروپاشی ساختارهای اجتماعی، بروز تروریسم تکفیری و شهادت و آوارگی میلیونها عراقی، دستاورد مستقیم این دخالتها بود.
از بغداد تا صنعا، دمشق و کابل
داستان به عراق و افغانستان ختم نشد.
جنگ به بهانه تروریسم به مرور به مجموعهای از عملیات نظامی، حملات پهپادی، عملیات مخفی، مداخلات سیاسی و جنگهای نیابتی در کشورهای مختلف تبدیل شد.
افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه، یمن، سومالی، لیبی و دیگر نقاط منطقه و حتی جهان هر یک به شکلی درگیر این چرخه شدند.
بر اساس برآورد دانشگاه براون، بیش از ۳۸ میلیون نفر در جریان جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، عراق، پاکستان، سوریه، یمن، سومالی، لیبی و فیلیپین آواره شدهاند.
رقم واقعی قربانیان جنگ نیز احتمالاً بسیار فراتر از کسانی است که مستقیماً بر اثر گلوله و بمب کشته شدند.
جنگی که بیمارستان ها را ویران، جاده را نابود، آب آشامیدنی را آلوده، اقتصاد را مختل، کودک را از مدرسه محروم و انسانی را که امروز از بمباران جان سالم به در برده، ممکن است چند سال بعد بر اثر بیماری، گرسنگی یا فروپاشی نظام درمانی از دست بدهد.
به همین دلیل است که پژوهشگران دانشگاه براون مرگهای غیرمستقیم ناشی از جنگهای پس از ۱۱ سپتامبر را چندین میلیون نفر برآورد کردهاند.
تروریسم اقتصادی و تحریمهای دارویی؛ جنگ خاموش علیه ملت ایران
همین الگوی تحریف و فشار در قبال جمهوری اسلامی ایران پیاده شد. آمریکا با طرح ادعاهای واهی درباره برنامه هستهای ایران، ظالمانهترین نظام تحریمی تاریخ را علیه یک ملت اعمال کرد. اگرچه مقامات غربی ادعا میکنند اقلام بشردوستانه معاف از تحریم است، اما در عمل با انسداد شریانهای بانکی و اعمال تحریمهای ثانویه، «تروریسم اقتصادی» را بر نظام سلامت ایران تحمیل کردند.

قطع دسترسی بیماران خاص: منع ارسال پانسمانهای ویژه بیماران پروانهای (EB)، کمبود شدید داروهای حیاتی بیماران سرطانی، تالاسمی، هموفیلی و پیوندی، مستقیمترین سند نقض حق حیات ملت ایران توسط مدعیان حقوق بشر است.
هدف قرار دادن تولید و درمان: تحریم مواد اولیه دارویی، قطعات تجهیزات پزشکی (مانند دستگاههای دیالیز و رادیوتراپی) و تحریم خطوط حملونقل و بیمه، همگی بخشی از این نبرد نابرابر علیه مردم عادی ایران است.
تهاجم مستقیم و تکرار بهانههای واهی؛ از جنگ ۱۲ روزه تا جنگ ۴۰ روزه
در امتداد همین سیاستهای خصمانه، تحولات اخیر و تهاجمات نظامی مستقیم آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران، از جمله جنگ ۱۲ روزه و جنگ ۴۰ روزه و ادامه این جنایات در جنوب ایران که تا همین امروز هم ادمه دارد ابعاد تازهتری از زنجیره تجاوزات غرب را برملا کند.
تجاوزات نظامی اخیر که تحت عناوین واهی دفاعی یا مهار توان هستهای و جلوگیری از دستیابی ایران به سلاح هسته ای صورت گرفت، بار دیگر ثابت کرد که تمامی ادعاهای آژانس بینالمللی انرژی اتمی مبنی بر صلحآمیز بودن و عدم انحراف ساختاری در فعالیتهای ایران، توسط جبهه استکبار نادیده گرفته میشود، چراکه مسئله اصلی آنها اصل استقلال و اقتدار جمهوری اسلامی ایران است، نه بهانههای حقوقی یا هستهای.
وقتی تأسیسات هستهای هم هدف حمله قرار گرفتند
در جنگ ۱۲ روزه که رژیم صهیونیستی به تاسیسات هسته ای ایران حمله کرد. آژانس اعلام کرد که در جریان حملات اسرائیل به چند تأسیسات هستهای ایران، فعالیتهای راستیآزمایی میدانی خود را متوقف کرد و سپس با خروج بازرسان از ایران، امکان دسترسی مستقیم آژانس به بسیاری از تأسیسات تحت پادمان از بین رفت. در ادامه، ایالات متحده نیز در ۲۲ ژوئن به تأسیسات هستهای ایران حمله کرد.

این درحالی است که مدیرکل آژانس بارها تأکید کرده بود که تأسیسات هستهای نباید هدف حمله نظامی قرار گیرند، زیرا چنین حملاتی میتوانند پیامدهای جدی برای ایمنی هستهای، محیط زیست و امنیت منطقهای داشته باشند.
اینجا یک تناقض تاریخی آشکار میشود:
اگر هدف، نظارت بر برنامه هستهای و جلوگیری از اشاعه است، چرا باید به تأسیساتی حمله کرد که محل بازرسی و نظارت بینالمللی هستند؟
اگر راهحل، بازرسی و دیپلماسی است، چرا بمب جای مذاکره را میگیرد؟
و اگر امنیت مردم منطقه اهمیت دارد، چرا باید خطرات ناشی از حمله به تأسیسات هستهای به آنها تحمیل شود؟
این سوالات و صدها ابهام دیگر سوالاتی است که هیچ گاه با پاسخی از سوی آمریکا و کشورهای غربی پاسخ داده نشد.
یک الگوی تکرارشونده
مرور نیم قرن گذشته نشان میدهد که در بسیاری از بحرانهای منطقهای، یک الگوی مشابه تکرار شده است:
یک تهدید معرفی میشود، سپس آن تهدید به مسئلهای فوری و حیاتی تبدیل میشو، بعد گزینه نظامی بهعنوان «آخرین راه» مطرح میشود و در نهایت جنگی آغاز میشود که پایان آن بسیار دشوارتر از آغاز آن است.
اما مشکل اینجاست که «آخرین راه» گاهی تبدیل به نخستین گزینه میشود.
آمریکا و همپیمانانش در افغانستان قرار بود تروریسم را شکست دهد.
در عراق قرار بود جهان را از خطر سلاحهای کشتارجمعی نجات دهد. مداخلات بعدی قرار بود با تروریسم مقابله کنند یا از مردم در برابر حکومتهای سرکوبگر حمایت کنند.
اما حاصل نهایی در بخشهایی از منطقه، دولتهای فروپاشیده، میلیونها آواره، زیرساختهای نابودشده و نسلهایی بود که کودکی خود را در سایه جنگ گذراندند.
این واقعیت به معنای نادیدهگرفتن جنایات گروههای تروریستی یا حکومتهای منطقه نیست. القاعده، داعش و دیگر گروههای مسلح نیز جنایات گستردهای مرتکب شدهاند و هیچ انتقادی از سیاستهای آمریکا نمیتواند جنایت آنان را توجیه کند.
لزوم هوشیاری در برابر جنگ شناختی
تجارب تلخ سال های سخت گذشته از ۱۱ سپتامبر تا جنگهای اخیر علیه کشور عزیزمان ایران، مسئولیت سنگینی را بر دوش جامعه و بهویژه نسل جوان قرار میدهد:
عبور از ظاهر شعارها: ژستهای حقوق بشری و ادعاهای حمایت از مردم، صرفاً ویترین تبلیغاتی برای توجیه جنایات، اشغالگری و محاصره اقتصادی ملل است.
درک مفاهیم امنیت و اقتدار: تجربه کشورهای ویرانشده منطقه نشان میدهد هیچ قدرت خارجی امنیت، رفاه یا آزادی به همراه نمیآورد، بلکه اتکا به توان داخلی و تقویت بنیه دفاعی، تنها تضمین بقا و استقلال کشور است.
بازخوانی روایتهای تاریخی: هوشیاری در برابر جنگ شناختی و روایتسازیهای دروغین دشمن، مانع از تکرار سناریوهای فریب و تخریب در داخل کشور خواهد شد.
تاریخ پس از ۱۱ سپتامبر گواهی میدهد که دفاع از حقوق انسانها برای قدرتهای غربی صرفاً تا جایی معنا دارد که در خدمت منافع استعماری آنان باشد. هوشیاری ملل بیدار، تنها سد محکم در برابر تکرار این تجارب خونین است.
هر دولت، منافع، امنیت، نفوذ و محاسبات راهبردی خود را دارد. بنابراین، ملتها باید سرنوشت خود را با هوشیاری دنبال کنند و اجازه ندهند مفاهیمی مانند «حقوق بشر»، «دموکراسی»، «مبارزه با تروریسم» یا «امنیت جهانی» بدون بررسی و راستیآزمایی به پوششی برای جنگ و مداخله تبدیل شوند.
۱۱ سپتامبر برای جهان یک تراژدی بود. اما تراژدی بزرگتر آن است که یک حمله که هنوز با گذشت سالها محل بحث است، بهانهای برای آغاز زنجیرهای از جنگها شود که هزینه آن را میلیونها انسان عادی در سرزمینهایی بسیار دورتر از نیویورک و واشنگتن بپردازند.
بیستوپنج سال بعد، شاید مهمترین وظیفه ما نه فراموشکردن ۱۱ سپتامبر، بلکه به یاد آوردن تمام قربانیانی باشد که پس از آن روز، در جنگهای بیپایان غرب آسیا جان خود را از دست دادند.
و شاید مهمتر از آن، آموختن یک درس ساده باشد، هر ادعایی درباره جنگ را باید پرسید، بررسی کرد و با سند سنجید؛ زیرا وقتی بمبها فرود میآیند، دیگر فرصت اصلاح روایت باقی نمیماند.




