برای دریافت روزانه اخبار هشت صبح در خبرنامه سایت عضو شوید      
کد خبر: ۹۲۸۱۲
تاریخ انتشار: ۱۱ اسفند ۱۳۹۴ - ۲۱:۳۷
احسان تقدسي

از همان روز مرداد ۱۲۸۵ شمسی که مظفرالدین شاه قاجار فرمان تشکیل اولین مجلس در ایران را امضا کرد، ایرانیان ولو با حد و اندازه های خود سیاست ورزی را آغاز کردند.

ایرانیان اگرچه هیچ گاه رفتار سیاسی حرفه ای به معنای رایج آن در جهان از خود بروز ندادند ولی از همان ابتدا این قانون نانوشته بر انتخابات حاکم بود که رای پایتخت، سنگ سنجش پیروزی و شکست گروهها و احزاب است. از همین روست که شکست اصولگرایان در تهران به مفهوم پایان استیلای بی چون و چرای آنها بر سه مجلس قبلی است.

با گذشت چندروز از انتخابات و روشن شدن نسبی فضای مجلس بعدی می توان تحلیل جامع تری از دلایل شکست اصولگرایان در انتخابات مجلس، فارغ از نگاه هیجانی و احساسی داشت.

اول: لیستی بدون قاعده

اصولگرایان در کشوری که اصولا ائتلاف ها فصلی و چند روزه است، از سال گذشته به دنبال راهکارهایی برای ائتلاف بودند. بارها مرکزیت این ائتلاف در میان چهره های مختلف دست به دست شد و در نهایت لیستی از خمره خارج شد که ترکیب اعضایش شباهتی به آرمان های اصیل اصولگرایی از جمله شایسته سالاری نداشت. گویا در این لیست به جای تاکید به «اصولگرایی»، تنها «وصولگرایی» مورد توجه قرار گرفته بود. سهم طلبی برخی گروههای سیاسی در جریان اصولگرا، بی توجهی به اختلافات مبنایی طیف های حاضر در ائتلاف، بی توجهی به میزان رای آوری چهره های حاضر در لیست و دلخوش بودن به حضور تکلیفی مردم و رای به لیست و نداشتن تحلیل صحیح از آنچه در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ در جریان اصولگرا رخ داد عمده ترین اشکالات لیستی بود که به نام اصولگرایان و به کام رقبای جبهه اصولگرا روی کار آمد. اشکالات این لیست آنقدر بود که حتی بزرگان اصولگرا هم در جلسات خصوصی خود ضمن اذعان به اشکالات اساسی در گزینش چهره ها، خواستار «رای تکلیفی» و بی توجهی به «منطق عقل گرا» در شرایط کنونی می شدند. طبیعی است طیف گسترده ای از رای دهندگان را تحصیلکرده هایی تشکیل می دهند که توجه به استدلال، توجه به عقل گرایی و کارآمدی دغدغه اصلی شان است و نمی توان با حربه «تکلیف» از آنان خواست به آنچه خلاف مصلحت می دانند رای دهند. کم نبودند افراد تاثیرگذار و شایسته ای که با چوب «مصلحت اندیشی» و «سهم خواهی» نابجا از لیست اصولگرایان جا ماندند و جای آنها را افراد فاقد کارنامه رای گرفتند. نکته دیگری که در این میان باید در نظر گرفت اینکه بسیاری از چهره های حاضر در لیست اصولگرایان – بخصوص اعضای شناسنامه دار جبهه پایداری- را حامیان تمام قد و چهره های نزدیک به رئیس دولت قبل تشکیل می دادند. جالب تر اینکه برخی از این افراد همچنان به صراحت از احمدی نژاد و سیاست هایش دفاع می کنند و تنها نقطه منفی کارنامه محمود احمدی نژاد را نه سیاست های در عرصه اقتصاد و… بلکه استفاده از اسفندیار رحیم مشایی می دانند و آرزوی خود برای بازگشت وی به عرصه سیاست را پنهان نمی کنند. حال که سخن از پایداری شد خوب است این سوال از بزرگان اصولگرا همچون آقای حدادعادل پرسیده شود که اگر به توصیه هایی که برای کنار گذاشتن چهره های مشهور جبهه پایداری عمل می شد و اجازه داده می شد که پایداری با چهره های خود لیستی جدا منتشر کند و مثلا در تهران به جای یک لیست، سه لیست از اصولگرایان منتشر می شد، نتیجه «بدتر» از وضعیت کنونی قابل تصور بود؟ تا کجا جریان اصولگرا باید تاوان تک روی ها، خودعمار پنداری و خودمحورپنداری های یک جریان کم اثر و حتی بدون پشتوانه رای جدی را بدهد؟ چرا به نگرانی های اصولگرایان از جبهه پایداری وقعی نهاده نشد؟

 

ب: فقدان شعار مناسب

شعار مناسبی از سوی اصولگرایان برای پیروزی بر رقیب انتخاب نشد. شعار کمپین انتخاباتی اصولگرایان توجه به «دغدغه های معیشتی» مردم بود. طبیعی است حضور ده اقتصادددان در لیست این جریان هم نوید بخش همین ماجرا باید باشد. حال سوال اینجاست مردم چگونه باید به افرادی که چندین دوره نماینده بوده اند و بسیاری از آنها در دو دولت احمدی نژاد دارای سمت های حساسی بودند و علی القاعده بسیاری از مشکلات اقتصادی مملکت نتیجه سیاست های آنان است، باید اعتماد کنند؟ آیا آزموده را آزمودن خطا نبود؟ بسیاری از افراد لیست اصولگرایان مدام از دغدغه های معیشتی خود برای مردم در دولت روحانی سخن می گفتند و این در حالی است که به جز یکی- دو نفر از آنها کسی یادی از معیشت مردم در دولت قبل نکرده بود. برخی از این افراد نسبت به تشکیل مجلس وکیل الدوله هشدار می دادند و این در حالی است که برای مردمی که امکان شنیدن مذاکرات مجلس از رادیو را دارند، مصداق وکیل الدوله بودن خود همین افراد بودند. نکته اینجاست که بر خلاف تصور برخی مردم تفاوت بین نفت ۱۰۰ دلاری و ۲۵ دلاری و تاثیر آن در چرخاندن مملکت را می فهمند.

ج- ماجرای لیست انگلیس

داستان انگلیسی دانستن لیست اصلی اصلاح طلبان برای مجلس و آیت الله هاشمی رفسنجانی برای خبرگان از سوی برخی رسانه های آنها و سکوت تائید آمیز بزرگان اصولگرا در برابر آن هم از جمله لطایف تلخ انتخاباتی بود که گذشت. برای مردمی که نظاره گر این ماجرا بودند، انگلیسی خطاب کردن لیستی که همه اعضای آن از مجرای تائید صلاحیت های شورای نگهبان عبور کرده و برگ سبز شرکت در انتخابات هفتم اسفند را دریافت کرده اند، قابل هضم نبود. در رذالت انگلیسی ها و اجحاف های آنان در حق مردم ایران شکی نیست اما مگر معنای انگلیسی دانستن لیست افراد شناسنامه دار بخصوص در مجلس خبرگان چیزی جز تخریب رقیب آن هم به صورت غیر اخلاقی بود؟ می توان لیستی را که سه وزیر اطلاعات نظام جمهوری اسلامی – از جمله وزیر اطلاعات فعلی که از سری ترین اسرار نظام آگاهی دارد- را انگلیسی خواند؟ اگر چه سران اصولگرا کمتر به طور علنی دراین باره اظهار نظر کردند اما سکوت آنها در برابر این بی اخلاقی معنایی جز تائید نداشت.

 

د- افشاگری های شب انتخابات

مردم ایران سابقه تاریخی خوبی از افشاگری های شب انتخابات در ذهن خود ندارند. افشاگری سیاسی شگردی بود که اولین بار محمود احمدی نژاد آن را به انتخابات گره زد تا از آب گل آلود ماهی بگیرد. عالم و آدم دیدند که نظر رهبر عزیز انقلاب درباره آن افشاگری ها و چیزی که در دادگاه اثبات نشده چه بوده و چه هست. افشاگری چند تن از اعضای لیست ائتلاف اصولگرایان علیه رقبا و دولت و ژست مبارزه با فساد آن هم در یک هفته مانده به برگزاری انتخابات حتی اگر انشالله به نیت خیر صورت گرفته باشد، برای مردم معنای «انتخابات» داشت. برخی از این افراد برای مبارزه با فساد سال های متمادی وقت داشتند و جز یکی بقیه کارنامه روشنی از خود بروز ندادند.

ذ- پایان اصولگرایی؟

انتخابات مجلس شورای اسلامی برای اصولگرایان پایان راه نیست. اصولگرایان به زودی برخواهند گشت. امید به پیروزی هم دارند. همانگونه که کسی در مخیله اش هم نمی گنجید از میان هیاهوی هشت ساله اصلاحات، پای محمود احمدی نژاد به پاستور باز شود و شد. همانگونه که از هیاهوهای مجلس ششم، مجلس هفتم بیرون آمد و سه دوره پیاپی مجلس در دست اصولگرایان ماند. نکته اینجاست که برای پیروزی باید روندهای فعلی، ائتلاف های فصلی، شیخوخیت های بلامحل و در یک کلام اشتباهات گذشته را تکرار نکنند.

روی خط سایتها
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: