آن ۱۲ روز؛ هنگامه آزمون ارادهها – هشت صبح

به گزارش هشت صبح و به نقل از مهر :
خبرگزاری مهر؛ گروه سیاست – رامین عبدالله شاهی: یک سال پیش در چنین روزی، آسمان ایران با آتش جنگ روشن شد. نفس ها در سینه حبس شده بودند زیرا منطقه حساس غرب آسیا وارد یکی از حساسترین و پرمخاطرهترین مقاطع تاریخ معاصر خود شده بود.
انفجارها هنوز خاموش نشده بودند که بسیاری در خارج از مرزها از پایان قریبالوقوع جمهوری اسلامی سخن میگفتند؛ اما تاریخ بار دیگر نشان داد که میان آنچه در اتاقهای فکر طراحی میشود و آنچه در میدان رقم میخورد، فاصلهای عمیق وجود دارد؛ فاصلهای که در جنگ ۱۲روزه با ایستادگی ایران و فروپاشی محاسبات دشمن آشکار شد. جنگی که آغاز ترک برداشتن و فروریختن دیواره متوهم و مغرور اتاق فکر و محاسبات، دشمن بود.
در واقع یک سال از آن بامداد پرالتهاب گذشته است، اما همچنان بسیاری از ابعاد سیاسی، نظامی و راهبردی آن جنگ در حال آشکار شدن است. اکنون با فاصله گرفتن از فضای احساسی روزهای نخست، میتوان با نگاهی دقیقتر به این پرسش پاسخ داد که مهمترین نتیجه آن نبرد چه بود؟
می توان گفت جنگ ۱۲ روزه بیش از آنکه یک رویارویی نظامی باشد، صحنه بروز قدرت اراده ها و فروپاشی بزرگترین خطای محاسباتی دشمنان ایران بود. در آن مقطع، جمهوری اسلامی ایران در حال پیگیری مسیر دیپلماسی و مذاکرات غیرمستقیم با آمریکا بود. با این حال، رژیم صهیونیستی با اتکا به حمایتهای گسترده اطلاعاتی، عملیاتی و سیاسی غرب، بهویژه ایالات متحده، تصمیم گرفت معادله را از میز مذاکره به میدان جنگ منتقل کند. طراحان این عملیات بر این باور بودند که ترکیب ترور فرماندهان ارشد نظامی، حملات همزمان به مراکز حساس و ایجاد شوک روانی در جامعه، میتواند ظرف چند روز ساختار تصمیمگیری کشور را دچار فروپاشی کند.
آنان این ذهنیت را حتی به کشورهای بزرگ و غیر همسو با منافع راهبردی غرب منتقل کرده بودند. موضوعی که اتفاقاً منجر به آن شد که پایتخت های آنان دست کم در چند روز اول به نوعی احتیاط کرده و با محافظهکاری، موضعگیری کنند. از سویی امریکا و اسرائیل تصور میکردند ضربه نخست، ضربه آخر خواهد بود. این تصور اما از همان ساعات ابتدایی جنگ با واقعیتهای میدانی به صخره ای سخت برخورد کرد.
بیتردید حملات اولیه خسارات سنگینی به کشور وارد ساخت. شهادت جمعی از فرماندهان ارشد نظامی و امنیتی، از دست رفتن برخی ظرفیتهای عملیاتی و شوک اولیه ناشی از گستردگی حملات، شرایط دشواری را ایجاد کرده بود. اما آنچه در محاسبات دشمن جایی نداشت، ظرفیت بازسازی سریع ساختار فرماندهی، انعطافپذیری سازمانی نیروهای مسلح و مهمتر از همه، اراده ملی برای مقاومت بود. در جنگها، پیروزی صرفاً محصول تعداد سلاحها و تجهیزات نیست؛ بلکه نتیجه برتری در اراده، تابآوری و قدرت بازیابی است و تاریخ بارها نشان داده است که ملتها نه در لحظه دریافت ضربه، بلکه در نحوه برخاستن پس از آن قضاوت میشوند.

نیروهای مسلح ایران در کمتر از نیم روز توانستند ساختار فرماندهی خود را بازسازی کنند و همزمان پاسخ متقابل را آغاز کند. این موضوع از آن جهت اهمیت داشت که ایران نه با یک همسایه مرزی، بلکه با دشمنی مواجه بود که بیش از هزار و چندصد کیلومتر از مرزهای غربی کشور فاصله داشت و از پیشرفتهترین سامانههای دفاع موشکی جهان بهره میبرد. در حالی که هنوز روز اول جنگ به پایان نرسیده بود.
ایران برخاست و امواج گسترده حملات خود را با دستهای بلند نظامی خود، آغاز کرد. نخستین امواج حملات موشکی و پهپادی ایران نشان داد که معادله جنگ برخلاف انتظار طراحان آن پیش خواهد رفت. در روزهای بعد، روند نبرد به تدریج ماهیت جدیدی پیدا کرد. آنچه در ابتدا به عنوان یک عملیات برقآسا برای تغییر موازنه منطقه بر علیه ایران، طراحی شده بود، به جنگی فرسایشی برای رژیم صهیونیستی تبدیل شد. سامانههای دفاعی اسرائیل که سالها به عنوان سپر نفوذناپذیر معرفی میشدند، زیر فشار حملات ویران کننده قرار گرفتند و عملاً از هم پاشیده شدند. این در حالی بود که هزینههای نظامی، اقتصادی و روانی جنگ به شکل فزایندهای در سرزمینهای اشغالی افزایش یافت.
بدون شک می توان گفت یکی از مهمترین درسهای آن جنگ این باشد که فناوری، هرچند تعیینکننده است، اما جایگزین اراده سیاسی و قدرت اجتماعی نمیشود. رژیم صهیونیستی از گستردهترین شبکههای اطلاعاتی، فناوریهای پیشرفته پردازش داده و ظرفیتهای نوین هوش مصنوعی بهره میبرد؛ اما نتوانست مهمترین متغیر میدان نبرد، یعنی واکنش جامعه و ساختار حکمرانی ایران را به درستی محاسبه کند.
برخلاف پیشبینیها، نه تنها ساختار سیاسی کشور فرو نپاشید، بلکه همبستگی اجتماعی و انسجام ملی افزایش یافت. در بزنگاه جنگ، بسیاری از شکافهای سیاسی و اجتماعی جای خود را به احساس مشترک دفاع از سرزمین و امنیت ملی داد؛ پدیدهای که در همه جنگهای بزرگ جهان به عنوان یکی از عناصر اصلی قدرت ملی شناخته میشود. از سوی دیگر، تحولات پس از پایان جنگ نیز مؤید همین واقعیت بود. افزایش تلاشها برای برقراری آتشبس، نگرانی فزاینده متحدان اسرائیل از ادامه درگیری و سپس تحولات امنیتی بعدی منطقه، همگی نشان دادند که اهداف اولیه آغازکنندگان جنگ تحقق نیافته است.
امروز، یک سال پس از آن نبرد، میتوان با اطمینان بیشتری گفت که اهمیت جنگ ۱۲ روزه صرفاً در تعداد موشکها، پهپادها یا اهداف منهدمشده خلاصه نمیشود. اهمیت واقعی آن در آشکار شدن ظرفیتهای قدرت ملی ایران و در هم شکستن تصویری بود که دشمنان از شکنندگی ساختار کشور در ذهن خود، ساخته بودند.
جنگ ۱۲روزه نشان داد که ایران ممکن است ضربه بخورد، ممکن است هزینه بدهد و با چالشهای جدی مواجه شود؛ اما توانایی بازیابی، بازسازی و پاسخگویی خود را حفظ کرده است. این همان واقعیتی بود که بسیاری از مراکز تصمیمگیری در منطقه و جهان، پیش از آغاز جنگ آن را دستکم گرفته بودند.
در نخستین سالگرد آن رویارویی، شاید مهمترین نتیجهای که میتوان از آن تجربه تاریخی گرفت این باشد که امنیت ملی تنها محصول تجهیزات نظامی نیست؛ بلکه حاصل پیوند میان توان دفاعی، انسجام اجتماعی، افزایش قابل توجه سرمایه اجتماعی حتی میان ایرانیان خارج از کشور، مدیریت بحران و اراده یک ملت برای ایستادگی در برابر تهدیدهاست. بنابراین شاید بتوان گفت بزرگترین دستاورد آن ۱۲ روز پرآشوب این بود که نشان داد در معادلات قدرت، هنوز هم اراده ملتها میتواند محاسبات پیچیدهترین اتاقهای فکر جهان را بر هم بزند.
در واقع سالگرد جنگ ۱۲ روزه تنها فرصتی برای مرور یک درگیری نظامی نیست؛ فرصتی است برای بازخوانی یکی از مهمترین آزمونهای راهبردی سالهای اخیر در منطقه. جنگی که با هدف تغییر موازنه قدرت آغاز شد و در نهایت بیش از هر چیز محدودیتهای قدرت فن آوری و نظامی صرف دشمن و اهمیت اراده ملی ایرانیان، انسجام داخلی و توان بازیابی در شرایط بحران را به نمایش گذاشت زیرا آن ۱۲ روز هنگامه آزمون ارادهها بود که در تاریخ سرافرازانه ماندگار شد.





