معمای ونس؛ وعده توافق یا تاکتیک فریب

حسن مقیمی؛ تحلیلگر اقتصادی: منازعه کنونی ایران و آمریکا را نمی توان صرفا یک رویارویی ژئوپلیتیک یا صرفا ژئواکونومیک دانست. این نزاع ، نمونه ای از یک رقابت ژئواکونوپلیتیکی ( Geoeconopolitical Competition ) است که در آن جغرافیا ، اقتصاد ، انرژی ، فناوری ، افکار عمومی ، انتخابات و قدرت نظامی بطور همزمان بر رفتار بازیگران اثر می گذارند.
در یادداشت ۱۶ خرداد ۱۴۰۵ تحت عنوان معمای آتش بس (https://www.entekhab.ir/003sVu ) بر مبنای شواهد و دلایل اقتصادی و سیاسی به جدول زمانبندی شرایط « نه جنگ – نه صلح » یا مناقشه منجمد ( Frozen Conflict ) و تاریخ انقضای آن در مهر و آبان ۱۴۰۵ پرداخته شد . در تاریخ ۹ ژوئن ۲۰۲۶ (۱۹ خرداد ۱۴۰۵)، جی.دی. ونس، معاون رئیسجمهور آمریکا نیز در مصاحبه با شبکه سیبیاس اعلام کرد که آمریکا به توافقی برای حل «بلندمدت» برنامه هستهای ایران «بسیار نزدیک» است. او با طرح یک «دامنه زمانی کشسان» گفت توافق میتواند «هفته آینده» یا «چند ماه دیگر» حاصل شود، اما قبل از انتخابات میاندورهای نوامبر ۲۰۲۶ (آبان ۱۴۰۵) نهایی خواهد شد. این سخنان نشان می دهد احتمال افزایش فشار آمریکا برای رسیدن به توافق پیش از انتخابات بالاست.
در همان روز، دونالد ترامپ هم در گفتوگو با خبرنگاران، مذاکرات را در «دقایق پایانی» توصیف کرد و گفت توافق طی «دو یا سه روز» آینده به دست میآید. اما چند ساعت بعد، واقعیت میدان حرف دیگری زد: یک فروند بالگرد تهاجمی آپاچی آمریکا در تنگه هرمز توسط یک «پهپاد ناشناس» سرنگون شد و دو خدمه آن نجات یافت. اگر چه ایران حمله به بالگرد امریکایی از جانب نیروهای نظامی خود را تکذیب کرد، اما ترامپ پس از این رویداد لحن خود را تغییر و «پاسخ قطعی» را وعده داد. صبح روز بعد، در حد گسترده تری در ۱۱ ژوئن ( ۲۱ خرداد ماه ) ، ارتش آمریکا تهاجمی را علیه تاسیسات ایران از جمله به مخازن آب آشامیدنی در نزدیکی تنگه هرمز انجام داد.
این رویداد نشاندهنده شکاف عمیق میان لفاظیها و وعده های صلحآمیز و واقعیتهای ماشین نظامی در سیاست خارجی آمریکا است؛ ماشین جنگی که وعدههای سیاسی آمریکا را بطور مکرر بیاعتبار میکند.
ونس در مصاحبه خود اذعان کرد: «نمیدانم آیا تیم ایرانی عمداً ترامپ را سرکار میگذارند یا نه، فکر میکنم سیستم آنها برای دستیابی به اجماع زمان زیادی میبرد». این اظهارات در واقع پوششی برای پنهان کردن شروط غیرقابل قبولی است که مذاکرات را فلج کرده است. اظهارات امید و تهدید واعظان کاخ سفید بیان کننده فروش «امید کاذب» به رأی دهندگان خسته از جنگ و نگران از تورم آمریکاست تا آنها را برای انتخابات نوامبر حفظ کند. اما واقعیت میدان چیز دیگری است و تهران به خوبی میداند که تهدید در هر شرایطی جدی است حتی اگر ترامپ وعده دروغین « توافق در دو سه روز آینده » را بدهد و بنابر این تحت هیچ فشاری نباید از حقوق ملی خود دست بکشد. چند پارامتر اساسی زیر وجود دارد که توجه به آنها می تواند تاریخ انقضای شرایط سخت « نه جنگ – نه صلح » را تسریع یا تمدید کند :
الف ) معمای اقتصادی آمریکا: نبرد جمهوری خواهان برای بقا
ونس «ضربالاجل انتخابات» را ۵ ماه جلوتر میبیند، اما پشت این اظهارات، شکاف عمیق «اقتصاد ناهمگن » آمریکا نهفته است. بر اساس آمارهای AAA و GasBuddy ، میانگین ملی قیمت هر گالن بنزین در هفته منتهی به ۵ ژوئن ۲۰۲۶ (۱۵ خرداد ۱۴۰۵) حدود ۴.۲۴ دلار بود که نسبت به سال قبل (۳.۱۴ دلار) ۳۵ درصد جهش داشته است و فشار قابل توجهی بر بودجه خانوارهای آمریکایی وارد کرده است، هرچند هنوز به رکوردهای تاریخی بحران انرژی ۲۰۲۲ نرسیده است . قیمت هر گالن بنزین در اوهایو حدود ۴.۳۰، میشیگان حدود ۴.۳۵ و پنسیلوانیا حدود ۴.۴۰ دلار و در کالیفرنیا به بیش از ۵.۹ دلار رسیده است که بیشترین فشار را متحمل میشوند. باید توجه داشت که با ارسال سیگنال توافق توسط ترامپ ، بهای نفت خام و بدنبال آن بنزین در امریکا اندکی کاهش می یابد مانند اوایل ژوئن که قیمت بنزین در اوهایو و پنسیلوانیا حدود ۲۰ تا ۳۰ سنت کاهش داشت ؛ اما این کاهش موقتی است و با هر تشدید تنش بلافاصله به سطح بالاتر باز می گردد. در هر صورت ، افزایش قیمت سوخت به یکی از مهمترین نگرانیهای اقتصادی رأیدهندگان آمریکایی تبدیل شده و میتواند بر ارزیابی عمومی از عملکرد دولت در آستانه انتخابات میاندورهای تأثیر بگذارد.
نرخ تورم سالانه آمریکا از ۲.۴ درصد در قبل از جنگ ۴۰ روزه ، در آستانه ورود به کانال ۲ برابر شدن یعنی ۴.۲ تا ۴.۳ درصد قرار دارد . بر اساس دادههای رسمی BEA، نرخ پسانداز شخصی آمریکا در آوریل ۲۰۲۶ به ۲.۶ درصد کاهش یافته که از پایینترین سطوح ۶۵ سال اخیر است و نشان دهنده فشار بی سابقه بر طبقه متوسط آمریکاست.
شاخص اعتماد مصرفکننده میشیگان در می ۲۰۲۶ با ۴۴.۸ واحد به پایینترین سطح تاریخ ۷۵ ساله خود سقوط کرد. این شاخص یکی از بهترین نماگرهای فشار اقتصادی بر خانوار آمریکایی است و کاهش بیسابقه آن نشان میدهد بخش مهمی از خانوارهای آمریکایی نسبت به وضعیت اقتصادی و هزینههای زندگی بدبین شدهاند. ترکیب این دو شاخص نزولی ( نرخ پس انداز شخصی و اعتماد مصرف کننده ) نشان میدهد فشار هزینههای زندگی بر خانوارهای متوسط و پایینتر آمریکایی به طور محسوسی افزایش یافته و میتواند به یک عامل مهم سیاسی و فشار بر دولت آمریکا در آستانه انتخابات میاندورهای ۲۰۲۶ تبدیل شود.
این شاخص های اقتصادی ، سرانجام خود را در شاخص های سیاسی نمایان خواهد کرد. مطالعات اقتصاد سیاسی انتخابات آمریکا نشان میدهد که قیمت بنزین اگرچه تنها متغیر نیست اما یکی از مهمترین متغیرهای ذهنی رأیدهندگان است.براساس نظرسنجی های موسسات Reuters/Ipsos ، YouGov/Economist و Marquette Law School نرخ محبوبیت ترامپ در نظرسنجیهای اوایل ژوئن به ۳۸ درصد و نرخ نامحبوبیت وی به ۶۲-۶۳ درصد رسیده که در تاریخ دو دوره ریاستجمهوریاش بیسابقه است. در مسئله مدیریت هزینههای زندگی، تنها ۲۲ درصد او را تأیید میکنند.
در واقع از زمان جنگ ویتنام تا عراق و افغانستان، یکی از عوامل اصلی پایان یافتن درگیریهای خارجی آمریکا، افزایش هزینههای اقتصادی و سیاسی داخلی بوده است. بنابر این انتخابات میاندورهای آمریکا میتواند بر رفتار کاخ سفید اثر بگذارد و ترامپ و ونس نیازمند نشان دادن نوعی موفقیت دیپلماتیک پیش از انتخابات هستند.
ونس بخوبی میداند که تنها راه نجات جمهوریخواهان، امضای توافق با ایران و بازگشایی تنگه هرمز و در نتیجه کاهش قیمت بنزین است؛ اما توافقی که در آن ایران غنیسازی صلح آمیز را متوقف کند، «خط قرمز» تهران است. این شکاف، «پنجره طلایی» را برای ایران ایجاد کرده است.
ب ) شکنندگی ائتلاف: مهار اسرائیل به دست خود ترامپ
بزرگترین تهدید برای سناریو های « صلح » و «نه جنگ – نه صلح»، بنیامین نتانیاهو است. تقریبا همه گرایشات سیاسی اصلی اسراییل ، ایران را یک رقیب یا تهدید راهبردی تلقی می کنند و اختلاف آنها در مواجهه با ایران ، بر سر ابزار مواجهه با این چالش است نه اصل وجود آن. دستکم جریان های سیاسی اصلی متفاوت در اسراییل خواهان جنگ گسترده، توافق سختگیرانه و مقابله با ایران بدون جنگ ، هر سه موافق صلح سازنده بین ایران و آمریکا نیستند. جریان اصلی حاکم بر اسراییل به رهبری نتانیاهو ، معتقد است اسراییل در یک نبرد تاریخی ، تمدنی و وجودی قرار دارد و بنابراین قدرت سخت ابزار بقای آن است و باید دارای قدرت نظامی برتر منطقه باشد ؛ قدرتی که از هیچ درگیری و خونریزی ابا نداشته باشد. بنابراین ، اسراییلِ زنده به جنگ و خونریزی ، موافق هیچ توافقی بین آمریکا و ایران نیست.
حملات مکرر اسراییل به لبنان پس از آتش بس و درگیریهای اخیر میان اسرائیل و ایران در اوایل ژوئن، تنها در چارچوب نقض آتشبس شکننده تفسیر نمی شود بلکه تلاش نتانیاهو برای کشاندن ترامپ به جنگ گسترده دیگر با ایران است. نتانیاهو علیرغم هشدار صریح ترامپ مبنی بر «اگر تشدید کنی، خودت تنها خواهی جنگید»، دست به حمله زد. ایران نیز مذاکرات را به حالت تعلیق درآورد و شرط خود را «توقف فوری عملیات نظامی رژیم صهیونیستی در غزه و لبنان» اعلام کرد.
در پی این حملات ، ونس در مصاحبه با شبکه فاکس نیوز در ۸ ژوئن، برای نخستین بار آشکارا اذعان کرد: «ما منافع مشترک زیادی با اسرائیل داریم، اما موقعیتهایی نیز وجود دارد که منافع ما از هم جدا میشود. هدف اصلی آمریکا در ایران اطمینان از نداشتن سلاح هستهای است». بر اساس گزارشها، در تبادل آتش اخیر، کاخ سفید «برای اولین بار به ارتش آمریکا دستور دفاع از اسرائیل در برابر ایران را صادر نکرد» ولی سامانههای دفاع موشکی به هر حال اقدام به رهگیری کردند.
در تهاجم بامداد ۲۱ خردادماه آمریکا به جنوب ایران، از جمله به یک منبع آب آشامیدنی ۲۰ هزار نفره که جنایت جنگی محسوب می شود، اسراییل نیز اعلام کرد در تهاجم اخیر شرکت نداشته است. اینها نشانه های کاهش نفوذ اسراییل در هیات حاکمه آمریکا و افزایش شکاف بین آمریکا و اسراییل در موضوع خاورمیانه است. واگرایی آمریکا و اسرائیل در میانه نبرد ، ظریفتر از حد انتظار و عمیقتر از آن است که فقط به عنوان «ادعای ونس» از آن عبور کنیم. این شکاف در ماههای آینده عمیقتر خواهد شد و نتانیاهو ممکن است دست به عملیات «پرچم دروغین» بزند تا ترامپ را به جنگ بکشاند.
ج ) اهرمهای پنهان: راهبردهایی که معادله را تغییر میدهد
ایران امروز مجموعهای از اهرم های راهبردی قدرتمند در اختیار دارد که تاکنون از آنها رونمایی نکرده و هرگونه محاسبه نظامی دشمن را پیچیده و پرهزینه میکند. ایران و نیروهای مقاومت متحدش میتوانند بر بخشی از مسیرهای اصلی انرژی جهان اثرگذاری نامتقارن داشته باشند:
۱. اهرم انرژی: تسلط و نفوذ بر پنج شریان حیاتی جهان
· تنگه هرمز: قلب تپنده انرژی جهان که حدود ۲۰ درصد عرضه جهانی نفت از آن عبور میکند و اکنون تحت مدیریت و کنترل مستقیم نیروی دریایی ایران است.
· تنگه بابالمندب (یمن) و کانال سوئز (مصر): تحت تأثیر مستقیم نیروهای مقاومت خاورمیانه است و این نیروهای راهبردی میتوانند ترانزیت انرژی و کالا بین خاورمیانه و اروپا را کاملاً مختل کنند.
· تنگه جبلالطارق (مراکش-اسپانیا) و داردانل (ترکیه): در صورت گسترش مناقشه، گروههای مقاومت منطقه میتوانند این مسیرها را هدف قرار داده و اختلال جدی در سراسر اروپا و جهان ایجاد کنند.
· کانال پاناما: بستن تنگه هرمز ، از اهرم بی نظیری در جهان رونمایی کرد که می تواند تأثیر غیرمستقیم بر راهبردهای نیروهای مقاومت در آمریکای مرکزی و لاتین داشته باشد. استفاده از اهرم کانال پاناما توسط نیروهای مخالف سلطه و هژمونی امپراتوری آمریکا در آمریکای لاتین، نه تنها می تواند به تشدید هزینه انرژی جهانی منجر شود بلکه ، قیمت کالاها و اقتصاد آمریکا را به شدت تحت تاثیر قرار خواهد داد و تاثیر جدی بر تصمیم آمریکا در موافقت با صلح به سبک تهران خواهد گذاشت.
۲. قفل شدن اقتصاد دیجیتال جهان
بسیاری از کابلهای فیبر نوری زیردریایی حیاتی جهان (مانند SEA-ME-WE 3، SEA-ME-WE 4 و AAE-1) از مسیر کانال سوئز، بابالمندب و تنگه هرمز عبور میکنند. اختلال در کابلهای زیردریایی میتواند موجب شوک قابل توجه به اقتصاد دیجیتال جهانی شود بطوریکه اختلال همزمان نفتکشها و کابلهای فیبر نوری، جهان نه تنها با شوک انرژی، بلکه با فروپاشی ناگهانی خدمات مالی بینالمللی، اختلال زنجیره تأمین داده و قفل شدن اقتصاد دیجیتال مواجه خواهد شد. درآمد شرکتهای بزرگی مانند گوگل، اپل و آمازون در عرض چند ساعت بطور قابل ملاحظه ای سقوط خواهد کرد و والاستریت با سقوطی فراتر از قبل مواجه خواهد شد.
۳. جامجهانی ۲۰۲۶: گریزناپذیر بودن مهار اسرائیل توسط آمریکا
آمریکا میزبان مشترک جامجهانی ۲۰۲۶ با کانادا و مکزیک است و برگزاری آن در شرایط آرام جهانی اهمیت نمادین برای آمریکا دارد. اسرائیل نیز میداند که هرگونه عملیات نظامی گسترده در طول این رویداد، آمریکا را در موقعیت غیرقابل دفاعی قرار خواهد داد و رهبران جهان، سازمان ملل، فیفا و رسانههای بینالمللی تمام دوربینها را به سوی تجاوزات اسرائیل معطوف خواهند کرد. ترامپ که با بحران تورم و انتخابات دست و پنجه نرم میکند، نمیتواند اجازه دهد تصویر ریاکارانه آمریکا به عنوان «مدافع صلح جهانی» بیشتر تخریب شود. در نتیجه، جامجهانی ۲۰۲۶ به یک فرصت طلایی برای ایران تبدیل میشود: نه تنها حضور شجاعانه تیم ملی فوتبال ایران در خاک آمریکا می تواند حمایت جامعه جهانی حتی بخش مهمی از جامعه آمریکا را به سوی ایران جلب کند ، بلکه اگر ایران بتواند از فرصت جام جهانی در ابتدای تابستان ۲۰۲۶ (اوایل تابستان ۱۴۰۵) برای تقویت ظرفیت کالاهای استراتژیک خود استفاده کند و تابستان را مدیریت کند، ترامپ برای جلوگیری از انزوای جهانی مجبور خواهد شد فشار تاریخی بر اسرائیل وارد کند.
د ) چین ؛ متغیر غیر قابل حذف
امروز مهمترین متغیر ژئوپلیتیکی جهان، رقابت آمریکا و چین است. اگر توافق با ایران موجب آزاد شدن منابع آمریکا برای تمرکز بر شرق آسیا شود، آیا این انگیزه مستقلی برای واشنگتن ایجاد نمیکند؟ برخلاف تصور اولیه ، تجاوز آمریکا و اسراییل به ایران و مسدود شدن تنگه هرمز نه تنها چین را در تنگنا قرار نداد بلکه موجب شکل گیری یوآن نفتی و تسریع در راه اندازی کریدورهای زمینی شرقی – غربی بین چین و ایران شد. در این منازعه ، چین نه تنها بازنده نبود بلکه به یک برنده در دوره گرفتاری آمریکا در بن بست هرمز تبدیل شد.
بسیاری از اندیشکدههای آمریکایی مانند شورای روابط خارجی ( CFR ) ، موسسه بروکینگز ( BI) و مرکز مطالعات استراتژیک و بین المللی ( CSIS ) طی سالهای اخیر بارها استدلال کردهاند که آمریکا باید از درگیریهای فرسایشی خاورمیانه فاصله بگیرد و بر مهار چین متمرکز شود. این عامل به نظر من حتی مهمتر از انتخابات میاندورهای است و عامل مهمی برای فشار بر ترامپ برای جلب توافق ایران است.
هـ ) ایران : انسجام و تاب آوری
سخنان ونس برای توافق در اکتبر – نوامبر ۲۰۲۶ ( آبان ۱۴۰۵ ) حاکی از امیدوار کردن ایران به صلح است در حالیکه اقدام ارتش امریکا به تهاجم در ۲۱ خرداد، تهدید در حین مذاکره و برای چندمین بار خیانت به مذاکره و دیپلماسی محسوب می گردد. بنابر این امید دادن ونس به توافق ، تلاش برای فریب ایران تلقی می گردد تا بتواند با محاصره ۵ ماهه و فشار اقتصادی داخلی، توان ایران را بشکند.
اما در طرف ایران ، از یک سو رییس جمهور پزشکیان به سختی های مناقشه منجمد یا همان شرایط «نه جنگ – نه صلح » پی برده است و در ۲۰ خرداد ( ۱۰ ژوئن ) صراحتا گفت : « وضعیت نه جنگ نه صلح برای کشور خوب نیست و باید این وضعیت را از بین ببریم »، اما از سوی دیگر در تیم اقتصادی دولت ایران هماهنگی برای سازگاری با شرایط سخت « نه جنگ – نه صلح » مشاهده نمی شود. در هفتههای اخیر، جنگ و محاصره دریایی هزینههای لجستیکی را به شدت افزایش داده و مستقیماً قیمت کالاهای اساسی را تحت تأثیر قرار داده است اما تیم اقتصادی دولت نیز بر خلاف انتظار دائما برای افزایش قیمتهای پایه اقدام می کنند و هیچ کنترلی بر بازار ندارند. افزایش چند برابری قیمت سوخت کشتی ها در دریای خزر ، افزایش ۳۰ درصدی قیمت شیر و تلاش برای کاهش سهمیه سوخت خودروها که به شایعه افزایش قیمت بنزین دامن زده ، همگی نشانه به هم ریختگی مدیریت اقتصادی دولت است که نگرانی های جدی برای تکرار فجایع دیماه ۱۴۰۴ و از بین بردن انسجام ملی در برابر دشمن را پدید آورده است.
دولت فعلاً قیمت بنزین را افزایش نداده، اما شایعه «تغییر سهمیه و قیمت بنزین » ، تله اطلاعات نادرست است و دولت نباید اجازه دهد شایعات بهانه به هم ریختن آرامش روانی جامعه شود؛ ثبات قیمت کالاهای اساسی و آرامش روانی بازار، خط مقدم شکست فشار حداکثری است. اگرچه بخش قابل توجهی از کالاها با تورم قیمت در ۳ ماه اخیر مواجه شده اند ، با این حال، برخلاف انتظار دشمن، دولت ایران تاکنون به طرز هوشمندانهای برای تامین کالاهای اساسی و آب و برق و سوخت تلاش می کند و هنوز از دستکاری قیمت بنزین و ارز خودداری کرده است . به دلیل درک فرهنگی و حس وطن دوستی شگفت انگیز مردم ایران و مدیریت خردمندانه دولت و تیم مذاکره ، تاکنون بحران اجتماعی رخ نداده و راه دشمن برای تشدید اختلافات اجتماعی ، قومی و مذهبی همچنان بسته است. انسجام ملی و صبر راهبردی، مهمترین سرمایه ایران و نقطه قوت در برابر طوفان هفته ها و ماه های پیش رو است.
سناریوهای پیش رو: پنجره طلایی تا انتخابات آمریکا
با توجه به پارامترهای بالا و شواهد موجود، سه سناریو در آینده نزدیک قابل تصور است:
۱. سناریوی «توافق پیش از انتخابات»
این گزینه محتمل اما برای واشنگتن پر هزینه است. اگر توافقی حاصل شود، احتمالا حداکثر تا اوایل مهرماه (پیش از شروع رسمی رقابتهای انتخاباتی) خواهد بود. این توافق شامل تثبیت حق غنیسازی صلح آمیز ایران، رفع بخش قابل توجهی از تحریمها و آزادسازی بخشی از داراییهای بلوکهشده و تعهد به جلوگیری از حمله اسراییل به لبنان و تضمین واقعی برای عدم تجاوز مجدد آمریکا خواهد بود. اما دو دسته با این توافق ، همچون توافق برجام ، مخالف خواهند بود و علیه آن کارشکنی خواهند کرد.
متن این توافق از دید نتانیاهو برای آمریکا «تسلیم در برابر ایران» و برای اسرائیل « غیر قابل تحمل» وانمود میشود تا هیات حاکمه آمریکا و بویژه ترامپِ در جستجوی جایزه صلح را به تحریک تداوم جنگ وادارد. بنابراین اسراییل از عوامل نفوذی خود در ایران، آمریکا و منطقه و نیز از عملیات های پرچم دروغین ( حمله به مواضع آمریکا و همپیمانانش با نمادهای جعلی ایران ) برای شکل نگرفتن توافق استفاده خواهد کرد . در نتیجه ، واشنگتن برای بدست آوردن توافقی که برایش موفقیت تلقی شود ناگزیر از مهار اسراییل و حتی احتمالا حذف نتانیاهو برای همیشه خواهد بود.
دسته دوم تندروهای ایرانی مخالف مذاکره و توافق هستند که تنها راه حذف تهدیدات دائمی آمریکا و اسراییل را جنگ گسترده و حتی تلاش برای در اختیار داشتن سلاح کشتار جمعی می دانند. توافق پایدار با حفظ حقوق ایران ، مستلزم کنترل این افراطیون از سوی مقامات ارشد ایران است و الا هر دو گروه افراطیون در اسراییل و ایران ، دو تیغه قیچی هستند که مانع صلح و توافق خواهند بود.
سناریوی توافق برای ترامپ از نظر سیاسی مفید اما پر هزینه است و اگر از آبان ماه بگذرد برای او بی فایده خواهد بود و ممکن است در دسامبر ۲۰۲۶ تا ژانویه ۲۰۲۷ رویکرد جنگ گسترده را به «خواست » اسراییل در پیش گیرد.
۲. سناریوی «ادامه مناقشه منجمد و تشدید تدریجی»
این سناریو محتمل ترین گزینه تا آبانماه ۱۴۰۵ است . با توجه به فاصله عمیق مواضع ایران و آمریکا، توافق جامع برای صلح تا پیش از انتخابات آمریکا در نوامبر بعید است. واشنگتن ادعای «نزدیکی به توافق» را در رسانهها تکرار میکند، اما عملاً پیشرفتی رخ نمیدهد. قیمت بنزین در آمریکا نه به زیر ۳ دلار برمیگردد و نه از مرز ۵ دلار عبور میکند. رأی دهندگان طبقه کارگر در نوامبر به جمهوریخواهان پشت میکنند. این سناریو برای ایران هم سخت و تلخ است و هرگونه اشتباه دولت ایران برای عدم کنترل بازار داخلی و بر هم خوردن انسجام ملی می تواند بازی را به نفع امریکا تمام کند. ونس و ترامپ با کشسان کردن مذاکرات توافق تا نوامبر( آبان ۱۴۰۵ ) بدنبال بدست آوردن فرصت « اشتباه ایران در عرصه داخلی» هستند.
۳. سناریوی «بازگشت جنگ تمام عیار» (کماحتمال اما خطرناک)
احتمال وقوع کم اما خطر آن برای ایران و آمریکا و جهان بسیار زیاد است و به همین دلیل آمریکا و ایران خواهان آن نیستند. اما نتانیاهو همچنان در تلاش برای کشاندن این دو به میدان جنگ تمام عیار است. این سناریو فقط در صورت «اشتباه محاسباتی اسرائیل» قابل تحقق است؛ مثلاً نتانیاهو با هدف نابودی مذاکرات و با اطمینان از عدم واکنش آمریکا، دست به حمله گسترده علیه تأسیسات ایران بزند و تهران نیز پاسخ همهجانبهای بدهد. طبق تحلیل مؤسسه کوئینسی، تشدید جنگ گسترده به معنای جهش نفت به بالای ۱۵۰ دلار، فروپاشی والاستریت و نابودی قطعی شانس جمهوریخواهان در انتخابات نوامبر ۲۰۲۶ است. هوشیاری نظامیان و هیات حاکمه دو طرف برای فریب نخوردن از پرچم های دروغین نتانیاهو و تحریکات جنگ طلبانه او ، مهمترین ابزار جلوگیری از عوامل نفوذی اسراییل در دو کشور است که برای شعله ور ساختن آتش جنگ خانمانسوز تلاش می کنند.
نتیجه:
ونس ، واعظی است که برای رأیآوری به حامیان جمهوریخواه ترامپ «وعده بهشت نزدیک» میدهد. در پسپرده، او میداند اقتصاد ناهمگن آمریکا در برابر تورم قیمت بنزین و مواد غذایی ۵ ماه بیشتر دوام نمیآورد و اسرائیل نیز دیگر «متحد قابل اعتمادی» نیست. هدف واقعی این «نمایش صلح»، فرو نشاندن فشار افکار عمومی و مهار نتانیاهو است، نه پذیرش حق غنیسازی صلح آمیز ایران.
تله اصلی اینجاست؛ واشنگتن امیدوار است ایران در انتظار «پنجره طلایی» انتخابات آمریکا، ذخایر راهبردی خود را فرسوده کند و با کاهش انسجام داخلی ناشی از فشار اقتصادی و اختلاف افکنی های افراطیون، از اهداف کوتاهمدت خود دست بکشد. اما واقعیت میدان خلاف این را نشان میدهد.
ایران نباید فریب «لطافت وعدههای شیرین» و «فرصت ۵ ماهه» واشنگتن را بخورد. مهمترین سرمایه ایران، اراده آهنین مردم و ایستادگی پایدار دولت است. زمان، نه اهرمی که آمریکا میتواند از آن استفاده کند، که باید به «مهمات تمامنشدنی» ایران در برابر «سیاستهای فرسایشی» آمریکا تبدیل شود.
این بار، نتیجه نهایی نه در کاخ سفید، نه در تلآویو، بلکه در قدرت تابآوری مردم و حکمرانی داخلی ایران رقم خواهد خورد. اگر قیمت بنزین در آمریکا همچنان بالای ۴ دلار باشد و نرخ محبوبیت ترامپ همچنان در حال سقوط، بازی کاملاً در دست ایران است؛ بازیای که قوانین آن را «بازدارندگی نامتقارن» ، «نظم جدید چندقطبی» و « انسجام ملی ایرانیان » تعیین میکند و نتیجه نهایی آن، برد صبورانه ملت ایران در برابر سلطه آمریکایی است که به پایان خط در خاورمیانه رسیده است.





