Uncategorized

نقش دانشگاهیان در سیاست‌گذاری عمومی: فقدان، فاصله یا فرصت؟

سید کامران یگانگی

تهران- ایرنا- در تاریخ معاصر ایران، دانشگاه همواره به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی تولید اندیشه و شکل‌دهی به گفتمان‌های اجتماعی شناخته شده است. از دوران پیشامدرن که مکتب‌خانه‌ها و حوزه‌ها مرکز پرورش نخبگان فکری بودند تا عصر دانشگاه‌های مدرن، پیوند میان «دانش» و «قدرت» همواره در هاله‌ای از پرسش و تعارض بوده است.

با این حال، پرسش اساسی امروز این است که جایگاه واقعی دانشگاهیان در فرآیند سیاست‌گذاری عمومی کجاست؟ آیا آنان در نقش «عقلانیت جمعی» به کار گرفته می‌شوند، یا به حاشیه‌ای بی‌اثر رانده شده‌اند؟

پیش از آن‌که واژه‌هایی چون «سیاست‌گذاری عمومی» و «مدیریت حکمرانی» در ادبیات معاصر ظاهر شوند، قرن‌ها پیش خواجه نظام‌الملک طوسی، وزیر خردمند سلجوقیان با تکیه بر دانش، تجربه، و تدبیر، نهادهایی را بنیان نهاد که قرن‌ها دوام آوردند. او نه‌تنها با تأسیس مدارس نظامیه، آموزش را از حاشیه به متن سیاست کشاند، بلکه با نگارش سیاست‌نامه، الگویی از حکمرانی مبتنی بر عدالت، تخصص و نظم را به حکمرانان عرضه کرد.

خواجه نظام‌الملک طوسی در قرن پنجم هجری به‌درستی دریافته بود که بدون حضور اصحاب علم در قلب دولت، حکومت دیر یا زود دستخوش فساد، تفرقه و فروپاشی خواهد شد. او با بهره‌گیری از استادان برجسته‌ عصر خود، ساختاری از «دانش در خدمت حکومت» بنا کرد که پیامدهای آن تا قرون بعدی در جهان اسلام ادامه یافت. این تجربه‌ تاریخی، نشان می‌دهد که توسعه‌ پایدار، نه در سایه‌ دستور و قدرت، بلکه در پرتو علم نهادینه‌شده در سیاست ممکن است.

نخست باید اذعان کرد که فاصله میان دانشگاه و دستگاه سیاست‌گذاری در ایران، بیش از آنکه محصول ناتوانی دانشگاه باشد، ریشه در ساختارهای حکمرانی و الگوی تصمیم‌گیری دارد. سیاست‌گذاری در بسیاری از حوزه‌ها، به‌ویژه در بحران‌های ملی – از اقتصاد و انرژی تا محیط‌زیست – نه از منظر «علمی» بلکه عمدتاً از منظر «فوری و اقتضایی» دیده شده است. این گسست باعث شده تا استادان دانشگاه، به‌جای کنش‌گری در فرآیند سیاست‌گذاری، عمدتاً در مقام منتقدانی بیرونی ظاهر شوند.

از سوی دیگر، باید خود دانشگاه را نیز نقد کرد. در بسیاری از موارد، دانشگاهیان از ورود فعالانه به عرصه عمومی هراس دارند؛ هراسی که ریشه در فرهنگ «خودبسندگی علمی» و فاصله‌گیری از دغدغه‌های اجرایی دارد. وقتی پژوهش‌های دانشگاهی به‌جای تأثیرگذاری بر تصمیمات کلان، صرفاً برای ارتقای رتبه و امتیازدهی داخلی تولید می‌شوند، طبیعی است که صدای آنان در میدان سیاست‌گذاری شنیده نشود.

تجربه جهانی نشان می‌دهد که ارتباط مؤثر میان دانشگاه و سیاست‌گذاری، نیازمند ساختارهای واسطی است که «دانش» را به «اقدام» ترجمه کند. اندیشکده‌ها (Think Tanks)، مراکز آینده‌پژوهی و شوراهای علمی مشورتی در بسیاری از کشورها، حلقه‌های اتصال میان استادان و سیاست‌گذاران هستند. در ایران، این حلقه‌ها یا بسیار ضعیف‌اند، یا اسیر ملاحظات سیاسی و اداری می‌شوند. بدون اصلاح این ساختار، حتی بهترین ایده‌ها در دانشگاه به بایگانی‌های کتابخانه محدود خواهند شد.

با این حال، نباید از ظرفیت‌های بالفعل غافل شد. جامعه ایران با بحران‌های متراکمی مواجه است؛ از بحران آب گرفته تا تحولات ژئوپلیتیکی منطقه. این بحران‌ها، نه صرفاً تهدید، که فرصتی برای بازتعریف رابطه میان دانشگاه و دولت هستند. اگر دولت بتواند از «دانشگاه به‌عنوان سرمایه فکری» استفاده کند و نه صرفاً به‌عنوان نهاد آموزشی، می‌توان امید داشت که دانشگاهیان به بازیگرانی فعال در تصمیم‌گیری‌های کلان بدل شوند.

در نهایت، دانشگاهیان نیز باید از حاشیه به متن بازگردند؛ بازگشتی که نه با شعار، که با ورود جدی به میدان تحلیل سیاست، نگارش یادداشت‌های عمومی، حضور در رسانه‌ها و ارائه راهکارهای اجرایی ممکن می‌شود. همان‌طور که ناصرخسروقبادیانی قرن‌ها پیش گفت: «علم، بی‌عمل چو شمع بی‌نور است.» اگر دانشگاهیان به مسئولیت اجتماعی خود در زمانه‌ای چنین پرتلاطم پاسخ ندهند، دیگران جای آنان را با روایت‌های کم‌عمق پر خواهند کرد.

* عضو هیات علمی دانشگاه

نوشته های مشابه

دکمه بازگشت به بالا