ناترازی گاز؛ تله مصرفگرایی در سایه سوخت ارزان – هشت صبح

به گزارش هشت صبح و به نقل از مهر :
به گزارش خبرنگار مهر، بحران ناترازی گاز در ایران، فراتر از یک چالش فنی در استخراج و پالایش، بازتابدهندهی یک الگوی مصرف ناپایدار و غیربهینه است که ریشه در دههها سیاستگذاری مبتنی بر انرژی ارزان دارد. در حالی که تصور عمومی بر این است که تنها راه برونرفت از خاموشیها و قطعیهای زمستانی، افزایش واردات و شتاب در بهرهبرداری از میادین جدید گازی است، واقعیتهای اقتصادی و فنی نشان میدهند که بدون مدیریت سمت تقاضا، هرگونه افزودن به عرضه، پیش از آنکه ناترازی را ترمیم کند، در کوره مصرف غیراصولی ناپدید میشود.
در ساختار فعلی اقتصاد ایران، گاز به عنوان یک کالای استراتژیک، با قیمتی بسیار پایینتر از ارزش واقعی به بخشهای مختلف عرضه میشود و این ارزانفروشی، سیگنال اشتباهی به مصرفکننده ارسال میکند که نتیجهاش عدم تمایل به سرمایهگذاری در تجهیزات با راندمان بالا و نوسازی زیرساختهای انرژیبر است. وقتی هزینه اتلاف انرژی برای خانوارها و صنایع ناچیز باشد، انگیزهای برای رعایت استانداردهای مبحث ۱۹ مقررات ملی ساختمان یا جایگزینی بخاریهای فرسوده وجود نخواهد داشت.
این پدیده که در ادبیات اقتصاد انرژی تحت عنوان اثر بازگشتی شناخته میشود، به این معناست که افزایش عرضه، به جای بهبود رفاه پایدار، صرفاً سطح مصرف را بالاتر برده و ناترازی را در سطح جدیدی بازتولید میکند. بنابراین، مادامی که راندمان سیستمهای حرارتی کشور در سطح استانداردهای جهانی نیست و الگوی مصرف در بخش خانگی به دلیل یارانههای پنهان، کنترلناپذیر باقی مانده، هر میزان گاز وارداتی، تنها حکم مُسکنی موقت را دارد که در کوتاهمدت از بحران میکاهد، اما در میانمدت، تقاضای سیریناپذیر، مجدداً شبکه را با کمبود مواجه میسازد.
ریشههای ساختاری ناترازی در چنبره بخشهای خانگی و نیروگاهی
بخش خانگی و تجاری به عنوان بزرگترین مصرفکننده نهایی گاز در فصل سرد، نقش اصلی را در ایجاد ناپایداری شبکه ایفا میکند و سهمی بیش از ۸۰ درصد از گاز تولیدی را در روزهای پیک زمستان میبلعد. این سهم غیرمتعارف که در هیچ نقطه دیگری از جهان مشابه ندارد، نه به دلیل رفاه واقعی بیشتر، بلکه ناشی از اتلاف عظیم انرژی در پوسته ساختمانها و تجهیزات گرمایشی با بازده پایین است.
بخاریهای سنتی با راندمان بسیار پایین و فقدان سیستمهای مدیریت انرژی در ساختمانهای قدیمی، باعث شدهاند که با هر درجه کاهش دمای محیط، جهشهای عظیمی در مصرف گاز ایجاد شود که شبکه انتقال را عملاً از دسترس خارج میکند. در چنین شرایطی، سیستم گازرسانی کشور ناگزیر است برای حفظ پایداری جریان در خانهها، گاز صنایع و نیروگاهها را محدود یا قطع کند.
در بخش نیروگاهی، وابستگی بیش از حد به گاز به عنوان سوخت اصلی، یک نقطه ضعف استراتژیک ایجاد کرده است. در روزهای اوج مصرف خانگی، نیروگاهها یا مجبور به سوزاندن سوختهای مایع همچون مازوت و گازوئیل میشوند که پیامدهای زیستمحیطی جبرانناپذیری دارد و یا با افت تولید مواجه میشوند که اثر دومینویی بر روی سایر بخشهای اقتصادی میگذارد.
نکته کلیدی اینجاست که راندمان پایین نیروگاههای حرارتی کشور باعث میشود بخش قابل توجهی از گاز ورودی، پیش از آنکه به انرژی الکتریکی تبدیل شود، به صورت گرما هدر برود؛ بنابراین اگر مدیریت مصرف در سمت خانگی به عنوان یک اولویت ملی تعریف نشود، توسعه نیروگاههای جدید یا واردات گاز تنها به معنای تزریق منابع بیشتر به سیستمی است که بهطور ساختاری در حال هدر دادن انرژی است.
این دور باطل تا زمانی که بهای انرژی برای دهکهای پرمصرف واقعی نشود و ابزارهای انگیزشی برای کاهش مصرف ایجاد نگردد، ادامه خواهد داشت.
ضرورت گذار از مدیریت عرضه به بازار بهینهسازی انرژی
برای خروج از این بنبست که امنیت انرژی کشور را تهدید میکند، سیاستگذار باید از پارادایم «افزایش تولید به هر قیمت» به سمت «مدیریت هوشمند سمت تقاضا» چرخش کند.
یکی از موثرترین راهکارها، ایجاد بازار گواهی صرفهجویی انرژی است؛ راهکاری که در آن صنایع و مصرفکنندگان بزرگ تشویق میشوند با سرمایهگذاری در فناوریهای کاهنده مصرف، ناترازی را از مبدأ تقاضا مدیریت کنند. وقتی شرکتها یا ساختمانها بتوانند از محل کاهش مصرف خود، گواهیهایی دریافت کنند که در بازار بورس انرژی قابل معامله باشد، آنگاه «صرفهجویی» نه یک شعار، بلکه یک فعالیت اقتصادی سودآور میشود.
همزمان با این اقدام، اصلاح تعرفهگذاری پلکانی به گونهای که الگوی مصرف رفاهی را از مصرف مرفهانه تفکیک کند، ضروری است. در سیستم کنونی، بخش بزرگی از یارانه گاز توسط دهکهای برخوردار مصرف میشود؛ در حالی که با یک نظام تعرفهگذاری دقیق، میتوان ضمن حفاظت از دهکهای کمدرآمد، مصرفکنندگان پرمصرف را به سمت نوسازی سیستمهای سرمایشی و گرمایشی سوق داد.
تعویض میلیونها بخاری فرسوده با تجهیزات با راندمان بالا و الزام به رعایت دقیق استانداردهای عایقکاری در ساختوسازهای جدید، میتواند معادل تولید فازهای جدید پارس جنوبی، ظرفیت آزاد کند. علاوه بر این، تنوعبخشی به سبد نیروگاهی و استفاده از ظرفیتهای عظیم انرژیهای تجدیدپذیر، بهویژه در تابستان، میتواند فشار تقاضای گاز برای تولید برق را کاهش داده و این امکان را فراهم کند که گاز در مخازن زیرزمینی برای روزهای اوج زمستان ذخیرهسازی شود.
در نهایت، ناترازی گاز باید به عنوان یک «آینه تمامنما» از حکمرانی اقتصادی دیده شود: مادامی که انرژی برای مصرفکننده ارزش واقعی نداشته باشد و سیاستگذار مسئولیت هدررفتها را بر عهده نگیرد، هیچگونه افزایش واردات یا کشف میادین جدید، آرامش را به شبکه انرژی کشور باز نخواهد گرداند.
خروج از این بحران، نیازمند شجاعت در اصلاح سیاستهای قیمتی و اراده در پیادهسازی تکنولوژیهای نوین مدیریت انرژی است تا گاز از یک منبعِ در حالِ زوال، به یک سرمایه ملی برای توسعه پایدار تبدیل شود.





