استفاده از نیروی جانفدا در بستر «نابازاری» – هشت صبح

به گزارش هشت صبح و به نقل از مهر :

خبرگزاری مهر ـ یادداشت مهمان: جعفر حسنخانی، دانشآموخته دکتری علوم سیاسی: در نسبت با این پرسش مهم که اگر امکان فعال سازی و سازماندهی ۳۰ میلیون جانفدا وجود داشته باشد مهم ترین و اولویت دارترین حوزه یا حوزه هایی که می شود به کار گرفت من ترجیح میدهم بحث را از نیاز جمهوری اسلامی و کشور شروع کنم. ما به دلیل جنگ، تحریم، محاصره اقتصادی، هزینههای سنگین بازسازی و پیشرفت کشور، نیازمند منابع مالی و نیروی انسانی هستیم تا بتوانیم پروژه بازسازی و بعد از آن پروژه پیشرفت را پیش ببریم. یکی از مهمترین فرصتهایی که الان وجود دارد همین ۳۰ میلیون نفری هستند که در این پویش ثبتنام کردهاند. برای توضیح نحوه استفاده از این ظرفیت، لازم است ابتدا مفهوم «نابازار» را توضیح بدهم. نابازار یعنی وضعیتی که در آن خدمات بدون مبادله مالی مستقیم انجام میشود. مثلاً خانواده ایرانی یک نابازار است. خدماتی که مادر یا اعضای خانواده انجام میدهند، اگر در ساختارهای فردگرایانه و تکوالد اروپایی بخواهد ارائه شود، بسیار پرهزینه میشود؛ از نگهداری فرزند تا تهیه غذا و خدمات دیگر.
هرچقدر بتوانیم بخشی از مناسبات انسانی را در بستر «نابازار» پیش ببریم، هم توسعه را تسهیل میکنیم، هم کیفیت زندگی را بالا میبریم و هم هزینهها را کاهش میدهیم. مثلاً اگر دولت بخواهد پروژه مسکن اجرا کند، باید برای همه مراحل آن هزینه کامل بدهد؛ از لولهکشی و فونداسیون تا برقکاری و نازککاری؛ اما وقتی همان پروژه به مردم واگذار میشود، با هزینه بسیار کمتری انجام میشود، چون نابازار شکل میگیرد؛ یکی از اقوام لولهکشی بلد است، یکی گچکاری بلد است و خدمات را با هزینه کمتر یا بدون سود اقتصادی انجام میدهد. در موقعیت نابازار، خدماتی شکل میگیرد که خارج از محاسبات رسمی ماست و با کمترین هزینه، نیازها را برطرف میکند. به همین دلیل، ما میتوانیم این ۳۰ میلیون نفر را بهعنوان یک ظرفیت نابازاری ببینیم؛ افرادی که تخصصها و توانمندیهایی دارند و میتوانند در یک بازه زمانی آن را در خدمت کشور قرار دهند.
ما پیشتر هم چنین تجربهای را در قالب جهاد سازندگی داشتهایم. مجموعهای از انسانهای انگیزهمند وارد میدان شدند و بخش مهمی از زیرساختهای امروز کشور، از برق و آب و گاز تا راهسازی، حاصل همان تجربه است. معمولاً نهادسازیهای بزرگ در شرایط بحران و دگرگونی شکل میگیرند. بعد از انقلاب، سپاه، بسیج و جهاد سازندگی در چنین شرایطی شکل گرفتند. البته تجربه جهاد سازندگی نشان داد هرچه یک نهاد به بروکراسی دولت نزدیکتر شود، کارآمدی اولیهاش را از دست میدهد. جهاد سازندگی وقتی در ساختار وزارت کشاورزی ادغام شد، آن کیفیت اولیه را از دست داد، با اینکه همان نیروهای انسانی هنوز حضور داشتند.
الان هم ما با یک نیروی انسانی انگیزهمند روبهرو هستیم؛ انسانهایی که فقط در یک نظرسنجی نگفتهاند ایران را دوست دارند، بلکه در شرایط جنگی اعلام کردهاند حاضرند برای کشور جان بدهند. این فقط یک گرایش ذهنی نیست، بلکه نوعی آمادگی برای عمل است. حتی اگر بخشی از این افراد بعدها انصراف بدهند، باز هم مهم است که خودِ ایدهآل ذهنیشان، انسان ایثارگر برای میهن بودن است و این سرمایه بسیار بزرگی است. به نظر من میشود این نیرو را بهصورت نهادمند و تشکیلاتی در مسیر بازسازی و پیشرفت کشور به کار گرفت. اگر بخواهم تاریخ جمهوری اسلامی را تقسیمبندی کنم، ابتدا دوره تأسیس را داشتیم، بعد دوره تثبیت، و الان در مرحله بالندگی و پیشرفت هستیم؛ مرحلهای که کشور نیازمند نیروی پیشران است.
نکته مهم دیگر این است که نیروی محرک این ۳۰ میلیون نفر، ترکیبی از اسلام سیاسی و میهندوستی است. این دو برای آنها در تعارض نیستند و همین میتواند یک نیروی تاریخی بزرگ ایجاد کند. به نظرم باید از دل این پویش، نهادی شبیه جهاد سازندگی شکل بگیرد؛ نهادی که بتواند این ظرفیت انسانی را سازماندهی کند و در پروژههای بازسازی، خدمات درمانی، مهندسی، زیرساختی و اجتماعی به کار بگیرد. من پزشکان فوقتخصصی را دیدهام که در خیابان حضور داشتند و پرچم دست گرفته بودند. این آدمها میخواهند نقش بیشتری ایفا کنند، فقط باید عرصه آن فراهم شود. آن چیزی که میتواند این عرصه را فراهم کند، تشکلی است که نیازهای کشور را شناسایی کند، این نیروها را سازماندهی کند و در موقعیت نابازار از آنها برای پیشرفت کشور استفاده کند. به نظر من اگر از این جنگ بخواهیم یک آورده بزرگ داشته باشیم، یکی از مهمترین آنها میتواند تشکلیابی این نیروی انسانی عظیم باشد. این نیرو تا همینجا هم اثر بزرگی گذاشته و توانسته فضای اجتماعی و خیابان را تغییر دهد، اما ظرفیت بسیار بیشتری از این دارد؛ به شرط اینکه ساختار مناسبی برای مشارکت و سازماندهی آن ایجاد شود.
به نظر من مهمترین اقدام، شکل دادن یک تشکل شبکهای و مردمی از دل همین پویش است؛ تشکلی که شبیه ساختارهای سنتی بروکراتیک نباشد. البته این تشکل طبیعتاً در حوزههای مختلف با نهادهای موجود همپوشانی کارکردی خواهد داشت؛ از وزارت نیرو گرفته تا وزارت بهداشت و سایر بخشها. اما این نباید ما را نگران کند، چون تفاوت اصلی اینجاست که نهادهای رسمی در منطق بازار و بروکراسی عمل میکنند، اما این ساختار قرار است در منطق نابازار و مشارکت مردمی عمل کند.
نوآوری اصلی این تشکل باید در شبکهای بودن آن باشد، نه در ساختار هرمی و بالا به پایین. ساختارهای بروکراتیک سنتی درختی هستند؛ از بالا به پایین شاخهبهشاخه میشوند. اما این مدل باید شبکهای و مشارکتمحور باشد. به نظر من این تشکل نباید ذیل دولتها و کابینهها تعریف شود، چون دولتها ماهیت سیاسی دارند و خیلی سریع وارد رقابتهای جناحی میشوند. این نیرو باید احساس کند در خدمت ایران است، نه در خدمت یک جریان سیاسی. به همین دلیل، معتقدم راهبری چنین تشکلی میتواند ذیل نهاد ولایت فقیه باشد، نه ذیل دولت یا نهادهای اجرایی. در این صورت، از آسیبهای سیاسی و جناحی دور میماند و میتواند نقش فراگیرتری داشته باشد.
نیروی محرک این تشکل هم باید ترکیبی از اسلام سیاسی و میهندوستی باشد. من عمداً از واژه «میهندوستی» استفاده میکنم، نه «ملیگرایی». چون ملیگرایی در تجربه تاریخی معاصر گاه بار تقابلی پیدا کرده، اما میهندوستی بیشتر بر وفاداری به سرزمین و همزیستی تأکید دارد.
برای فعال نمودن و عملیاتی کردن این ایده کانونی معتقدم هیچیک از نهادهای رسمی جمهوری اسلامی بهتنهایی توان ایجاد انسجام کامل برای ساماندهی چنین پویشی را ندارند؛ نه سپاه، نه دولت، نه ستاد اجرایی و نه نهادهای دیگر. هرکدام میتوانند بخشی از کار را انجام دهند، اما نمیتوانند بیشترین شمول اجتماعی را ایجاد کنند. تنها نهادی که ظرفیت این اندازه از انسجامبخشی را دارد، نهاد «ولایت فقیه» است. پیشنیاز اصلی ساماندهی «جانفدا» این است که حکم و راهبری چنین ظرفیتی از سمت رهبری صادر شود تا بتواند بیشترین گسترۀ اجتماعی را پوشش دهد.
پیشنیاز دوم این است که شناخت دقیقتری از این ۳۰ میلیون نفر پیدا شود. الان شناخت ما تودهای است؛ فقط شماره تماس، کد ملی یا اطلاعات اولیه داریم. باید تصویر دقیقتری از توانمندیها، تخصصها و ویژگیهای این افراد به دست بیاید تا امکان طراحی درست فراهم شود.
من عمداً از واژه «راهبری» استفاده میکنم، نه «مدیریت». مدیریت معمولاً معطوف به منافع سازمان است، اما اینجا مسئله، خیر عمومی و منافع ملی است. این افراد قرار نیست کارمند یک سازمان شوند؛ قرار است برای ایران نقشآفرینی کنند. راهبری یعنی بتوانیم این نیرو را شکل بدهیم، جهت بدهیم و به سمت نیازهای اصلی کشور هدایت کنیم، بدون اینکه وارد بروکراسی سنگین و ساختارهای سنتی شویم. باید با فهم شبکهای و افقی جلو رفت؛ مدلی که در آن افراد بر اساس تخصصشان هدایت میشوند، نه بر اساس سلسلهمراتب خشک اداری. بعد از شناسایی توانمندیها، باید این نیروها متناسب با نیازهای اصلی کشور هدایت شوند. در این فرایند، طبیعی است که برخی افراد بعدها از تجربه و مهارت خود برای شکل دادن بازار و فعالیت اقتصادی هم استفاده کنند. این مسئله نباید ما را بترساند. اتفاقاً این میتواند نشانه بلوغ ماجرا باشد؛ یعنی افراد ابتدا برای خیر عمومی وارد میدان شوند، تجربه و مهارت کسب کنند و بعد بتوانند از آن برای زندگی و فعالیت اقتصادی خود هم استفاده کنند. این نهتنها آسیب نیست، بلکه میتواند وفاداری آنها به این خیر عمومی را بیشتر هم بکند.





