🔔 خبر فوری
• به پایگاه خبری هشت صبح خوش آمدید • آخرین اخبار لحظه‌ای کشور و جهان • به‌روزترین خبرگزاری ایرانی
پایگاه خبری و تحلیلی هشت صبح
8sobh.ir
📅 یکشنبه, ۲۹ شهریور ۱۴۰۵
🕐 آخرین بروزرسانی: 08:41
ابتدای مطلب
سیاسی

آیا جهان پس از ۱۱ سپتامبر امن‌تر شد یا فقط شکل ناامنی تغییر کرد؟ – هشت صبح

به گزارش هشت صبح و به نقل از مهر :

یادداشت مهمان- سعید شهرابی فراهانی، تحلیل گر مسائل راهبردی، امنیتی، روابط بین‌الملل و حوزه امنیت ملی: یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ تنها یک حادثه تروریستی در خاک آمریکا نبود؛ نقطه عطفی بود که مناسبات امنیتی، نظامی و ژئوپلیتیکی جهان را برای دهه‌ها تغییر داد. در آن روز نزدیک به سه هزار انسان کشته شدند؛ اما آنچه پس از آن آغاز شد، بسیار فراتر از پاسخ به یک حمله تروریستی بود.آمریکا با اعلام «جنگ جهانی علیه تروریسم»، وارد جنگ‌هایی شد که افغانستان، عراق و سپس بخش‌هایی از پاکستان، سوریه و یمن را دربر گرفت. جنگی که قرار بود امنیت ایجاد کند، به یکی از طولانی‌ترین و پرهزینه‌ترین پروژه‌های نظامی قرن بیست‌ویکم تبدیل شد.

اما پرسش راهبردی اینجاست: اگر هدف، مبارزه با تروریسم بود، چرا هزینه اصلی آن را میلیون‌ها انسان عادی در کشورهایی پرداخت کردند که بسیاری از آنان هیچ نقشی در حملات ۱۱ سپتامبر نداشتند؟پژوهش «Costs of War» دانشگاه براون برآورد می‌کند که در جنگ‌های پس از ۱۱ سپتامبر در افغانستان، پاکستان، عراق، سوریه و یمن، دست‌کم حدود ۴.۵ تا ۴.۷ میلیون نفر در اثر مستقیم و غیرمستقیم جنگ‌ها جان باخته‌اند. بخش بزرگی از این تلفات، نه در میدان نبرد، بلکه در نتیجه فروپاشی اقتصاد، خدمات درمانی، زیرساخت‌ها، امنیت غذایی و گسترش بیماری‌ها رخ داده است.

بنابراین، وقتی از «هزینه جنگ علیه تروریسم» سخن می‌گوییم، نباید فقط آمار کشته‌شدگان در میدان جنگ را ببینیم؛ باید کودک گرسنه، بیمار بدون بیمارستان، آواره، خانواده فروپاشیده و نسلی را ببینیم که در سایه جنگ رشد کرده است.

عراق؛ جنگی که با «امنیت» آغاز شدتهاجم آمریکا به عراق در سال ۲۰۰۳، نمونه مهمی از تبدیل یک منطق امنیتی به پروژه‌ای ژئوپلیتیکی بود. عراق نه تنها با اشغال نظامی مواجه شد، بلکه ساختارهای سیاسی، امنیتی و اجتماعی آن دچار فروپاشی شد. نتیجه چه بود؟ خلأ قدرت، گسترش خشونت فرقه‌ای، ظهور گروه‌های تروریستی، آوارگی گسترده و شکل‌گیری محیطی که بعدها زمینه رشد داعش را فراهم کرد.

این تجربه یک درس راهبردی مهم دارد: گاهی تلاش برای ایجاد امنیت از طریق قدرت نظامی، اگر بدون شناخت ساختار اجتماعی و سیاسی منطقه انجام شود، می‌تواند دقیقاً به تولید ناامنی بیشتر منجر شود.افغانستان؛ دو دهه جنگ و یک سؤال بزرگ افغانستان نیز شاهد نزدیک به دو دهه حضور نظامی آمریکا و متحدانش بود. آمریکا با شعار نابودی تروریسم و ایجاد ثبات وارد این کشور شد، اما پس از سال‌ها جنگ، نیروهای آمریکایی خارج شدند و طالبان بار دیگر قدرت را در کابل به دست گرفت.

این پرسش همچنان پابرجاست: اگر بیست سال جنگ، هزاران میلیارد دلار هزینه و حضور گسترده نظامی نتوانست ثبات پایدار ایجاد کند، آیا مشکل فقط کمبود قدرت نظامی بود یا اساساً راهبرد انتخاب‌شده اشتباه بود؟ این همان نقطه‌ای است که تحلیل راهبردی باید از شعار فاصله بگیرد و به کارنامه نگاه کند.

درباره ادعای «هشدار به یهودیان» چه باید گفت؟در سال‌های پس از ۱۱ سپتامبر، روایت‌هایی در فضای رسانه‌ای منتشر شد مبنی بر اینکه هزاران یهودی یا اسرائیلی پیشاپیش از حملات مطلع بوده‌اند و از حضور در برج‌های دوقلو منع شده‌اند. اما این ادعا مستند معتبر ندارد.

گزارش وزارت خارجه آمریکا توضیح داده است که عدد «۴۰۰۰ اسرائیلی» ابتدا به فهرستی از اسرائیلی‌هایی مربوط می‌شد که احتمال داده می‌شد در محدوده نیویورک و واشنگتن حضور داشته باشند؛ سپس این عدد به‌اشتباه به ادعای «۴۰۰۰ یهودی که سر کار نرفتند» تبدیل شد و روایت هشدار موساد نیز بر همان اساس شکل گرفت. نقد سیاست‌های آمریکا و اسرائیل زمانی قدرتمندتر است که بر اسناد و واقعیت‌های قابل اثبات تکیه کند، نه بر روایت‌های اثبات‌نشده.مسئله اصلی؛ «مهد آزادی» یا قدرت هژمونیک؟بحث بر سر این نیست که آمریکا هیچ دستاورد دموکراتیکی نداشته یا همه سیاست‌هایش را باید یکسره باطل دانست.

مسئله، فاصله میان ادعا و عملکرد است. قدرت‌های بزرگ معمولاً منافع ملی خود را در قالب مفاهیمی چون «امنیت»، «آزادی»، «دموکراسی» و «مبارزه با تروریسم» صورت‌بندی می‌کنند.

وظیفه تحلیل‌گر راهبردی این است که پشت این واژه‌ها را ببیند و بپرسد: چه کسی تصمیم می‌گیرد؟ چه کسی هزینه می‌دهد؟ چه کسی سود می‌برد؟ و در نهایت، توازن قدرت به نفع چه کسی تغییر می‌کند؟از این منظر، مسئله مذاکره یا صلح نیز باید واقع‌بینانه دیده شود.

مذاکره فی‌نفسه ضعف نیست؛ همان‌گونه که جنگ نیز فی‌نفسه قدرت نیست. مذاکره زمانی معنا دارد که بر پایه شناخت دقیق قدرت، منافع، خطوط قرمز و ظرفیت‌های متقابل انجام شود. صلح پایدار، محصول تسلیم یک‌طرفه نیست؛ محصول توازن، بازدارندگی، عقلانیت و شناخت دقیق طرف مقابل است.درس بزرگ ۱۱ سپتامبربیست‌وپنج سال پس از ۱۱ سپتامبر، شاید مهم‌ترین درس آن حادثه این باشد که ملت‌ها نباید سیاست خارجی قدرت‌های بزرگ را صرفاً از روی شعارهای آنان قضاوت کنند.

نه هر ادعای آمریکاستیزی حقیقت است و نه هر ادعای دموکراسی‌خواهی آمریکا؛ معیار، کارنامه است؛ تاریخ را باید با عدد، سند و تجربه ملت‌ها خواند؛ نه با تبلیغات. وشاید پرسش نهایی این باشد:اگر جنگی به نام امنیت آغاز شود اما میلیون‌ها انسان را قربانی، میلیون‌ها نفر را آواره و زیرساخت‌های چند کشور را نابود کند، آیا حق نداریم درباره تعریف «امنیت» و اهداف واقعی آن جنگ دوباره سؤال کنیم؟ این پرسش، نه دعوت به نفرت است و نه نفی مذاکره؛ دعوت به بیداری راهبردی است. زیرا ملتی که تاریخ را فراموش کند، ممکن است یک بار دیگر هزینه تصمیم‌هایی را بپردازد که دیگران برایش گرفته‌اند.

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا