برای دریافت روزانه اخبار هشت صبح در خبرنامه سایت عضو شوید      
کد خبر: ۹۷۶۷۹
تاریخ انتشار: ۲۴ دی ۱۳۹۷ - ۱۰:۰۹
هشت صبح: آيت الله موسوي خوئيني ها به مناسبت دومین سالگرد درگذشت آیت‌الله هاشمی رفسنجانی، مصاحبه مفصلي درباره شخصيت سياسي و فردي وي با خبرگزاري ايرنا داشته است كه مهمترين بخش هاي آن به شرح زير است:

آقای هاشمی در مسیر این هدف، معتقد بود کاری باید انجام شود، دیگر هیچ مانعی را بر سر راه نمی‌پذیرفت؛ چه این مانع قانون باشد، چه اشخاص و حقوق دیگران. هر حقی را در قبال این حقی که معتقد بود باید زنده کرد، نادیده می‌گرفت. من بشخصه یکی از مواردی که بارها با ایشان صحبت می‌کردم، بحث قانون بود. 

ایشان معتقد بود کار باید راه بیفتد، برای راه افتادن کار می‌شود قانون را دور زد، می‌شود از رهبری اجازه گرفت. کمااینکه قبل از آقای خامنه‌ای، می‌رفت از امام اجازه می‌گرفت. شاید هیچ‌کس به اندازه ایشان در اجازه گرفتن از رهبر چه زمان امام و چه زمان آیت‌الله خامنه‌ای، انقدر مصر و سمج نبوده است که بالاخره اجازه کار را بگیرد تا کار راه بیفتد. معتقد بود افراد و گروه‌های مزاحم را باید با سخنرانی کردن، نهیب زدن یا محدود کردن از سر راه بر داشت.

ایشان بهرحال «عملگرا» بود؛ عملگرا یعنی آنچه فکر می‌کرد درست است باید پیش برود و هر اقدامی اگر در این مسیر تعریف شود درست است و اگر مانع باشد نادرست است و باید کنار زده شود. اصلا برایش مهم نبود که قانونی است یا غیرقانونی، حقی از بین می‌رود یا نه.

گاهی می‌گفتم آقای هاشمی این کار درست نیست، خلاف قانون است، می‌گفت از رهبری اجازه می‌گیرم. می‌گفتم این اجازه هم خلاف قانون است، این کار را نکنید، این باب باز می‌شود، فردا دیگری هم می‌رود اجازه می‌گیرد، آن وقت شما ناراحت می‌شوید، بگذارید کارها قانونی باشد. کار با تأخیر و به کندی، بهتر از کار خلاف قانون است. بگذارید مردم قانونمندی را بیاموزند. تنها شما نیستید که می‌توانید اجازه بگیرید، دیگران هم به همان زبان و شیوه شما می‌روند و اجازه می‌گیرند.البته نمی‌خواهم بگویم اجازه‌دهنده و اجازه‌گیرنده، نیت بد داشته یا دارند، اتفاقا بنظرشان می‌خواهند کار انقلاب و مملکت را پیش ببرند.

در انتخابات سال 76، یک وقت متوجه شدیم خبرهایی می‌آید که بالاخره می‌خواهند یک جوری بازی انتخابات را به هم بزنند و بناست همان کسی را که می‌خواهند، روی کار بیاورند. من و آقای کروبی رفتیم خدمت آقای هاشمی، گفتیم آقای هاشمی ظاهرا آنچه می‌فهمیم بنا نیست انتخابات روال عادی و طبیعی خود را طی کند. البته ما هم آن موقع اطمینان خاطر جدی نداشتیم که حتما آقای خاتمی رأی دارد؛ ولی می‌خواستیم هرکس به همان میزان که رأی دارد شناخته شود و یک انتخابات آبرومندی برگزار شود. برای همین به ایشان گفتیم پرس‌وجو کنید ببینید اگر تمایل به یک فرد دیگری هست، از آنجا که آقای خاتمی هم دنبال پست و مقام نیست، کنار بکشد. آقای هاشمی در پاسخ گفت اتفاقا من با آقای خامنه‌ای اینجا اختلاف نظر دارم. آقای خامنه‌ای نظرش این است که باید انتخابات خیلی پرشور باشد و مردم همه بیایند و هرچه مردم بیشتر بیایند بیشتر تأیید نظام است. اما من می‌گویم آقا شما بگویید نظرتان چه کسی است، ما همه می‌رویم کار می‌کنیم که همان بشود. آقای هاشمی معتقد بود بالاخره یک رئیس جمهور لازم داریم، آقای خامنه‌ای بگوید چه کسی بشود یا با هم توافق کنیم که چه کسی بشود. ما تلاش می‌کنیم که همان بشود. تعبیر عملگرا برای ایشان خیلی تعبیر درستی بود.

موارد نقدی که من نسبت به آقای هاشمی می‌گویم معنایش این نیست که ایشان این جنبه‌های مثبت را نداشته و جامعه با ایشان خداحافظی کرده بود. منتها انتخابات دور دوم ریاست جمهوری‌، ایشان رأیش پایین آمد.

موسوي خوئيني ها: هاشمي هيچ گاه معتدل نبود/ هاشمي عملگرا و مخالف فعاليت نهضت آزادي بود

(درباره تسخير سفارت)من از حال آقاي هاشمي و آقای خامنه‌ای در مکه خبر ندارم ولی شما ببینید از روزی که این اتفاق افتاده تا زمانی که امام زنده بودند و تا سال‌ها بعد از رحلت امام خمینی، یک سخنرانی یا مصاحبه از آقای هاشمی هست که در مذمت آن حرکت باشد و گفته باشد این کار اشتباه بوده است؟

مخالف اشغال لانه بودن هم از آن داستان‌های شنیدنی است. کسانی که این روزها مخالفت می‌کنند، آن زمان تأیید می‌کردند. تنها مرحوم بازرگان از اول تا آخر مخالف بود. مثلا مرحوم دکتر یزدی اولین مصاحبه را در حمایت از اشغال لانه جاسوسی کرده و آن را بعنوان یک حرکت انقلابی ستوده است. البته مرحوم دکتر سحابی هم گویا مخالف بود منتها او چیزی نگفت. آن روزها دانشجویان دفتری داشتند که جلوی در ورودی لانه گذاشته بودند و هریک از مقامات و چهره‌ها که می‌خواستند بازدید کنند، آن دفتر را امضا می‌کردند و چیزی به یادگار می‌نوشتند. از روحانیون و افراد و گروه‌های سیاسی و حقوقدان ها و اصناف و سیاسیون ،مسلمان و لائیک و ضد دین آمدند و حمایت کردند. تنها کسی را که راه ندادیم، مسعود رجوی و موسی خیابانی بودند که رفتار منافقانه‌ای داشتند. ابتدا، پیش از ظهر بیانیه دادند که این حرکت از راست است با راهنمای چپ و محکوم کردند،  می‌گفتند ما تنها کسانی هستیم که می‌دانیم مبارزه با امپریالیسم یعنی چی  و کسانی که سفارت آمریکا را گرفته اند نمی دانند امپریالیسم چی است ؟  اما ساعت دو یا سه بعدازظهر، یک بیانیه دیگر دادند و از بیانیه اول عذرخواهی کردند و حامی حرکت شدند. اما این رفتار از نگاه دانشجویان، منافقانه بود و برای همین به لانه راهشان ندادیم.

نه. آقای منتظری و آقای بهشتی و بسیاری از شخصیت‌ها هم امضا نکرده‌اند؛ اگر از سخن من چنین برداشت کردید که هرکس آن دفتر را امضا کرده، موافق بوده است و هرکس که امضا نکرده است مخالف معلوم می‌شود که یا من نمی‌توانم درست حرف بزنم یا یک جای دیگر کار عیب دارد، ولی اگر سخنرانی‌ها و مصاحبه‌های آقای هاشمی را در همان ایام بخوانید قطعا علیه تسخیر لانه نیست. آقای هاشمی و شهید بهشتی جزو کسانی بودند که هر اتفاق کوچک و بزرگی که می‌افتاد، مردم و خبرنگاران منتظر اظهارنظرشان بودند. قطعا آنها هم آن زمان موضع مخالفت نداشته‌اند.

امروز فضا جوری شده است که دوست ما آقای اصغرزاده هم جور دیگری حرف می‌زند. 

من از آقای هاشمی چیزی در ذهنم نیست که بعد از اشغال لانه، سخنرانی یا مصاحبه‌ای در مخالفت داشته باشد. بعید هم می‌دانم بلافاصله بعد از رحلت امام هم صحبت کرده باشد. اینکه به برنامه 13 آبان هم دعوت شده یا نه، نمی‌دانم ولی آن سخنرانی در مقابل مجلس ارتباطی به سیزده آبان و ماجرای اشغال لانه نداشت.

موضوع تسخیر لانه جاسوسی آمریکا، آنقدر در فضای عمومی جامعه و فضای سیاسی مورد قبول بود که اگر کسی علیه آن حرف می‌زد نوعی انتحار سیاسی بود کمااینکه مهندس بازرگان سخن گفت و در واقع دست به انتحار سیاسی زد. بیانیه نهضت آزادی در حمایت از اشغال لانه را بخوانید که در روزنامه اطلاعات چاپ شده و ببینید چه داد سخنی داده‌اند در حمایت از این حرکت انقلابی. حتی عده‌‌ای از حقوقدان‌ها و روشنفکرها، خارج از گروه‌های نزدیک به نظام، در حمایت از اشغال لانه هم بیانیه داده بودند.

(درباره مديريت هاشمي در مجلس) طبعا نمی‌پسندیدم که مدیریت جلسه به گونه‌ای باشد که یک عده احساس کنند ما با مخالفان خود اینگونه برخورد می‌کنیم. البته بدانید من از ابتدا با نهضت آزادی مخالف بودم من با روش آقای بازرگان از اول مخالف بودم و تا آخر هم هیچ‌وقت نظرم نسبت به اینها مثبت نبوده است ولی اینها افراد مبارز و محترمی بودند. سابقه سیاسی آقای بازرگان از من و از تولد من جلوتر بوده است. دیدگاه‌های خاصی داشتند. ما باید از راه‌های قانونی و دموکراتیک کاری می‌کردیم مردم به اینها رأی ندهند ولی وقتی آمدند محترم‌اند و نماینده هستند.

من تندروی‌ها را مربوط به ایشان نمی‌دانم ولی ایشان هم این طوری بوده است. در زمان ریاست‌جمهوری ایشان  50، 60 نفره از ملی-  مذهبی‌ها را دستگیر کردند. خبرنگار خارجی از آقای هاشمی می‌پرسد که اینها فقط نامه نوشته بودند، می‌گوید برای اینکه رویشان کم شود. اینها افراد باسابقه بودند. قبل از انقلاب مبارز بودند. ولی آقای هاشمی آنها را مزاحم دوران ریاست‌جمهوری خود می‌دانست و معتقد بود همه باید حمایت کنند تا ایشان یک رئیس‌جمهور موفق باشد. روزنامه سلام در زمان ریاست جمهوری ایشان توسط وزارت اطلاعاتش بسیار مشکل داشت.

ایشان می‌رفت در نمازجمعه، علیه روزنامه سلام حرف می‌زد. سلام تنها یک تریبون بود در مقابل تریبون‌های متعددی که ایشان به عنوان رئیس جمهور در اختیار داشت. هم تریبون دولت را داشت، هم رادیو تلویزیون را داشت و هم نماز جمعه را داشت، همه را داشت. یک روزنامه سلام مگر چقدر تیراژ داشت و چه کار عجیب و غریبی می‌توانست بکند؛ ولی آن را مزاحم می‌دانست.

آقای هاشمی هیچ‌وقت در عمرش در خط اعتدال نبود. ایشان در آن تقسیم‌بندی اولیه یکی از عناصر کاملا برجسته جناح چپ بود. از یک مقطعی، قدری صحبت‌هایش را تغییر داد و کم‌کم از جناح چپ فاصله گرفت و به راست نزدیک شد. صحبت‌های ایشان در خطبه‌های نمازجمعه‌اش نشان می‌دهد چپ رادیکال بود. مثلا در مسائل پولی و اقتصادی، در نمازجمعه مطرح کرد باید از کسانی که پول‌ در بانک‌ها دارند خمس بگیریم. این باعث شد یک مرتبه خلق‌الله پول‌هایشان را از بانک‌ها بیرون کشیدند. یعنی رادیکال‌ترین موضع درباره اندوخته‌های مردم در بانک‌ها را داشت؛ یعنی برویم سرک بکشیم چه کسی چقدر پول دارد. در حالی که سپرده‌های اشخاص در بانک‌ها، محرمانه است. البته این سخن، معلوم بود هیچ‌وقت نمی‌تواند اتفاق بیفتد ولی موضع ایشان بود. یا در مورد برخورد با خانم‌ها که بدحجاب بودند. ایشان در نمازجمعه گفت باید زندان مختص زنان درست کنیم به شکلی که نگهبان و همه عوامل آن زن باشند. من آن زمان دادستان بودم و گفتم عجیب است آقای هاشمی حداقل با ما که با او دوست و رفیق هستیم، مشورتی نکرده که این حرف خوب است، بد است، عملی است، شدنی است؟ یک مرتبه بگوییم که برای زن ها یک زندان مخصوص درست کنیم؟ در دنیا چه فکری می‌کنند. هرکسی به اتهام اینکه در خیابان حجابش را رعایت نکرده است یقه‌اش را بگیریم و به زندان بیندازیم. خطبه‌های نمازجمعه ایشان را در دهه 60 بخوانید سوپررادیکال‌ بود.

یا مثلا سخنرانی ایشان در خطبه‌های نمازجمعه که راجع به کل شیوخ خلیج‌فارس گفت این خنزیرهای خلیج. اینها تعابیر ایشان است. آقای هاشمی هیچ‌وقت در خط اعتدال نبود.  یک وقتی مرحوم احمدآقا به من ‌گفت به آقای هاشمی گفتم با این صحبت‌هایی که شما می‌کنید جناح راست به شما تمایل پیدا نمی‌کند، تنها جناح چپ را از خودتان دور می‌کنید. آقای هاشمی آنقدر رادیکال بود که مرحوم آقای آذری‌قمی در واکنش به یکی از سخنرانی‌های آقای هاشمی گفته بود زیر عمامه بعضی‌ها داس و چکش است. می‌خواهم بگویم آقای هاشمی خط اعتدال نبود. حسابی سوپرچپ بود. اما در دوران مدیریت و ریاست جمهوری فکر می‌کرد باید از همه نیروها استفاده کند؛ این شد که به سمت جناح راست غلتید. ولی نتوانست در یک مرزی قرار بگیرد که هم جناح چپ را نگه دارد و هم جناح راست را. البته همیشه یک بخشی از دوستان جناح چپ، با ایشان مرتبط و به ایشان علاقه‌مند بودند؛ آنطور هم نبود که همه از ایشان دور شوند. چون جناح چپ هم مثل اصلاح‌طلبی امروز یک حزب خاصی نبود. طیف وسیعی بود که همه خود را جناح چپ می‌دانستند. یک عده تندرو بودند، یک عده کندرو. من خودم تا زمانی که ایشان رئیس‌جمهور شدند و از طرف ایشان برای تأسیس مرکز تحقیقات استراتژیک مأمور شدم، با ایشان کار می‌کردم.

آقای هاشمی مخالف آنها (نهضت آزادي)بوده باشد را تأیید می‌کنم چون ایشان آنها را مزاحم می‌دیده و گفته باید حذف شوند. ولی من مخالف حذفشان بودم.

روی خط سایتها
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: