🔔 خبر فوری
• به پایگاه خبری هشت صبح خوش آمدید • آخرین اخبار لحظه‌ای کشور و جهان • به‌روزترین خبرگزاری ایرانی
پایگاه خبری و تحلیلی هشت صبح
8sobh.ir
📅 سه شنبه, ۲۷ مرداد ۱۴۰۵
🕐 آخرین بروزرسانی: 17:19
تیتر یک

به خاورمیانه جدید خوش آمدید؛ از این پس احتمالا با این دو بلوک در این منطقه روبه‌رو خواهیم شد/ چه شد که کار به اینجا کشید؟

به گزارش هشت صبح و به نقل از انتخاب :

استیون کوک در مقاله‌ای برای اندیشکده شورای روابط خارجی آمریکا نوشت: پاکستان، عربستان سعودی و ترکیه در ۷ اوت «توافق دفاعی مشترک مکه» را امضا کردند. سه کشور تاکنون متن رسمی این توافق را منتشر نکرده‌اند، اما گزارش‌ها حاکی از آن است که آنها در عمل بر سر بندی مشابه ماده ۵ ناتو توافق کرده‌اند؛ یعنی حمله به یکی از اعضا، حمله به همه اعضا تلقی شود.

به گزارش انتخاب، در ادامه این مطلب آمده: این تضمین امنیتی اهمیت زیادی دارد، زیرا عربستان سعودی و ترکیه را متعهد می‌کند در صورت وقوع جنگ در جنوب آسیا از پاکستان دفاع کنند. همچنین ظاهراً اگر اسرائیل و ترکیه در سوریه یا شرق مدیترانه وارد درگیری شوند، نیروهای سعودی و پاکستانی نیز باید به جنگ بپیوندند.

اما تنها ۴۸ ساعت پس از مراسم امضای توافق، نخستین آزمون آن فرا رسید.

انصارالله به یک پالایشگاه نفت آرامکوی عربستان در شهر جازان، در جنوب غربی کشور، حمله کردند.

عربستان از ۱۳ ژوئیه به‌طور مستمر هدف حملات انصارالله قرار داشته، اما رهبران سعودی این بار از شرکای جدید خود درخواست کمک نکردند.

شاید دلیلش این باشد که سعودی‌ها تهدید را جدی نمی‌دانند. اما احتمال بیشتری وجود دارد که رهبران عربستان معتقد نبوده‌اند رهبران ترکیه و پاکستان واقعاً تمایل داشته باشند وارد جنگ در شبه‌جزیره عربستان شوند.

با این حال، این موضوع از اهمیت توافق مکه کم نمی‌کند؛ زیرا اهمیت اصلی توافق در تضمین‌های امنیتی آن نیست، بلکه در تغییری است که در نظم منطقه‌ای خاورمیانه در حال وقوع است: تغییری که نقش رهبری چند دهه‌ای آمریکا را کاهش می‌دهد.

پنج دهه نظم خاورمیانه تحت رهبری آمریکا

از دهه ۱۹۷۰، آمریکا نظمی منطقه‌ای را ایجاد و رهبری کرده که کشورهای بحرین، مصر، اردن، مراکش، قطر، عربستان سعودی، ترکیه، امارات متحده عربی و به‌طور عملی اسرائیل را در بر می‌گرفت.

کشورهایی مانند عمان و کویت نیز هرکدام نقش‌های ویژه‌ای در این معماری منطقه‌ای داشتند.

این روابط باعث می‌شد واشنگتن بتواند اهداف اصلی خود در خاورمیانه را آسان‌تر و با هزینه کمتری دنبال کند:

جلوگیری از تهدید علیه جریان آزاد نفت

کمک به تأمین امنیت اسرائیل

جلوگیری از اینکه یک کشور یا ائتلافی از کشورها بتواند برتری آمریکا در منطقه را به چالش بکشد.

آمریکا در مجموع در تحقق این اهداف موفق بود؛ حتی با وجود شکست‌های مهمی مانند تحریم نفتی عربی در سال ۱۹۷۳ و انقلاب ایران در سال ۱۹۷۹ که یک حکومت اقتدارگرای دوست آمریکا را سرنگون کرد.

پس از اختلال کوتاه‌مدت در بازار جهانی نفت و رکود عمیقی که در دهه ۱۹۷۰ ایجاد شد، نفت دیگر عملاً به‌عنوان یک سلاح مورد استفاده قرار نگرفت، امنیت اسرائیل تا حد زیادی تضمین شد و آمریکا همچنان ضامن امنیت منطقه باقی ماند.

بدون کمک شرکای منطقه‌ای واشنگتن، دستیابی به این اهداف دشوارتر و بسیار پرهزینه‌تر بود.

اوج این نظم چه زمانی بود؟

شاید نقطه اوج نظم تحت رهبری آمریکا حدود ۳۵ سال پیش بود؛ زمانی که آمریکا ائتلافی برای دفاع از عربستان سعودی و بازگرداندن حاکمیت کویت پس از حمله و اشغال این کشور توسط عراق تشکیل داد.

اما در سال‌های اخیر، این نظم تحت فشار قرار گرفته است:

حمله آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳ ⬇️ حمایت آمریکا از معترضان در جریان بهار عربی ⬇️ خودداری آمریکا از اقدام جدی برای سرنگونی بشار اسد در سوریه ⬇️ حمایت نه‌چندان قاطع واشنگتن از مداخله عربستان در جنگ داخلی یمن ⬇️ خودداری ترامپ از دفاع مستقیم از عربستان پس از حمله ایران به تأسیسات نفتی این کشور در سال ۲۰۱۹ ⬇️ جنگ اسرائیل در غزه پس از حملات ۷ اکتبر ۲۰۲۳

همه این اتفاقات فشار بیشتری بر نظم منطقه‌ای موجود وارد کردند.

بحث خروج آمریکا از خاورمیانه

پس از جنگ‌های بی‌نتیجه افغانستان و عراق، در جامعه سیاست‌گذاری آمریکا بحثی جدی درباره خروج و کاهش حضور آمریکا در خاورمیانه شکل گرفت.

این تصور که خاورمیانه دیگر اهمیت گذشته را ندارد، هم‌زمان شد با این دیدگاه که تضمین جریان منابع انرژی منطقه نیز به‌سرعت در حال تبدیل شدن به مسئله‌ای مربوط به گذشته است.

یکی از استدلال‌ها می‌گفت افزایش چشمگیر تولید نفت و گاز داخلی آمریکا باعث شده واشنگتن دیگر به منابع انرژی خاورمیانه وابسته نباشد و بتواند منطقه را ترک کند.

استدلال دیگری نیز می‌گفت با حرکت جهان به سمت انرژی‌های جایگزین، دیگر نیازی به حفاظت از میادین نفتی منطقه وجود ندارد.

اما استدلال اول به شکلی راحت این واقعیت را نادیده می‌گرفت که بازارهای انرژی جهانی هستند و تهدید علیه آن در یک نقطه از جهان همچنان می‌تواند بر مصرف‌کنندگان آمریکایی تأثیر بگذارد.

استدلال دوم نیز دشواری کربن‌زدایی نظام انرژی و جامعه در سطح گسترده را بسیار دست‌کم می‌گرفت.

مشکل دیگری که آمریکا ایجاد کرد: غیرقابل پیش‌بینی شدن سیاست خارجی

در دهه ۲۰۱۰، یک عامل دیگر نیز بر این وضعیت افزود: غیرقابل پیش‌بینی بودن آمریکا.

این مسئله دو شکل مرتبط داشت.

به دلیل قطبی‌شدن سیاسی آمریکا، تغییرات شدید و ناگهانی به یکی از ویژگی‌های سیاست واشنگتن در منطقه تبدیل شد.

در سال ۲۰۱۵، باراک اوباما با ایران به توافق هسته‌ای برجام رسید.

سه سال بعد، دونالد ترامپ از توافق خارج شد؛ آن هم پس از آنکه در ابتدا تلاش کرده بود راهی برای بازگشت به برجام پیدا کند.

آمریکا زمانی از دموکراسی در منطقه حمایت می‌کرد، سپس این سیاست را کنار گذاشت، بعد از اعتراضات بهار عربی دوباره آن را در دستور کار قرار داد و در نهایت بار دیگر از آن دست کشید.

پس از آن، رویکردی مبتنی بر ارزش‌ها در قبال منطقه شکل گرفت، اما وقتی جو بایدن در سال ۲۰۲۱ برای مسئله غزه به کمک مصر نیاز پیدا کرد و در سال ۲۰۲۲ به انعطاف عربستان در زمینه تولید نفت نیاز داشت، این رویکرد نیز کنار گذاشته شد.

رهبران منطقه زمانی می‌توانستند روی تداوم سیاست خارجی آمریکا حساب کنند؛ اما طی چند دهه گذشته مجبور شده‌اند با سیاستی مواجه شوند که اساس آن این بوده:

«هر کاری که رئیس‌جمهور قبلی کرد، رئیس‌جمهور بعدی خلافش را انجام می‌دهد»؛ فارغ از اینکه تصمیم جدید منطقی باشد یا نه.

ترامپ این بی‌اعتمادی را بیشتر کرده است

سبک دیپلماسی ترامپ که بر اساس آنچه غریزه‌اش می‌گوید و باز گذاشتن گزینه‌ها استوار است، غیرقابل پیش‌بینی بودن آمریکا را تشدید کرده است.

در نتیجه، در جریان درگیری کنونی با ایران، آمریکا مدام بین:

استفاده از زور ⬇️ تهدید به استفاده از زور ⬇️ مذاکره در نوسان بوده است.

شرکای منطقه‌ای واشنگتن اغلب از تغییرات بعدی ترامپ هیچ اطلاعی از قبل ندارند و در نتیجه اقدامات آمریکا، هزینه سنگینی پرداخته‌اند؛ چرا که ایران در واکنش به اقدامات آمریکا، آنها را نیز هدف قرار داده است.

به نظر می‌رسد رفتار غیرقابل پیش‌بینی ترامپ اکنون باعث شده برخی کشورهای منطقه نگران باشند که آمریکا آنها را در لحظه حساس تنها بگذارد تا خودشان با یک ایران قدرتمندتر مواجه شوند.

آیا توافق ابراهیم می‌توانست نظم آمریکا را نجات دهد؟

مقاطع مختلفی وجود داشت که به نظر می‌رسید نظم قدیمی تحت رهبری آمریکا می‌تواند تقویت و توسعه پیدا کند.

توافق‌های ابراهیم در سال ۲۰۲۰، یعنی توافق‌های عادی‌سازی روابط اسرائیل با بحرین، مراکش و امارات، چنین چشم‌اندازی را ایجاد کرد.

این توافق‌ها به ایجاد یک چارچوب چندجانبه میان:

آمریکا ⬇️ هند ⬇️ اسرائیل ⬇️ امارات

کمک کرد و در ادامه ایده کریدور اقتصادی هند–خاورمیانه–اروپا (IMEC) را به وجود آورد؛ طرحی که عادی‌سازی روابط اسرائیل و عربستان نیز قرار بود بخشی از آن باشد، اما عملی نشد.

در مجموع، این تحولات می‌توانست زمینه‌ای برای نهادینه کردن بسیاری از اقداماتی باشد که آمریکا طی چهار دهه گذشته شرکای منطقه‌ای خود را به سمت آن سوق داده بود.

اما سپس:

حمله حماس به اسرائیل ⬇️ تنش‌های عربستان و امارات درباره اسرائیل، سودان و یمن ⬇️ جنگ میان آمریکا، اسرائیل و ایران باعث شد منطقه دچار شکاف شود.

عربستان دیگر فقط به آمریکا تکیه نمی‌کند

حالا به امروز می‌رسیم.

عربستان سعودی که آشکارا درباره قابل اتکا بودن آمریکا نگران شده است، به دنبال گزینه‌های دیگری رفته است:

عربستان ⬇️ توافق مکه با پاکستان و ترکیه

اهمیت توافق این نیست که ترکیه و پاکستان می‌توانند همان قدرت نظامی آمریکا را وارد میدان کنند؛ چنین توانی ندارند.

اهمیت توافق این است که عربستان و شرکای امنیتی جدیدش به دنبال نظمی هستند که در آن خودشان، نه واشنگتن، شکل‌دهنده منطقه باشند.

چرا پاکستان و ترکیه وارد این توافق شدند؟

برای پاکستان و ترکیه، که هر دو از شرکای آمریکا هستند اما از اعمال قدرت واشنگتن در مناطق خود ناراضی‌اند، توافق مکه نفوذ آنها را در خلیج فارس افزایش می‌دهد و هم‌زمان به زیان رقبای آنهاست:

پاکستان ⬇️ هند

ترکیه ⬇️ اسرائیل

رجب طیب اردوغان همچنین از نظر ایدئولوژیک به این پیمان امنیتی علاقه دارد؛ زیرا جریان‌های اسلام‌گرای ترکیه از مدت‌ها پیش به دنبال ایجاد نوعی «ناتوی مسلمانان» بوده‌اند.

عربستان و ترکیه حتی یک گام فراتر رفته‌اند و پیشنهاد کرده‌اند مسیر ریلی بخشی از پروژه IMEC تغییر کند.

مسیر قبلی قرار بود:

عربستان ⬇️ اردن ⬇️ اسرائیل ⬇️ قبرس و یونان ⬇️ اروپا باشد.

اما مسیر پیشنهادی جدید:

عربستان ⬇️ اردن ⬇️ سوریه ⬇️ ترکیه ⬇️ اروپا خواهد بود؛ یعنی کالاها اسرائیل را دور خواهند زد.

خاورمیانه ممکن است به دو بلوک تقسیم شود

نظم منطقه‌ای همسو با آمریکا اکنون ممکن است به خاورمیانه‌ای با دو بلوک تبدیل شود:

بلوک اول: کشورهایی که همچنان به توافق‌های ابراهیم متعهد هستند.

بلوک دوم: کشورهایی که به سمت جایگزین آن، یعنی توافق مکه، حرکت می‌کنند.

در گذشته، رقابت‌ها و اختلافات منطقه‌ای تا حدی مهار می‌شدند، زیرا رهبران کشورها روابط خود با آمریکا را در اولویت قرار می‌دادند.

آمریکا همان عاملی بود که این نظم منطقه‌ای را به هم پیوند می‌داد.

اما اکنون، با حرکت پاکستان، عربستان و ترکیه به سمت چشم‌اندازی که مستقیماً با توافق‌های ابراهیم رقابت می‌کند، دیگر به نظر نمی‌رسد چنین وضعیتی ادامه داشته باشد.

این یک تغییر بزرگ است و اهمیت آن را به‌سختی می‌توان بیش از حد برآورد کرد.

پس از پنج دهه، دیگر نمی‌توان از «نظم خاورمیانه تحت رهبری آمریکا» سخن گفت.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا