هشت صبح: پیتر باینارت در نیویورک تایمز نوشت:  دولت بایدن اخیرا دو خبر نا خوشایند داده است: ایران به روسیه برای تولید پهپاد کمک می کند و چین یک پایگاه جاسوسی در کوبا در اختیار دارد. در ادامه این مطلب آمده است: پیام واضح است: دشمنان امریکا در حال پیوستن به یکدیگر هستند. آنها اکنون […]

هشت صبح: پیتر باینارت در نیویورک تایمز نوشت:  دولت بایدن اخیرا دو خبر نا خوشایند داده است: ایران به روسیه برای تولید پهپاد کمک می کند و چین یک پایگاه جاسوسی در کوبا در اختیار دارد.

در ادامه این مطلب آمده است: پیام واضح است: دشمنان امریکا در حال پیوستن به یکدیگر هستند. آنها اکنون در حال تشکیل محوری هستند که «مرکز امنیت نوین امریکا (CNAS)»، به عنوان یک اتاق فکر پر نفوذ مستقر در واشنگتن، آن را «محور اقتدارگرایان» جدید می نامد. این محور، منافع ایالات متحده را از شرق آسیا تا دریای کارائیب و از اروپای شرقی تا خلیج فارس، تهدید می کند. این عبارت حاکی از آن است که آنچه دولت های روسیه، چین، ایران و کوبا را به هم متصل می کند، بیزاری مشترک آنها از دموکراسی[غربی] است. این تعبیر، برای یک طبقه در سیاست خارجی واشنگتن که اغلب منازعات ژئوپلیتیکی امریکا را به عنوان رقابت بین آزادی و استبداد به تصویر می کشند، روایت جذابی است.

اما یک مشکل وجود دارد. همین چند سال پیش، دولت های کوبا و ایران که در آن زمان هم همین نظام های سیاسی فعلی بر آن ها حاکم بود، به دنبال ایجاد روابط نزدیک تر با واشنگتن بودند. چرخش آنها به سوی روسیه و چین به خاطر تنفرشان از دموکراسی نبود، آنها به پکن و مسکو متمایل شدند، چرا که واشنگتن پیشنهاد آنها برای روابط نزدیک تر را رد کرد و آنها را به آغوش دشمنان بزرگ خودش سوق داد. دولت امریکا در دوران ریاست جمهوری دونالد ترامپ و بایدن، واشنگتن، خود به ایجاد شراکت های ضدآمریکایی که اکنون از آن ابراز تاسف می کند کمک کرده است. این دقیقا همان کاری است که ایالات متحده در طول جنگ سرد نیز انجام داد.

کوبا را در نظر بگیرید. در بیشتر دوران پس از جنگ سرد، استراتژی دولت کوبا کاملا روشن بوده است: بسته نگه داشتن نظام سیاسی و باز کردن درهای اقتصاد به روی سرمایه گذاری خارجی. کوبا برای عملی کرن این استراتژی به روابط نزدیک تر با واشنگتن نیازداشت، زیرا تحریم های ایالات متحده نه تنها مانع دستیابی کوبا به درآمدهای بالقوه توریسم و تجارتش شده، بلکه شرکت های اروپایی را نیز ترسانده است. ویلیام لئوگراند، کارشناس آمریکای لاتین در دانشگاه امریکن، گفت: «همه مؤلفه های اصلی استراتژی اقتصادی کوبا در دو دهه گذشته بر اساس انتظارات بلندمدت برای بر بهبود روابط با ایالات متحده بوده است.»

در سال ۲۰۱۴، این قمار، شروع به نتیجه دادن کرد. دولت اوباما به دشمنی چند دهه ای امریکا با دولت کوبا پایان داد و به چیزی نگذشت که همه، از کونان اوبرایان، مجری تاک شو معروف شبکه TBS گرفته تا اندرو کوئومو، فرماندار نیویورک و استیو نش، ستاره بسکتبالNBA به هاوانا سفر کردند. همانطور که مایکل جی. بوستامانت، کارشناس مسائل کوبا در دانشگاه میامی، در آن زمان خاطرنشان کرد، «پرچم امریکا حتی به شیک ترین استاندارد ملی تبدیل شده که بر روی تی شرت، جوراب شلواری و تاپ کوبایی ها ظاهر می شود.»

سپس دونالد ترامپ وارد کاخ سفید شد و همه چیز به هم ریخت. او در سال ۲۰۱۹ شدیدترین تحریم های اقتصادی بیش از نیم قرن اخیر را علیه کوبا اعمال کرد. یک ماه بعد، هاوانا شروع به جیره بندی صابون، تخم مرغ، برنج و لوبیا کرد. در همان زمان، طبق گزارش وال استریت ژورنال، شبکه نظارتی چین در این جزیره «تحت ارتقای قابل توجهی قرار گرفت» (وزارت خارجه کوبا و چین گزار ‌های مربوط به تأسیسات نظارتی چین در کوبا را تکذیب کردند). ایوان الیس، تحلیلگر آمریکای لاتین در کالج جنگ ارتش ایالات متحده، گفت، این قرارداد «اساساً حق اشتراکی است که چین می دهد» و افزود: «کوبا به شدت محتاج پول است، چین این پول را می پردازد و در عوض به امکانات شنود از طریق خاک کوبا دسترسی پیدا می کند». پاییز گذشته، چین موافقت کرد بازپرداخت بدهی کوبا را به تاخیر بیاندازد و ۱۰۰ میلیون دلار نیز به این کشور کمک کند. یکی از دلایلی که کوبا همچنان به پول پکن نیاز دارد این است که دولت بایدن تحریم های کلیدی ترامپ علیه هاوانا را حفظ کرده است.

روابط ایران و امریکا نیز از الگوی مشابهی پیروی می کند. زمانی که دو کشور در سال ۲۰۱۵، برجام را امضا کردند، محمدجواد ظریف، وزیر خارجه وقت ایران، آن را «نه سقف، بلکه یک پایه محکم» خواند که «اکنون باید شروع به ساختن آن کنیم.» رهبران ایران، مانند کوبا، امیدوار بودند که روابط بهتر با ایالات متحده موجب افزایش سرمایه گذاری غرب در این کشور شود. اگرچه برخی از تندروهای ایرانی نگران بودند که روابط اقتصادی با غرب باعث تضعیف نظام شود، اما ظریف و حسن روحانی، رئیس جمهور وقت ایران، معتقد بودند بهتر شدن وضعیت اقتصاد کشور، موجب تقویت موقعیت ایران در منطقه و کاهش نارضایتی های مردم می شود و در نتیجه به تحکیم نظام سیاسی کشور کمک می کند.

اما اینگونه نشد و ترامپ ضمن خروج از برجام، تحریم های سختی را مجددا علیه تهران اعمال کرد. دولت بایدن نیز به جای اینکه در روز اول سر کار آمدنش، دوباره به برجام بپیوندد، خواسته های بیشتری را مطرح کرد که منجر به بی اثر شدن تلاش ها برای احیای برجام شد. با از بین رفتن امیدها به سرمایه گذاری قابل توجه امریکا و اروپا در ایران، اهرم فشار واشنگتن بر روابط تهران-مسکو نیز از بین رفت. ایران اکنون چیزی برای از دست دادن ندارد و به توسعه مشارکت هایش با روسیه که سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید آن را «مشارکت دفاعی تمام عیار» خوانده، می پردازد.

این اولین بار نیست که ایالات متحده کشورهای کوچکتر را به آغوش دشمنان بزرگ خود سوق می دهد. واشنگتن این کار را در طول جنگ سرد نیز انجام داد. فردریک لوگوال در کتابش با نام «Embers of War»، اشاره کرده که تا اواخر دهه ۱۹۴۰، هو شی مین، رهبر ملی گرایان ویتنامی، معتقد بود که ایالات متحده «می تواند قهرمان آرمان او» برای استقلال ویتنام از فرانسه باشد. در طول جنگ جهانی دوم، در نبرد امریکا علیه ژاپن، «ویت مین» به عنوان ارتش شورشی آقای هو شی مین، با «دفتر خدمات راهبردی امریکا (OSS)»، همکاری می کرد. دفتر خدمات راهبردی، یک سازمان اطلاعاتی امریکایی بود که در خلال جنگ جهانی دوم، به مدت سه سال از سال ۱۹۴۲ تا ۱۹۴۵ فعالیت می‌کرد و سپس جایش را به «آژانس اطلاعات مرکزی(CIA)» داد.

اما با افزایش تنش های جنگ سرد، دولت ترومن، نظرات کارشناسان حوزه آسیای خود که اغلبشان ویت مین را یک جنبش عمدتا ناسیونالیستی و نه کمونیستی می دانستند را نادیده گرفت و از تلاش های فرانسه برای حفظ امپراتوری اش حمایت کرد.

یک دهه بعد، ایالات متحده کاری مشابه در کوبا انجام داد. فیدل کاسترو پس از به دست گرفتن قدرت در آغاز سال ۱۹۵۹، شروع به بازتوزیع ثروت در کوبا کرد و رابطه تاریخی واشنگتن-هاوانا که در واقع رابطه ای مبتنی بر تبعیت کوبا از امریکا بود را مورد بازبینی قرار داد. اما علیرغم تمایلات چپ کاسترو، ویلیام لئوگراند و پیتر کورنبلوه در کتاب خود با عنوان «کانال ارتباطی مخفیانه با کوبا»، نوشته اند او «در اولین سال به قدرت رسیدنش، هیچ تمایل خاصی به اتحاد جماهیر شوروی نشان نداد». پس از اینکه فیدل کاسترو مزارع بزرگ کوبا را ملی اعلام کرد و دولت آیزنهاور در واکنش به آن، برنامه ریزی برای سرنگونی دولت کاسترو را آغاز کرد، هاوانا برای دریافت کمک های اقتصادی و نظامی به مسکو وابسته شد. در واقع ستیزه جویی های ایالات متحده، کوبا را به قول نیکیتا خروشچف، «همانند براده های آهن که به آهنربا می جسبند»، به سمت شوری سوق داد.

جنگ سرد باید به ما یادآوری کند که کشورهایی با نظام های سیاسی مشابه، لزوما متحد نیستند. در طول جنگ سرد، بسیاری از سیاستگذاران ایالات متحده تردید داشتند که دولت های کمونیستی بتوانند مستقل از اتحاد جماهیر شوروی باقی بمانند، اما این دقیقا همان چیزی است که در یوگسلاوی اتفاق افتاد. در سال ۱۹۴۸، یوسیپ بروز تیتو، یوگوسلاوی را از اتحاد جماهیر شوروی جدا کرد و پس از آن از کمک های ایالات متحده استقبال کرد. در دهه ۱۹۶۰، اتحاد جماهیر شوروی و چین نیز که نظامی های سیاسی یکسانی داشتند، به دشمن یکدیگر تبدیل شدند.

اگر حتی دولت هایی که ایدئولوژی مارکسیستی مشترک داشتند، همیشه با هم کنار نمی‌آمدند، چگونه می توان گفت کشورهایی مثل چین، روسیه، ایران و کوبا که نظام های سیاسی متفاوتی دارند، صرفا به دلیل اشتراکشان در بحث دموکراسی، با هم متحد شده اند.

روابط امنیتی یا نظامی رو به رشد بین هاوانا و پکن یا تهران و مسکو بر پایه مسائل ایدئولوژیک نیست. روابط فزاینده آنها تا حد زیادی ریشه در تلاش های امریکا برای به تسلیم واداشتن ایران و کوبا از طریق گرسنگی دادن به آنهاست.

این روزها، «باز» ها [جنگ طلب ها] در واشنگتن می گویند که ایالات متحده نمی تواند تحریم های گسترده علیه ایران و کوبا را لغو کند، حتی اگر این تحریم ها مانع دستیابی مردم عادی به غذا و دارو شود، زیرا این دو کشور با دشمنان آمریکا مشارکت دارند. شاید باید این جنگ طلب ها پیش از اینکه خودشان با اقداماتشان باعث نزدیک شدن این کشورها به هم شوند، به این مسائل فکر می کردند.