برای دریافت روزانه اخبار هشت صبح در خبرنامه سایت عضو شوید      
کد خبر: ۹۷۴۹۵
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۹۷ - ۰۹:۵۰
عضو شورای عالی انقلابی فرهنگی معتقد است غفلت فراگیری نسبت به فرهنگ داشته‌ایم که با تداوم همین منوال سنگ روی سنگ بند نخواهد شد.

به گزارش مهر، «مهدی گلشنی» که به عنوان چهره ماندگار و استاد برجسته فلسفه علم و فیزیک در ایران شناخته می‌شود و به عالی‌ترین درجات آکادمیک بین‌المللی در این حوزه‌ها هم دست یافته، هیچ‌گاه خود را وقف کار علمی و آکادمیک محض و فارغ از مناسبات انسانی و اخلاقی و فرهنگی نکرده است. او خود را به عنوان یکی از چهره‌های دغدغه‌مند در حوزه فرهنگ عمومی شناسانده و به هر بهانه‌ای مسائل اخلاقی، فرهنگی و انسانی را به بانگ بلند فریاد زده است. این تعهد انسانی و اخلاقی گلشنی اگر چه ممکن است او را از منظر دیگرانی که خود را بر «کنار» از حوزه فرهنگ قرار داده‌اند، وارد «حاشیه» کرده باشد، اما هم خود گلشنی و هم ناظران آگاه وضعیت کنونی خوب آگاهند که این اصطلاحاً «حاشیه» از خود «متن» بسیار جدی‌تر است. گلشنی کلیت علم و همه تلاش‌های موجود در فضای آکادمیک را در بستر تاثیرات انسانی، اخلاقی و فرهنگی فهم می‌کند و آن را در خدمت فضیلت و فرهنگ اخلاق-انسانی می‌داند. برای او دانشگاهی که صرفا به کار علمی محض می‌پردازد و تخصص‌های آکادمیک را فارغ از آموزه‌های انسانی-اخلاقی می‌آموزاند، وقعی ندارد و جامعه‌ای که با این شیوه تربیت می‌شود، فاقد هرگونه آینده دوران‌ساز خواهد بود. گلشنی مدتها است که در سطوح عالی علمی این کشور، در مقام یکی از مدافعان بی‌دریغ مردم و مردمی و مدافع انسان و آرمان انسانی، از شرافت و فضیلت انسانی سخن می‌گوید و در این مسیر خود را به عنوان یکی از نمونه‌های عالی انسانِ مردمیِ شریف شناسانده است. تابستان امسال با انتشار اخباری در خصوص بازنشستگی مهدی گلشنی از دانشگاه صنعتی شریف و خدمات علمی این چهره برجسته در گروه فلسفه علم این دانشگاه سپری شد که حواشی متعددی هم به همراه داشت. فارغ از همه آن حواشی، باید پذیرفت دانشگاه‌های ایران بدون گلشنی و گلشنی‌ها قطعا حال نامناسبتری نسبت به آنچه تاکنون داشته‌اند، خواهند داشت و فقدان آنچه گلشنی در همه این سال‌ها به عنوان «غفلت از اخلاق و فرهنگ» و در معنایی مختصرتر «شرافت و فضیلت» از آن یاد کرده است، بیشتر و بیشتر به چشم خواهد آمد. گفت‌وگوی پیش‌رو با استاد مهدی گلشنی در خصوص فرهنگ عمومی در جامعه کنونی ما و راهکارهایی برای برون‌رفت از بی‌فرهنگی است:

آقای دکتر گلشنی، بسیاری از پژوهشگران مسائل اجتماعی معتقدند که وضعیت فرهنگ عمومی در جامعه کلانشهری امروز ایران وضعیت نگران‌کننده‌ای شده است. بی‌اعتنایی گسترده‌ای نسبت به بسیاری از آموزه‌های فرهنگی و اخلاقی ایجاد شده و ما با نوعی اتمیزه شدن فراگیر که به یک منفعت‌طلبی گسترده دامن زده، مواجه شده‌ایم. شما به عنوان یکی از استادانی که در کنار کار آکادمیک و نظری همواره تلاشی دغدغه‌مند در عرصه فرهنگ عمومی داشتید تحلیلتان از این وضعیت چیست؟

با تشریحی که در خصوص وضعیت فرهنگ امروز در ایران داشتید موافقم و فکر می‌کنم که ما در این زمینه به یک خانه‌تکانی حسابی نیاز داریم. این خانه‌تکانی هم مستلزم این است که اساتید و دانشجویان سطح بالایی که دغدغه فرهنگ دارند برای محیطشان روشنگری کنند وخطاهایی را که می‌بینند، منفعل نباشند، بلکه فعالانه روشنگری کنند.

رسانه‌ها و تلویزیون باید به سراغ برخی از اساتید بروند و در زمینه‌های فرهنگی مطالب و برنامه‌های مفید و علمی تولید و پخش کنند. به هر طریق باید تلاش کرد که ناهنجاری‌های محیط امروز روشن شود و مردم بفهمند که اگر این خطا را می‌کنند، پس‌فردا دودش به چشم فرزندان و نسلهای آینده خودشان می‌رود. امروز مردم ما به نوعی احساس می‌کنند که به‌اجبار دارند در این جامعه زندگی می‌کنند و بواسطه عدم تعهد به جامعه هر طور دوست دارند پیش می‌روند، ولی باید بدانند که وقتی فرزندانشان می‌خواهند در آینده در این جامعه زندگی کنند، دیگراین جامعه یک جامعه  مناسب نخواهد بود و نسل آتی با مشکلات و معضلات بسیاری مواجه خواهد شد.من معتقدم که به کلی نسبت به حوزۀ فرهنگ بی توجهی شده است و با کمال تاسف باید اعلام کنم که ما در حوزۀ فرهنگ عمومی با یک وضعیت «هردمبیلی» روبرو هستیم. بسیاری از مردم و حتی مسئولان در این وضعیت سردرگم هستند. من معتقدم که به کلی نسبت به حوزۀ فرهنگ بی توجهی شده است و با کمال تاسف باید اعلام کنم که ما در حوزۀ فرهنگ عمومی با یک وضعیت «هردمبیلی» روبرو هستیم. بسیاری از مردم و حتی مسئولان در این وضعیت سردرگم هستند. در این وضعیت بسیاری صرفا به دنبال منفعت‌طلبی‌های شخصی می‌روند، و کسانی هم که وارد حوزه‌های دانشگاهی و علمی و فرهنگی می‌شوند فقط می‌خواهند یک مدرک و مقامی به دست آوردند و زندگی خودشان را سامان بدهند. این وضعیت واقعاً ناراحت‌کننده است.

فکر می‌کنید این خانه‌تکانی را باید از کجا شروع کرد؟

به نظرم باید یک کار اساسی در آموزش‌وپرورش ما صورت بگیرد؛ یعنی کار را از سطح پایین در جهت فرهنگی پیش ببریم و روی پرورش فرهنگی جوانان تاکید کنیم و همین سیر را تا سطوح بالا یعنی مثلا دانشگاه‌ها و ادارات و... هم ادامه بدهیم. یعنی باید افراد علاوه بر رشته‌های تخصصی خودشان، با دانش‌ها و علومی که روی رشد فرهنگی شان تاثیر بسزایی دارد آشنا شوند و از نظر اخلاقی و فرهنگ اجتماعی رشد کنند؛ مثلا یک مقدار فلسفه، جامعه‌شناسی و روانشناسی و... را مطالعه کرده و در این حوزه‌ها رشد کنند. چون تا ما مردمی نداشته باشیم که فکر کنند، هر قدر هم تکنسین و دانشمند و متخصص تربیت کنیم که سطح بالایی داشته باشند، اینها در جامعه با خلأ انسانی و اخلاقی و فرهنگی روبرو می‌شوند و دانش خود را فارغ از مسائل انسانی پیاده می‌کنند؛ در حالی که آن رشته‌های تخصصی باید در یک جامعه انسانی پیاده شود و برای فرهنگ جامعه مفید باشد. امروزه در دانشکده های مهندسی آمریکا حتماً یک «سوپ» مناسب فرهنگی به دانشجویان داده می شود تا بتوانند حداقل‌هایی رایاد بگیرند. البته طبیعی است که در همان دانشگاه‌ها و مراکز علمی هم ممکن است عده‌ای باشند که تحمل این چیزها را کمتر داشته باشند، ولی این‌ها اجباری است و بسیار هم تاثیرگذار است، چون اصول فرهنگی و بنیادهای اخلاقی مفید برای جامعه را ارائه می‌دهند. البته ما هم درس‌هایی با عنوان «معارف» و... را به عنوان دروس اجباری داریم که بعضی چیزها را یاد می‌دهند، اما نسبت به خیلی چیزها هم غفلت شده است. یک دانشجو باید خیلی بیشتر از این چیزها را یاد بگیرند. مثلا یک اخلاق فرهنگی و کاربردی باید جزو این ماده‌های درسی باشد، که نیست. آن وقت جوانان ما اخلاق را از کجا یاد می‌گیرند؛ از مکاتب غربی و اندیشمندانی مانند نیچه و فلان و بهمان! شما ببینید چقدر جوانان می‌آیند و نقل‌قول می‌کنند که مثلا نیچه این‌طور گفت و آنطور گفت! در این وضعیت شما می‌بینید که زندگی جوان ما با تفکر در مورد پوچی پر شده است و بسیاری از ارزش‌ها برای او هیچ اهمیتی ندارد. بسیاری از آنها پیرو مکاتبی می‌شوند که بشر را به هیچ جا نمی‌رسانند.



سخن من  این است که دانشمند و متخصص ما باید رفتار با انسان‌ها را بداند و به رشد فرهنگی و اخلاقی و ارزشی جامعه کمک کند. متاسفانه امروز در جامعۀ ما اینطور نیست. من امروز در همۀ دانشگاه‌هایمان دارم تخلفات اخلاقی را می‌بینم - در برخورد اساتید با دانشجویان، در حوزه‌های مدیریتی با اساتید و و دانشجویان و غیره! این وضعیت اصلاً مطلوب نیست و همه این‌ها به فرهنگ برمی‌گردد. فرهنگ هم باید از سطوح پایین، یعنی از دبستان و دبیرستان، شروع شود تا به دانشگاه و سطوح بالاتر دیگر برسد.

تصور من این است که ما با کمبود منابع در حوزه‌های فرهنگی و اخلاقی مواجه نیستیم، بلکه بیشتر مشکل این است که کسی سراغ این منابع نمی‌رود و خود را نیازمند رشد فرهنگی و اخلاقی و ارزشی نمی‌داند!

یکی از کارهایی که حوزه های علمیه و دانشگاه‌ها باید می‌کردند و نکردند، این است که باید بعضی کتاب‌ها را برای سطح فرهنگ عمومی و مبتنی بر نیازهای عامه تولید می‌کردند که برای مردم جذابیت داشته باشد؛ یعنی اینطور نباشد که لغات سنگین و تخصصی داشته باشد که مردم نتوانند بفهمند و خود کتاب مردم را رفع کند. باید چنین آثاری را به طور گسترده منتشر می‌کردیم، که نکردیم و حوزه های علمیه ما  در این خصوص مقصر هستند.

من یادم هست که قبل از انقلاب و، زمانی که من جوان بودم، بعضی کتاب‌ها به‌اندازه یک کف دست و با قطر بسیار کم تولید و منتشر می‌شد که تعدادشان هم خیلی زیاد و در دسترس همه بود. کتابهایی ساده و روان راجع به فیلسوفان مختلف، درباره طب و سلامت و فیزیک و سایر مسائلی که مورد نیاز جامعه بود. اینها را به زبان آسان و ساده و قابل فهم برای همه می نوشتند و بسیار هم مفید بود. الآن شما جز تعدادی از کتاب‌های مرحوم استاد مطهری که چنین کاری را می‌کند، چیزی مانند اینها در جامعه ندارید؛ یعنی کتاب‌هایی که به زبان ساده باشد و برای فرهنگ جامعه مفید باشد.

یادم هست یک‌وقت یکی از رؤسای سازمان برنامه و بودجه که در دورۀ اصلاحات ریاستش بر این سامان هم خیلی طول نکشید، مهندسی بود که خیلی فکر باز فرهنگی داشت و این را همه می‌دانستند که دارای فکر فرهنگی است. ایشان به من می‌گفت بایدبرنامه‌ای بریزیم و تعدادی کتاب مثل همان کتاب‌های پیش از انقلاب و منطبق با فرهنگ امروز تولید کنیم و مسائل و آموزه‌های فرهنگی را به زبان ساده معرفی کنیم و این کتاب‌ها را در فروشگاه‌ها و در قفسه‌هایی در سطح شهر بگذاریم تا مردمیکه  رد می‌شوند، ببینند وبخرند و همین روشنی‌بخش خواهد بود. من معتقدم اگر این کار صورت می‌گرفت تاثیرات مثبتی می داشت؛ چون مردم عامی نمی‌روند آثار تخصصی در حوزه فرهنگ و جامعه‌شناسی و سلامت و... را بخوانند، ولی به این نوع کتاب‌ها اقبال خواهند کرد.

امروز به نظر می‌رسد فضای مجازی و رسانه‌ای تبدیل به مهمترین ماخذهای اطلاعاتی برای فرهنگ عمومی شده است و این در نوع خود آسیب‌هایی دارد.

همین‌طور است، الآن جامعه ما بسیاری از تعلیماتش را از برنامه‌های تلویزیون، اینترنت و تلگرام و اینستاگرام و... می‌گیرد. اینها هم ریشه‌ای ندارد که بتواند فرهنگ عمومی را به سمت تعبیرات مثبت ببرد. اتفاقا اینها همین وضعیت فرهنگ عمومی را عیناً می‌پذیرند و به نوعی بازتولید می‌کنند. علت این اقبال به فضای مجازی و رسانه‌ها هم به نظر من واضح است؛ دلیلش همان غفلت از زمینه‌های اصلی فرهنگ است. ما به کلی دچار غفلتیم.الآن جامعه ما بسیاری از تعلیماتش را از برنامه‌های تلویزیون، اینترنت و تلگرام و اینستاگرام و... می‌گیرد. اینها هم ریشه‌ای ندارد که بتواند فرهنگ عمومی را به سمت تعبیرات مثبت ببرد. اتفاقا اینها همین وضعیت فرهنگ عمومی را عیناً می‌پذیرند و به نوعی بازتولید می‌کنند. علت این اقبال به فضای مجازی و رسانه‌ها هم به نظر من واضح است؛ دلیلش همان غفلت از زمینه‌های اصلی فرهنگ است. ما به کلی دچار غفلتیم.

بگذارید مثالی دربارۀ آنچه که درباره اصلاح امور فرهنگی از سطوح پایین گفتم، بزنم. یک‌وقتی در اسپانیا بودیم. من قبل از اینکه به یکی از دانشگاههای اسپانیا بروم و از بخش‌ شرق‌شناسی آن بازدید کنم، با جوانان مسلمان حزب‌اللهی از مادرید به شهری رفته بودیم و آنها مرا به خانه یکی از عراقی‌های آنجا بردند. آن شخص عراقی به من گفت امروز که به دانشگاه می‌رویم، وانمود نکنید که مرا می‌شناسید، چون افراد صدام در آنجا مراقب ما هستند، زیرا آنها حتی در اسپانیا یک عده عامل دارند که از فضا مراقبت کنند. من قبول کردم و او برایم یک داستان گفت. گفت که صدام از دبستانها شروع کرد و تعلیمات حزب بعث را در آن سطح به بچه‌هایادداد. من معتقدم که این‌ کار و این روش باید در جامعه ما هم انجام می‌شد و ما اخلاق و معارف اسلامی و اخلاقی را از بچگی به شیوه‌ای مناسب  به بچه‌هایمان یاد می‌دادیم. باید آن اولیّات اسلام و آن چیزهایی را که مورد اتفاق همه است و اختلافی در مورد آنها وجود ندارد و انسانی و اخلاقی هستند، به بچه‌هایمان می‌آموختیم؛ به زبان خیلی ساده.

مرحوم استاد مطهری خیلی شأنشان از نظر علمی و حکمی بالا بود، ولی آمدند چه کتابی را نوشتند؟ «داستان راستان» را! ایشان بعضی حکایت‌های خیلی خوب  را که حکمت‌آمیز بود رادر این کتاب جمع‌آوری کردند و با زبان ساده بیان کردند تا برای جوانان تاثیرگذار باشد؛ مثلا گفتند فلان شخص آمد و  از فلان امام بهمان سؤال را کرد و امام فلان جواب را دادند. استاد مطهری آمدند این کتاب را نوشتند، با اینکه دون شأنشان بود، ولی احساس کردند جامعه احتیاج دارد الگو بگیرد. الآن جامعۀ ما از چه کسی الگو می‌گیرد؟ اعمال و رفتار خیلی از افرادکه در سطوح بالای کشور هستند و مسئولیت هم پذیرفته اند در خیلی از موارد برخلاف آن چیزهایی است که باید باشد و «الناس علی دین ملوکهم»!

بنابراین من اصلاح فرهنگ عمومی را از سطح بالا نمی‌بینم! این به عهده طبقۀ واسطۀ دانشگاهیان و حوزویان است که باید به‌عنوان یک وظیفه، روشنگری را تعهد خود بدانند و رسانه‌ها هم دغدغۀ آنها  را بازتاب دهند و بر مبنای محتواهایی که این نخبگان تولید می‌کنند برنامه‌سازی کنند و سر