🔔 خبر فوری
• به پایگاه خبری هشت صبح خوش آمدید • آخرین اخبار لحظه‌ای کشور و جهان • به‌روزترین خبرگزاری ایرانی
پایگاه خبری و تحلیلی هشت صبح
8sobh.ir
📅 شنبه, ۷ شهریور ۱۴۰۵
🕐 آخرین بروزرسانی: 17:56
ابتدای مطلب
تیتر یک

وقت آن است که قورباغه را بخوریم! / عملیات تازه ترامپ به این چند دلیل به نتیجه نمی‌رسد

به گزارش هشت صبح و به نقل از انتخاب :

آلن ایر، عضو سابق تیم مذاکره کننده آمریکا در یادداشتی در الجزیره نوشت: مارک تواین، نویسنده آمریکایی، در جمله‌ای مشهور می‌گوید: «اگر وظیفه‌ات خوردن یک قورباغه است، بهتر است اول صبح آن را بخوری؛ و اگر وظیفه‌ات خوردن دو قورباغه است، بهتر است اول بزرگ‌تر را بخوری.»

به گزارش انتخاب، در ادامه این مطلب آمده: وقتی صحبت از جنگ با ایران به میان می‌آید، رئیس‌جمهور ترامپ دست‌کم با یک قورباغه بسیار نفرت‌انگیز روبه‌روست که باید آن را بخورد؛ اما به جای آنکه دست به کار شود و قاشق و چنگال را بردارد، همچنان ناامیدانه در منوی غذا به دنبال گزینه‌های دیگری می‌گردد. هیچ گزینه دیگری وجود ندارد؛ مدت‌هاست که زمان از دست رفته و دولت آمریکا باید این قورباغه را بخورد.

با این حال، ابتدا باید سپاسگزار باشیم که دولت آمریکا سرانجام، پس از گذشت شش ماه از این جنگ نسنجیده، دریافته است که برتری نظامی آمریکا لزوماً به موفقیت راهبردی منجر نمی‌شود.

اگرچه رئیس‌جمهور ترامپ شایسته تقدیر است که سیاستی شکست‌خورده را کنار گذاشته است ــ دست‌کم تا پس از انتخابات میان‌دوره‌ای ــ اما تأسف‌آور است که او این سیاست را با سیاستی به همان اندازه معیوب جایگزین کرده است؛ سیاستی که اسکات بسنت، وزیر خزانه‌داری آمریکا، در کنفرانس خبری ۲۴ اوت آن را اعلام کرد.

اعلام عملیات «منزوی اقتصادی» نیز مانند بسیاری از جنبه‌های دیگر سیاست دولت ترامپ در قبال ایران، به تعبیر شکسپیر، «پر از هیاهو و خشم، اما بی‌معنا» بود؛ بیشتر مجموعه‌ای از اظهارات پرطمطراق بود تا یک سیاست سنجیده.

به گفته بسنت، راهبرد جدید دولت آمریکا تشدید تحریم‌های ثانویه علیه کشورهایی است که با ایران تجارت می‌کنند، با این امید که «اقتصاد ایران را به فروپاشی بکشانند» یا «شریان‌های حیاتی اقتصادی ایران را قطع کنند».

بسنت با تکرار همان ادبیات جورج دبلیو بوش، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، پس از حملات ۱۱ سپتامبر ــ «هر کشوری، در هر منطقه، اکنون باید تصمیم بگیرد. یا با ما هستید یا با تروریست‌ها» ــ هشدار داد: «کسانی که در کنار ایالات متحده می‌ایستند، از مزایای شراکت ما بهره‌مند خواهند شد؛ اما کسانی که خود را به تهران گره می‌زنند، باید انتظار داشته باشند که در انزوای نظامی رو به زوال شریک شوند.»

ابتدا باید توجه داشت که دشوار است بگوییم این سیاست شکست خواهد خورد، در حالی که وزیر خزانه‌داری کاملاً درباره هدف نهایی آن مبهم بوده است. اگر هدف، «ورشکست کردن اقتصاد ایران» است، بیایید فرضی بعید را در نظر بگیریم و بگوییم به این هدف رسیده‌ایم. بعد چه؟ آیا واقعاً هدف دولت آمریکا ایجاد یک کشور شکست‌خورده با ۹۵ میلیون نفر جمعیت در قلب خاورمیانه است؟

اما اگر هدف دولت، وادار کردن ایران به تسلیم و کنار گذاشتن خطوط قرمز خود باشد ــ برای مثال، صرف‌نظر کردن از حق ادعایی خود برای غنی‌سازی اورانیوم در خاک ایران، تحویل ۴۴۰ کیلوگرم اورانیوم با غنای بالا به ایالات متحده و اجازه دادن به بازرسی‌های    از تأسیسات هسته‌ای و نظامی ــ دستیابی به چنین هدفی بسیار بعید به نظر می‌رسد.

حتی هدفی به‌مراتب محدودتر، که بدون شک بازگرداندن تنگه هرمز به وضعیت پیش از جنگ است، نیز بسیار بعید به نظر می‌رسد. احتمال بسیار بیشتری وجود دارد که جدیدترین سیاست آمریکا برای پایان دادن به جنگ، همانند سیاست‌های قبلی، شکست بخورد؛ یعنی در عمل زندگی مردم عادی ایران را بسیار دشوارتر کند، اما نتواند ایران را وادار کند از خطوط قرمز اصلی خود عقب‌نشینی کند. دلایل آن نیز روشن است:

دلیل اول: فشار اقتصادی مردم ایران را علیه حکومت قرار نخواهد داد

نظریه «عملیات انزوای اقتصادی» بر این فرض استوار است که اگر ایالات متحده زندگی مردم عادی ایران را به اندازه کافی دشوار و غیرقابل تحمل کند، آنها فشار مؤثری بر مقامات خود وارد خواهند کرد تا به توافقی با آمریکا دست یابند. این فرض از اساس معیوب است.

نظام ایران، برخلاف رئیس‌جمهور ترامپ، در آستانه انتخابات میان‌دوره‌ای نیست که بتواند قدرت آن را تضعیف کند. 

بنابراین، روایت فزاینده دولت آمریکا درباره دشواری‌های اقتصادی رو به افزایش در ایران، تا حد زیادی بی‌ارتباط با موضوع است؛ زیرا فقیرتر کردن مردم ایران، ایرانی‌ها را مجبور نمی‌کند اولویت‌های راهبردی خود را تغییر دهند.

همچنین باید توجه داشت که نخبگان نظام که ایران را اداره می‌کنند، راه‌های دور زدن تحریم‌ها را در اختیار دارند.

بنابراین، آنها نه‌تنها آخرین گروهی خواهند بود که از تشدید فشار اقتصادی آمریکا آسیب می‌بینند، بلکه نخستین گروهی نیز خواهند بود که از آن سود می‌برند.

دلیل دوم: حکومت ایران این جنگ را نبردی برای بقا می‌داند

نظام کنونی ایران ظاهراً بر این باور است که با یک نبرد وجودی با ایالات متحده روبه‌روست.

این نظام فرض را بر این گذاشته است که ایالات متحده به تلاش برای سرنگونی جمهوری اسلامی ایران ادامه خواهد داد و از ترکیبی از ابزارهای نظامی، جنگ اقتصادی، حملات سایبری و تحریک شورش‌های داخلی استفاده خواهد کرد.

همان‌طور که رید پولی و متیو سیبول در مقاله‌ای در مجله «فارن افرز» با عنوان «هنر گمشده اجبار: چرا تهاجمی بودن ترامپ نشانه ضعف است» استدلال کرده‌اند: «تهدیدها به‌تنهایی برای موفقیت در اعمال اجبار کافی نیستند، زیرا حتی تهدیدهای بسیار معتبر نیز اگر مشروط نباشند، شکست می‌خورند. برای موفقیت در اعمال اجبار، طرف مقابل باید باور داشته باشد که با تمکین می‌تواند از آسیب در امان بماند.»

بنابراین، بعید است فشار اقتصادی آمریکا موضع ایران را نرم‌تر کند.

دلیل سوم: «دشمن هم حق رأی دارد»

همان‌طور که یک ضرب‌المثل مشهور نظامی می‌گوید: «دشمن هم حق رأی دارد.» بر این اساس، واکنش احتمالی ایران به «عملیات انزوای اقتصادی» تسلیم خاضعانه نخواهد بود، بلکه تشدید تهاجمی اقدامات خواهد بود.

اگر آمریکا موفق شود فشار اقتصادی بر ایران را افزایش دهد، این وضعیت در مقطعی به تلافی نظامی ایران منجر خواهد شد؛ نه‌فقط علیه پایگاه‌های آمریکا در منطقه، بلکه علیه اهداف اقتصادی و تأسیسات انرژی آمریکا و کشورهای خلیج فارس نیز.

بنابراین، این ابتکار جدید آمریکا ذاتاً یک اقدام تشدیدکننده تنش است، زیرا ممکن است یا نتواند درد اقتصادی ملموسی بر ایران وارد کند، یا اینکه موفق شود و در نتیجه، واکنش تهاجمی ایران را برای متوقف کردن آن برانگیزد.

دلیل چهارم: آمریکا سه عامل ضروری برای موفقیت این سیاست را ندارد

برای موفقیت این سیاست، سه عامل لازم است که ایالات متحده در اختیار ندارد:

همکاری کامل شرکای تجاری و اقتصادی اصلی ایران، از جمله چین، امارات متحده عربی و ترکیه؛

زمان؛

یک دستگاه بوروکراتیک کارآمد در سیاست خارجی آمریکا برای اجرای این سیاست.

در مورد عامل نخست، با وجود اعلام اخیر امارات متحده عربی مبنی بر پایان تجارت با ایران، سرنوشت کل این ابتکار به چین، مهم‌ترین شریک تجاری ایران، بستگی دارد. تاریخ نشان داده است که چین به ارعاب اقتصادی آمریکا روی خوش نشان نمی‌دهد.

صرف‌نظر از عدم تمایل آشکار چین به همکاری، اجرای تحریم‌ها به یک دستگاه اداری کارآمد در سیاست خارجی آمریکا نیاز دارد؛ و این دولت چنین دستگاهی را از بین برده است.

دولت اوباما به‌طور گسترده و با همکاری جدی و مستمر با متحدان برای اجرای تحریم‌های چندجانبه علیه ایران تلاش کرد. این اقدامات در نهایت به توافق برنامه جامع اقدام مشترک (برجام) در سال ۲۰۱۵ انجامید.

اما دولت کنونی من یا قادر نیست تلاش دشواری را که دیپلماسی چندجانبه نیاز دارد انجام دهد، در عوض تهدید کردن بقیه جهان را انتخاب کرده است؛ به امید اینکه همه را مجبور کند از دستوراتش پیروی کنند.

در نهایت، چنین تحریم‌هایی برای اثرگذاری به زمان نیاز دارند؛ و با توجه به ادامه بسته ماندن تنگه هرمز از سوی ایران، یا دست‌کم محدود شدن شدید عبور و مرور در آن، ما چنین زمانی در اختیار نداریم.

تلاش‌های دولت آمریکا برای تأثیرگذاری بر بازارها صرفاً با حرف و موضع‌گیری نیز در حال شکست خوردن است. قیمت‌ها در آمریکا شروع به افزایش کرده‌اند و بازارهای اوراق قرضه دچار هراس شده‌اند. هیچ‌یک از پیام‌های تبلیغاتی و ادعاهای دولت، فارغ از اینکه چند بار تکرار شوند، نمی‌توانند مردم را متقاعد کنند که موفقیت در آستانه وقوع است.

پس با توجه به اینکه دولت ترامپ اکنون در مسیری فرعی حرکت می‌کند که به یک بن‌بست منتهی می‌شود، دقیقاً «قورباغه» بهتر ــ یا بهتر بگوییم، کم‌بدتر ــ که باید ببلعد چیست؟

این «قورباغه»، پذیرفتن شکست است؛ البته همراه با «ادعای پیروزی». دولت آمریکا باید تلاش کند با ایران به توافقی برسد که به تهران امکان کنترل تقریباً کامل تنگه هرمز را بدهد، در مقابل ایران نیز عبور و مرور دریایی از این تنگه را تا حد امکان و در سریع‌ترین زمان ممکن افزایش دهد.

برای دولت آمریکا، تحمل ضربه سیاسی در همین حالا، یعنی دو ماه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، بهتر از تحمل دو ماه اخبار اقتصادی روزبه‌روز بدتر ناشی از ادامه این درگیری است.

البته حتی در مورد همین هدف ساده نیز مشکلاتی وجود دارد:

نخست، تهران در حال حاضر بر این باور است که دولت آمریکا هنوز به اندازه کافی متحمل خسارت نشده است تا بازدارندگی لازم در برابر حملات آینده ایجاد شود؛ بنابراین تنگه باید فعلاً بسته بماند.

دوم، ممکن است برای دیپلماسی آمریکا دیگر خیلی دیر شده باشد؛ حتی اگر این دولت تمایل و توانایی تلاش برای آن را داشته باشد. پس از آنکه ایالات متحده در فاصله کمی بیش از یک سال دو جنگ به راه انداخته، رهبری ایران و بیش از ۳ هزار شهروند ایرانی (شهید) کشته شده‌اند و خسارت‌هایی به ارزش صدها میلیارد دلار وارد شده است، زمین لازم برای شکل‌گیری یک راه‌حل دیپلماتیک بسیار نامساعدتر شده، اگر نگوییم کاملاً غیرقابل استفاده است.

علاوه بر این، ایران پول زیادی می‌خواهد، آن هم همین حالا، نه در آینده‌ای نامعلوم. بنابراین ممکن است آمریکا مجبور شود دست‌کم به‌عنوان «مشوق»، رفع مسدودی دارایی‌های بلوکه‌شده ایران را پیشنهاد کند؛ اقدامی که متقاعد کردن افکار عمومی آمریکا درباره آن دشوار خواهد بود.

در نهایت، چنین مصالحه‌ای از سوی متحدان آمریکا در خلیج فارس نیز پذیرفته نخواهد شد؛ کشورهایی که آمریکا آنها را زیر چتر امنیتی خود تنها گذاشته و اکنون برای جبران حفاظت غیرقابل اعتماد آمریکا به دنبال «گزینه‌های امنیتی جایگزین» هستند.

حداقل باید به این کشورها اجازه داده شود صلح جداگانه خود را با ایران برقرار کنند، با توجه به بی‌تفاوتی آشکاری که دولت ترامپ نسبت به امنیت آنها نشان داده است.

به همین ترتیب، هیچ بخشی از این راه‌حل «کم‌بدتر» نیز به‌آسانی در آمریکا پذیرفته نخواهد شد؛ اما احتمالاً این همان بهایی است که برای جلوگیری از گزینه‌ای بسیار بدتر در آینده، چاره‌ای جز پرداخت آن وجود ندارد.

برای دولت آمریکا، تحمل ضربه سیاسی در همین حالا، دو ماه پیش از انتخابات میان‌دوره‌ای، بهتر از تحمل دو ماه اخبار اقتصادی روزبه‌روز بدتر ناشی از ادامه درگیری است.

بیایید این تصور را کنار بگذاریم که یک توافق هسته‌ای بهتر از توافق اوباما یا حتی هم‌سطح آن خواهد بود. هدف دولت آمریکا در حال حاضر باید بازگرداندن حرکت کشتی‌ها در تنگه هرمز باشد.

رئیس‌جمهور ترامپ چیزی اساسی را در خاورمیانه شکسته است که دیگر قابل بازگرداندن نیست؛ اما اکنون، در بهترین حالت، باید تلاش کند شدت خسارت واردشده را کاهش دهد.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا