متن توافق، تبدیل به قبرستان پیششرطهای ترامپ شد – هشت صبح

به گزارش هشت صبح و به نقل از مهر :

به گزارش خبرگزاری مهر، اگر قرار باشد سالها کشمکش، فشار، تهدید و مذاکره در یک سطر خلاصه شود، شاید دقیقترین جمله این باشد: طرف مقابل با دستورکاری گسترده برای مهار ایران پای میز آمد، اما امروز متنی را امضا کرده که در آن بسیاری از خواستههای کلیدی گذشته غایب است و عناصری از مواضع ایران به عنوان واقعیتهای پذیرفتهشده تثبیت شدهاند. توافق اخیر یک سند فنیِ صرف نیست؛ یک سند سیاسی است که شکست پروژه تحمیل حداکثری را روایت میکند. برای فهم این چرخش، باید آنچه را دیروز فهرست مطالبات بود با آنچه امروز متن توافق نامیده میشود، در ترازوی تحلیل گذاشت.
کالبدشکافی عقبنشینی راهبردی امریکا از مطالبات حداکثری خود
برای درک عمق عقبنشینی، باید نقطۀ عزیمت طرف مقابل را به یاد آورد. پس از خروج از برجام، سیاست اعلامی واشنگتن بر «فشار حداکثری» بنا شد که هدف نهایی آن، وادار کردن ایران به پذیرش توافقی فراگیر بود؛ توافقی که علاوه بر برنامه هستهای، برنامه موشکی، نفوذ منطقهای و حتی ساختار سیاسی ایران را نیز در بر گیرد. مقامات آمریکایی بارها اعلام کردند که هرگونه توافق باید «همهجانبه» باشد و هیچ موضوعی را از قلم نیندازد. در نقطه مقابل، ایران بر محدود ماندن مذاکرات به موضوع هستهای، حفظ توان دفاعی و ادامه سیاست منطقهای خود تأکید داشت.
حال به متن نهایی بنگرید؛ برنامه موشکی ایران کماکان در انحصار کشور باقی مانده، موضوع حضور منطقهای ایران به بندهای الزامآور یا تعهد به خروج تبدیل نشده و غنیسازی در داخل کشور به عنوان یک واقعیت در بطن سند جای گرفته است. میتوان گفت توافق اخیر، تبدیل به محلی برای دفن مطالباتی شده که روزی با آب و تاب فراوان به عنوان پیششرطهای ضروری مطرح میشدند. این تحلیل شکاف میان یک راهبرد تهاجمی فرسایشی و یک نتیجۀ مدافعانه است که طرف مقابل ناگزیر به پذیرش آن شده است.
«خلیج فارس» در متن سند و در بطن تاریخ
شاید در نگاه نخست، حضور عنوان «خلیج فارس» در یک سند بینالمللی، موضوعی کماهمیت به نظر برسد. اما در تحلیل قدرت، نامها عرصۀ نبرد حاکمیت هستند. در سالهای گذشته تلاشهای سازمانیافتهای برای بهکارگیری نامهای مجعول برای این آبراه در برخی محافل سیاسی و رسانهای منطقه و غرب صورت گرفت. هدف تنها جغرافیا نبود؛ هدف تغییر ذهنیت افکار عمومی جهانی نسبت به حاکمیت تاریخی ایران بر آن بود. حال در متن توافقی که طرف غربی نیز پای آن را امضا کرده، نام «خلیج فارس» با همان املای رسمی و به زبان فارسی و انگلیسی ثبت شده است. این یعنی شکست پروژه تحریف در یک سطح رسمی. تحلیل این بند صرفاً واژهشناسی نیست؛ یعنی طرف مقابل ناچار شده نام تاریخی این آبراه را در سندی رسمی به کار برد که خود یکی از طرفهای آن است. این یک عقبنشینی تاکتیکی نیست، بلکه عقبنشینی از روایتی است که برای آن هزینه شده بود.
شکست پروژه مشروعیتزدایی از نام و ساختار رسمی کشور
یک بخش مهم از فشارهای روانی و رسانهای سالهای اخیر، نه فقط تغییر رفتار، بلکه فرسایش هویت سیاسی نظام از مسیر واژگان بود. استفاده از عناوینی غیر از نام رسمی کشور در برخی رسانهها و محافل سیاسی غربی، یک تاکتیک زبانی بیهدف نبود؛ این کار در خدمت مشروعیتزدایی و ایجاد فاصله میان حاکمیت و ملت ایران قرار داشت. اما در سند نهایی، نام «جمهوری اسلامی ایران» به عنوان طرف رسمی توافق ثبت شده است. در حقوق بینالملل، ثبت نام رسمی یک کشور در یک سند دوجانبه یا چندجانبه، به معنای شناسایی و پذیرش عنوان حقوقی آن نظام است. طرفی که بخشی از ماشین رواییاش بر حذف یا تحریف این نام متمرکز بود، حالا برای حفظ حداقل دستاوردهای خود، مجبور است پای سندی را امضا کند که عنوان کامل نظام را بر پیشانی دارد. این یک چرخش معنادار در ادعای پوچ سرنگونی نظام یا به قول خودشان رژیم چنج است.
غنیسازی در داخل کشور؛ از نقطه اختلاف تا حق تثبیتشده
هیچ موضوعی به اندازه برنامه هستهای، گویای شکاف میان مطالبات و نتایج نیست. مرور روند مذاکرات نشان میدهد یکی از اهداف اصلی فشارها، توقف کامل یا محدودسازی شدید چرخه سوخت هستهای ایران بود. در برجام نیز گرچه غنیسازی به صورت محدود پذیرفته شد، اما محدودیتهای کمی و کیفی قابل توجهی بر آن اعمال شد. اینک در توافق اخیر، اصل غنیسازی در داخل کشور نه تنها از میان نرفته، بلکه به عنوان یک واقعیت تثبیت شده است. همچنین بر اساس آنچه از متن استنباط میشود، خروج مواد پرتودهیشده از کشور نیز مورد پذیرش قرار نگرفته و ایران میتواند ذخایر خود را حفظ کند. این یعنی آنچه روزی بزرگترین نقطه اختلاف خوانده میشد، اکنون به عنوان بخشی از منظومه هستهای ایران در یک سند رسمی به رسمیت شناخته شده است. از منظر تحلیل قدرت، این دقیقاً لحظهای است که یک «خط قرمز» از عرصه تابو به عرصه امر واقع بینالمللی ارتقا مییابد.
وقتی واقعیتهای ژئوپلیتیک خود را تحمیل میکنند
پذیرش ترتیبات مرتبط با تنگه هرمز را باید یکی از معنادارترین بخشهای توافق دانست؛ زیرا این بند صرفاً درباره یک آبراه راهبردی نیست، بلکه درباره پذیرش نقش ایران در تأمین امنیت یکی از حساسترین گلوگاههای انرژی جهان است. طرف مقابل پس از سالها فشار، تهدید و تلاش برای نادیده گرفتن جایگاه ایران، در نهایت ناچار شده واقعیتی را بپذیرد که پیشتر در میدان شکل گرفته بود؛ اینکه امنیت تنگه هرمز بدون در نظر گرفتن نقش و ملاحظات جمهوری اسلامی ایران قابل تأمین نیست. از این منظر، توافق اخیر فقط یک متن دیپلماتیک نیست؛ ترجمه حقوقی بخشی از موازنه قدرتی است که پیش از این در عرصه عمل تثبیت شده بود.
پذیرش ایرانِ موجود، نه تغییر آن
با کنار هم نهادن این چهار نشانه -تثبیت نام خلیج فارس، ثبت عنوان جمهوری اسلامی ایران، حفظ حق غنیسازی در داخل کشور و بازتاب واقعیات ژئولولیتیک- میتوان جوهرۀ توافق اخیر را چنین صورتبندی کرد: این توافق بیش از آنکه سند «تغییر ایران» باشد، سند «پذیرش ایرانِ قوی» است. طرفی که با ادعای مهار همهجانبه وارد میدان شده بود، امروز نه تنها بر سر تغییر نام، تغییر رفتار منطقهای و تغییر ساختار قدرت ایران توافقی به دست نیاورده، بلکه عناصر اساسی هویت، حاکمیت و امنیت ایران در متنی که قرار بود ابزاری برای تضعیف آنها باشد، به چشم میخورد. اجرای توافق را میتوان در آینده قضاوت کرد، اما در تحلیل متن، یک واقعیت همین حالا آشکار است: کاخ سفید وادار به عقبنشینی از مطالبات حداکثری خود شده و پیششرطهای پرطمطراق دیروز، در سکوت بندهای متن جدید دفن شدهاند.





