ایران از دل جنگ، تضمین فروش نفت را بیرون کشید – هشت صبح

به گزارش هشت صبح و به نقل از مهر :
به گزارش خبرگزاری مهر، مفاد منتشرشده از بند ۱۰ یادداشت تفاهم میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده آمریکا که بهدنبال آتشبس پس از «جنگ تحمیلی سوم» به امضا رسیده، نشاندهنده امتیازی بیسابقه از سوی واشنگتن به تهران است. این بند، دولت آمریکا را متعهد میکند که با استفاده از اختیارات وزارت خزانهداری، مسیر صادرات انرژی ایران را به طور کامل هموار سازد. این توافق دوجانبه، تصویری از نظم جدید منطقهای را ترسیم میکند که در آن، فشار حداکثری جای خود را به تضمین اقتصادی به عنوان بهای صلح داده است.
ایالات متحده آمریکا به موجب این بند از تفاهمنامه در صورت پایبندی به آن، متعهد میشود بلافاصله با امضای این یادداشت تفاهم و تا زمان خاتمه تحریمها، اسقاطیههای وزارت خزانهداری را برای صادرات نفت خام ایران، محصولات پتروشیمی و مشتقات آنها، و تمامی خدمات مرتبط شامل تراکنشهای بانکی، بیمهها، حمل و نقل و غیره صادر کند.
نخستین نکته مهم در این بند، تمایز میان «اسقاطیه» (Waiver) و «لغو تحریم» (Sanctions Removal) است. طرف آمریکایی بهجای لغو قانونی تحریمها که فرایندی زمانبر در کنگره است، از ابزار اجرایی وزارت خزانهداری استفاده میکند. در تشریح این وضعیت باید گفت، این اسقاطیهها نه فقط فروش نفت خام، بلکه محصولات پتروشیمی و مشتقات آن را در بر میگیرد. این یعنی کل زنجیره ارزش افزوده صنعت نفت ایران مشمول معافیت میشود.
همچنین با اشاره صریح به «خدمات مرتبط شامل تراکنشهای بانکی، بیمهها و حمل و نقل»، بزرگترین مانع صادرات ایران یعنی انتقال پول (سوئیفت و کارگزاران بانکی) و بیمه نفتکشها (P&I Clubs) برداشته میشود. عبارت «تا زمان خاتمه تحریمها» نیز یک تعهد استمراری است. یعنی اگر کنگره آمریکا برای لغو دائمی تحریمها کارشکنی کند، دولت آمریکا در سطح اجرایی موظف است بینهایت این معافیتها را تمدید کند.
چرایی پذیرش این بند از سوی آمریکا؛ بهای صلح
چرا ایالات متحده حاضر شده است در یک سند دوجانبه با ایران، چنین امتیاز راهبردی را بپذیرد؟ می توان شکست گزینه نظامی آمریکا را یکی از واضح ترین دلایل برشمرد. وقوع جنگ تحمیلی سوم نشان داد که مقاومت نظامی ایران قابل تسخیر نیست و آمریکا که نتوانسته جریان انرژی ایران را از طریق تحریم و جنگ قطع کند، اکنون با پذیرش حق صادرات ایران، به دنبال ایجاد توازن قواست. در دوران پساجنگ، با توجه به اینکه زیرساختهای انرژی منطقه آسیب دیده؛ بازگشت فوری و تضمینی نفت ایران به بازار، تنها راه جلوگیری از فروپاشی اقتصاد جهانی و مهار قیمتهای افسارگسیخته انرژی است. آمریکا با این تعهد، عملاً بازسازی اقتصادی ایران پس از جنگ را میپذیرد تا امنیت پایدار را در منطقه خریداری کند. این یک چرخش ۱۸۰ درجهای از دکترین فشار حداکثری به سمت تعامل سازنده اجباری است.
ادعای ترامپ پس از امضای سند تفاهم را نیز می توان به عنوان یکی از مهمترین دلایل پذیرش آمریکا برای تحقق این بخش از سند تفاهم تلقی کرد. در حالی که ترامپ در طول جنگ بارها مدعی بود عملیات نظامی تا زمان تحقق اهداف امریکا و وادار کردن ایران به پذیرش شروط واشینگتن ادامه خواهد یافت، اظهارات اخیر او پس از امضای توافق نشان میدهد کاخ سفید در نهایت چارهای جز توقف جنگ و بازگشت به مسیر مذاکره نداشته است. ترامپ با اشاره به خطر بسته ماندن تنگه هرمز و تبعات آن برای بازار جهانی انرژی، تلویحاً اعتراف کرد که ادامه درگیری میتوانست امریکا و متحدانش را با بحران کمبود نفت و هزینههای سنگین اقتصادی روبهرو کند. همین اهمیت راهبردی تنگه هرمز باعث شده که ایران اعلام کند در مذاکرات آینده، طرحی جدید برای مدیریت این گذرگاه حیاتی ارائه خواهد داد.
اگر چه دونالد ترامپ در ماههای گذشته تلاش میکرد اینگونه القا کند که بستهشدن تنگه هرمز بیش از آنکه به امریکا آسیب بزند، به شرکای تجاری و متحدان واشینگتن لطمه خواهد زد، اما اظهارات اخیر او پس از کاهش تنشها نشان میدهد کاخ سفید نیز این سناریو را تهدیدی جدی برای امنیت انرژی و منافع اقتصادی خود ارزیابی میکرد. وی در مصاحبه جمعه شب خود با آکسیوس گفت: «چنانچه به بمباران ایران ادامه میدادیم ما همین حالا شاهد انسداد کامل تنگه هرمز بودیم». ترامپ در ادامه گفت: «سراسر تنگه مینگذاری میشد و موشکها بر فراز کشتیهای میلیارد دلاری به پرواز درمیآمدند؛ کشتیهایی که دیگر هرگز جرئت بادبان کشیدن و حرکت نداشتند؛ و ما برای ماهها هیچ نفتی در اختیار نداشتیم.»
این بند عملاً معماری تحریمهای ثانویه آمریکا را در هم میشکند. متعهد شدن آمریکا به اجرای این بند، یک پیروزی دیپلماتیک بزرگ برای ایران محسوب می شود و ایران بدون آنکه برنامههای دفاعی یا نفوذ منطقهای خود را ذیل برجام محدود کرده باشد، مسیر درآمدهای ارزی خود را باز مییابد. همچنین، این یادداشت تفاهم، تحریمهای یکجانبه آمریکا را از یک اسلحه به یک اهرم مذاکره مستهلکشده تبدیل میکند و به موجب آن، واشنگتن رسماً میپذیرد که حاکمیت اقتصادی ایران در صادرات انرژی را نمیتواند سلب کند.
خلاصه آنکه، تحقق بند ۱۰ این یادداشت تفاهم، سندی بر پایان عصر یکجانبهگرایی آمریکا است. در این توافق دوجانبه، ایران نه به عنوان طرف شکستخورده، بلکه به عنوان طرفی که تضمینهای اقتصادی صلح را دریافت میکند، ظاهر شده است. آمریکا با امضای این بند، به جهان اعلام میکند که دوران فلج کردن اقتصاد ایران به پایان رسیده و بقای نظم پساجنگ در گرو جریان یافتن بیوقفه نفت ایران است. این بند، سنگ بنای خاورمیانه جدیدی است که در آن، احترام به واقعیتهای اقتصادی، پیششرط امنیت شده است.





