برای دریافت روزانه اخبار هشت صبح در خبرنامه سایت عضو شوید      
کد خبر: ۸۳۲۴۰
تاریخ انتشار: ۱۳ مرداد ۱۳۹۴ - ۱۴:۴۳
گروه‌سياسي هشت صبح:صالحي در گفت‌وگويي با روزنامه ايران به مناسبت دو سالگي دولت روحاني،به بررسي توافق هسته‌اي پرداخت.
بعد از آنكه به وزارت خارجه رفتم با توجه به سوابق کاری متوجه شدم ظاهراً کشورهای عضو گروه 1+5 با شیوه‌ای که در پیش گرفته‌اند، خیلی دنبال دستیابی به نتیجه نیستند. هربار که تیم مذاکره‌کننده ایران در مذاکرات حضور می‌یافت، طرف مقابل، موانع جدیدی را برای ایران ایجاد می‌کرد و به جای برطرف شدن موانع، یک «مذاکره برای مذاکره» دیگر، به فهرست مطول مذاکرات قبلی، اضافه و کار مذاکره‌کنندگان ما سخت‌تر می‌شد.

ایران جدی بود. آقای جلیلی خودسرانه کار نمی‌کرد؛ کمیته‌های متعددی در شورای عالی امنیت ملی وجود داشت. نمایندگان نهادها و سازمان‌های مختلف از جمله سازمان انرژی اتمی و وزارت خارجه در این کمیته‌ها حضور داشتند و موضوعات را مورد بررسی قرار می‌دادند. آقای دکتر جلیلی در این چارچوب کار می‌کرد.

وقتی خانم اشتون در فرایند مذاکره درصدد انعطاف و کوتاه آمدن درباره یک موضوع برمی آمد، کافی بود یک کشور مخالفت کند؛ در چنین موقعیتی قضیه پیچیده می‌شد. در واقع، هر دفعه، بنا به اراده و منویات کشور ها از یک جلسه تا جلسه بعدی به جای اینکه موانع گذشته رفع شود، موانع دیگر هم ایجاد می‌شد.

زمان حضور آقای قشقاوی در عمان، یکی از مدیران این کشور نامه‌ای به ایشان دادند که در آن، یکی از مدیران عمانی اعلام کرده بود که امریکایی‌ها آماده هستند مذاکراتی با ایران داشته باشند و خیلی علاقه‌مندند که چالش تهران و واشنگتن حل شود. البته اینجانب در آن برهه زمانی، خیلی این نامه را جدی نگرفتم.

شخصی به نام «اسماعیل» بود که زمانی به عنوان مشاور پادشاه عمان نیز منصوب شده بود؛ الان هم در وزارت خارجه عمان فعالیت می‌کند. به هرحال، رابطه خوبی با امریکایی‌ها داشت و مورد اعتماد مقامات عمانی بود.

به مقامات عمانی پیام دادم که نامه را رسمی بنویسند تا مسئولان ما بدانند موضوع جدی است؛ آنها نیز اقدام کردند و بنده هم نامه رسمی دریافتی را به مسئولان نظام رساندم و پس از آن برای تشریح روند طی شده به محضر رهبر معظم انقلاب شرفیاب شدم.

پیرو نامه، خدمت رهبر معظم انقلاب رسیدم و به این نکته اشاره کردم که«به نظر نمی‌رسد مذاکره ایران با گروه 1+5 به اهداف مورد نظر نظام منتهی شود، اگر اجازه بدهید راه دوم را پیگیری کنیم.» سپس آمادگی رسمی عمان را برای میانجیگری خدمت ایشان اعلام کردم.
نامه دریافتی توسط پادشاه عمان امضا شده بود. 

رهبر معظم انقلاب نکاتی را مورد اشاره قرار دادند که شامل این موارد بود «نمی‌توانیم به امریکایی‌ها اعتماد کنیم؛ با توجه به خلف وعده‌ای که می‌کنند، تجربه بدی از آنها داریم. آنها هیچ وقت پایبند به عهد و پیمان نبودند.»حضرت آقا در نهایت فرمودند که برای اتمام حجت، امر درستی است با این کار مخالفتی ندارم، اما چند شرط دارم. اول؛ مذاکره فقط در ارتباط با مسأله هسته‌ای باشد یعنی در خصوص مسأله روابط دوجانبه هیچ مذاکره‌ای انجام نشود. دوم؛ هشیار باشید تا مانند گفت‌و‌گو با 1+5 بازی «مذاکره برای مذاکره» نشود و در همان یکی دو جلسه اول بتوانید به یک جمع ‌بندی برسید.» به هرحال، رهبری با کلیت انجام مذاکره موافقت کردند. 

صالحي: روحاني باور نمي كرد با آمريكايي ها مذاكره كرده ايم/ این دانشمندان هسته‌ای بیایند بگویند مقالات‌شان کجا است؟

رهبر معظم انقلاب، تنها حامی ما بودند. به طرف عمانی اعلام کردم آماده مذاکره‌ایم. امریکایی‌ها هم اصرار داشتند مذاکره محرمانه باشد سپس تلاش برای ایجاد هماهنگی میان نهادهای مرتبط داخلی را آغاز کردیم اما چون نظرات متفاوتی مطرح بود، برای پیشبرد موضوع با مشکل مواجه شدیم.

نه.(شوراي امنيت ملي نقشي نداشت). من اجازه پیگیری این مذاکرات را داشتم اما باید با سایر نهادها هماهنگ می‌کردم که همین نکته، باعث ایجاد مشکلاتی شده بود. سرانجام با کسب اجازه از رهبر معظم انقلاب، هشت ماه بعد از اینکه هماهنگی‌های لازم با دبیر شورای عالی امنیت ملی انجام شد، نخستین نشست با آمریکایی‌ها برگزار شد. از طرف ما آقای خاجی، معاون اروپا و امریکای وزارت خارجه به همراه چند نفر از مدیران کل، برای مذاکره به عمان اعزام شدند. امریکایی‌ها در نخستین جلسه متعجب شده و گفته بودند که «ما اصلاً باور نمی‌کنیم، این اتفاق افتاده است؛ فکر کردیم عمان شوخی کرده؛ ما برای صحبت با شما، اصلاً، آمادگی نداریم!»

ویلیام برنز، معاون وزیر خارجه امریکا آمده بود. آنها گفتند «ما فقط آمده‌ایم ببینیم ایران واقعاً آماده مذاکره است؟» 

در این جلسه آقای خاجی به آمریکایی‌ها فشار می‌آورد تا نقشه راهی برای ادامه مذاکرات تعیین شود و در نهایت صحبت درباره نقشه راه مذاکره به جلسه دوم موکول می‌شود. در جلسه دوم آقای خاجی به طرف امریکایی هشدار می‌دهد که «ما برای مذاکره طولانی مدت نیامده ایم. اگر شما جدی هستید باید غنی‌سازی ما را به رسمیت بشناسید در غیر این صورت نمی‌توانیم با هم وارد مذاکره شویم. اما اگر غنی‌سازی را به رسمیت بشناسید، ما هم جدی هستیم و آماده‌ایم نگرانی‌های هسته‌ای شما را در چارچوب مقررات بین‌المللی حل و فصل کنیم.»

من در داخل کشور برای فرستادن نمایندگان مان به عمان دچار مشکل شده بودم زیرا نمی‌توانستم بدون ایجاد بعضی هماهنگی‌ها در میان نهادهای مختلف اقدامی انجام دهم. بالاخره در داخل کشور دوباره آنقدر موانعی ایجاد شد که روز انتخابات امریکا فرا رسید و تیم اعزامی امریکا برای مذاکره گفتند به دلیل انتخابات امریکا، ادامه مذاکرات را چند ماه عقب بیندازیم تا ببینیم نتیجه انتخابات چه می‌شود. به این ترتیب، ما آن فرصت را هم از دست دادیم. البته در وقفه‌ای که ایجاد شد ما از طریق میانجی، اطلاعات مختلفی با امریکایی‌ها ردو بدل می‌کردیم که اسناد تمام این مکاتبات در وزارت خارجه وجود دارد. البته نامه نگاری رسمی نمی‌کردیم، بلکه تبادل اطلاعات به صورت غیر رسمی (non-paper) انجام می‌شد. میانجی عمانی پس از سفر به ایران و گفت‌و‌گو با ما می‌رفت با امریکایی‌ها صحبت می‌کرد و موضع آنان را به ما منتقل می‌کرد.

امریکایی‌ها در آن برهه، واقعاً آمادگی واگذاری امتیازات خوبی به ایران داشتند. البته می‌گویم شاید تقدیر الهی باعث شد روند این‌گونه پیش برود و همین اتفاق که افتاد، به نفع ما بوده است. به هر حال، چند ماهی گذشت و انتخابات امریکا با پیروزی مجدد اوباما تمام شد. بنده در این اندیشه بودم که برخلاف دفعه اول، زمان را برای انجام هماهنگی‌ها از دست ندهم. بنابراین با پشتوانه رهبر معظم انقلاب و بر اساس تصمیم شخصی، نمایندگان‌مان را برای مذاکره با امریکایی‌ها به عمان اعزام کردم.

آقای خاجی را برای برگزاری جلسه دوم (اواخر سال 91) به عمان فرستادیم که نشست خیلی خوبی شد. طرفین دو سه روز در عمان ماندند و نتیجه آن شد که پادشاه عمان نامه‌ای برای آقای دکتر احمدی‌نژاد نوشت مبنی بر اینکه نماینده امریکا اعلام کرده حق غنی‌سازی ایران را به رسمیت می‌شناسند. سلطان قابوس متن همین نامه را برای رئیس جمهوری امریکا هم ارسال کرد. هنگامی که این نامه در اختیار آقای احمدی‌نژاد قرار گرفت، برخی دوستان اظهار نظر کردند که این اقدامات به سرانجامی نخواهد رسید؛ امریکایی‌ها پایبند به تعهدات نیستند. ما تا این مرحله پیش رفتیم. نامه‌ای از سلطان عمان دریافت کرده‌ایم که امریکایی‌ها متعهد شده‌اند حق غنی‌سازی ایران را به رسمیت می‌شناسند. ما خود را آماده می‌کردیم تا برای اجرای نقشه راه و تعیین جزئیات تعهدات متقابل وارد جلسه سوم با امریکایی‌ها شویم. این فعل و انفعالات، مربوط به زمانی بود که کشورمان در آستانه انتخابات ریاست جمهوری قرار گرفته بود. در همین هنگام، از دفتر رهبر معظم انقلاب به ما اطلاع دادند که حسب صلاحدید معظم له، دیگر مذاکره را متوقف کنید؛ بگذارید بعد از تعیین تکلیف انتخابات، دولت بعدی مذاکرات را پیگیری کند.

امریکایی‌ها پذیرفتند، به هر حال، ما هم تعویق مذاکرات به دلیل برگزاری انتخابات امریکا را پذیرفته بودیم. 

خدمت آقاي رفتم و گفتم که ما چنین مذاکراتی را با امریکا انجام دادیم و الان هم بنا به توصیه رهبر معظم انقلاب این مذاکرات را متوقف کردیم تا حضرتعالی این مسیر را ادامه دهید. آقای روحانی وقتی در جریان جزئیات این مذاکرات قرار گرفتند، موضوع برایشان باور پذیر نبود.

 یکی دو سال طول می‌کشد تا آثار توافق بر زندگی مردم مشاهده شود.

هرچه ایشان محبت کرد و اصرار کرد گفتم من واقعاً شرمنده ام. پیشنهاد وزارت علوم هم از آن جهت به‌بنده داده شد که دو بار در سمت معاون وزیر علوم - یک بار اوایل انقلاب و یک بار بعد از جنگ- تجربه‌خوبی کسب کرده بودم که به بیشترین تغییرات سازنده در این وزارتخانه منتهی شده بود. درباره این پیشنهاد نیز به آقای دکتر روحانی گفتم که دیگر برای وزارت علوم شخصیت مناسبی نیستم و بهتر است فرد دیگری را برگزیند. نهایتاً تقدیر این گونه بود که به سازمان انرژی اتمی بیایم.

در وزارت خارجه که بودیم از آقای ظریف خواهش کردیم برگردند اما خودشان را بازنشست کرده بودند و در دانشگاه وزارت امور خارجه به طور جدی مشغول تدریس بودند؛ ایشان در پاسخ به خواسته ما برای بازگشتشان به عرصه گفتند من بازنشست شده ام. جناب آقای دکتر روحانی را هم زمانی که وزارت خارجه بودم در شورای عالی امنیت ملی ملاقات می‌کردم و در ارتباط بودیم.

بعدها که دولت یازدهم و دولت امریکا مستقر شدند و آقای کری وزیر امور خارجه شد امریکایی‌ها از موضع محکم تری صحبت می‌کردند. دیگر به آن صورت شوق و اشتیاقی برای پیگیری مذاکره نداشتند. مواضع آنها سخت‌تر شده بود و آستانه مطالباتشان بالاتر رفته بود.

الان هم که سیل دانشمند هسته‌ای راه افتاده است. این دانشمندان هسته‌ای بیایند بگویند مقالات‌شان کجا است؟ چند فارغ‌التحصیل آنان، الان عهده دار مسئولیت‌های سنگین در سازمان انرژی اتمی هستند؟ چه ابداعی داشته‌اند؟ این دسته از افراد با اطلاعات نادرست، نتایج کاملاً اشتباهی درباره مسائل و برنامه‌های هسته‌ای کشور به مردم ارائه می‌دهند.

برخی تصور می‌کنند که تیم مذاکره‌کننده درباره مسائل هسته‌ای شخصاً تصمیم‌گیری می‌کند در حالی که این‌طور نیست. رهبر معظم انقلاب در جریان کلیات و جزئیات قرار می‌گیرند.

مواقعی پیش می‌آمد که با ایران تماس می‌گرفتیم. یکی از مسئولیت‌های سنگین آقای حسین فریدون همین مسأله بود. به ایشان می‌گفتیم شما از رئیس جمهوری بپرسید ما این کار را انجام دهیم یا نه. مثلاً به خاطر دارم که درباره فردو بحث تعداد ماشین مطرح شد. به آقای فریدون گفتیم از تهران بپرسید چه تعدادی مد نظر است. درباره مسائلی اینچنینی مشورت می‌کردیم. از آنجایی که من از ابتدای کار پرونده هسته‌ای حضور داشتم مسائل فنی را می‌شناختم؛ ابعاد سیاسی آن و مواضع و چارچوب‌های کشور را می‌دانستم. لذا می‌توانستم تصمیم بگیرم. ببینید کارشناس نمی‌تواند تصمیم بگیرد. کارشناسان در حال چالش مستمر با یکدیگر بودند و هیچ وقت نمی‌توانستند تصمیم نهایی را بگیرند که این هم طبیعی است.

بنده تا بهمن ماه سال گذشته در مذاکرات حضور نداشتم. اواخر بهمن ماه بود که‌بنده را برای حضور در شورا خواستند. آقای دکتر ظریف گزارشی را ارائه دادند و گفتند کارها پیش نمی‌رود. آقای دکتر لاریجانی گفتند آقای صالحی شما خودتان باید بروید. چون پاسخ مثبت ندادم دوباره آقای دکتر لاریجانی و دوستان خیلی اصرار کردند که من باید بروم. فکر کردم اگر بخواهم بیش از این مخالفت کنم تصور می‌کنند از سر خودخواهی یا عدم همکاری است. گفتم اجازه دهید فکر کنم؛ 48 ساعت مانده بود تا اجلاس بعدی و فرصت زیادی برای فکر کردن نبود؛ ایام فاطمیه هم بود؛ با دوستانم در سازمان مشورت کردم که چکار کنم؟ گره‌ای که باعث شده بود مذاکرات به بن‌بست برسد درباره نطنز بود که رهبر معظم انقلاب مخالفت کرده بودند. من باید پیشنهادی که روی میز بود و منجر به بن‌بست رسیدن مذاکره شده بود را کنار می‌گذاشتم و طرح تازه‌ای را ارائه می‌کردم اما به قول خارجی‌ها مأموریت غیر ممکنی بود. گفتم به سه شرط حاضرم بروم؛ یکی اینکه همتای امریکایی من هم به مذاکرات بپیوندد. شرط دیگر این بود که اگر خواسته اولی محقق نشد، از سازمان انرژی اتمی استعفا دهم و به عنوان مشاور علمی آقای ظریف در مذاکرات حاضر شوم؛ شرط سوم هم اینکه کارشناسان امریکایی به ایران بیایند و با من صحبت کنند. گفتم من به عنوان معاون رئیس جمهوری وارد بحث با کارشناسان آنها نخواهم شد. زیرا از لحاظ پروتکل برداشت بدی به‌وجود می‌آمد و می‌گفتند ایران به هر شرایطی تن داده است. این مسأله به سود کشور نبود اما حاضر بودم استعفا بدهم و نه به عنوان معاون رئیس جمهوری بلکه به عنوان مشاور علمی وزیر خارجه بروم. آقای لاریجانی گفت حرف ایشان درست است. روز بعد آقای فریدون ما را خواستند و ما به دفتر ایشان رفتیم. ایشان از من پرسیدند این همتای شما کیست؟ گفتم (Department of Energy) آقای فریدون هم زنگ زد به آقای عراقچی گفت به خانم شرمن بگویید صالحی به مذاکرات می‌آید مشروط به اینکه وزیر انرژی امریکا هم به جمع مذاکره‌کنندگان اضافه شود. آقای عراقچی و خانم شرمن حلقه ارتباط ایران و امریکا بودند. آقای عراقچی در این تماس به آقای فریدون می‌گوید در این فرصت کوتاه بعید است وزیر انرژی شان را اعزام کنند. من هم مکالمه را می‌شنیدم. خلاصه، آقای فریدون خواستند و آقای عراقچی هم با شرمن تماس گرفتند و بعد ازچند ساعت خبر رسید که آنها از پیشنهاد ایران استقبال کرده‌اند.

مونیز مرا بیشتر می‌شناخت تا من مونیز را؛ من آقای مونیز را از دور در اجلاس سالانه آژانس بین‌المللی انرژی اتمی دیده بودم. زمانی که در MIT دانشجوی دکترا بودم ایشان تازه به عنوان هیأت علمی پذیرفته شده بود. ایشان 5 سال از من بزرگ‌تر است.

علتی که ایشان مرا می‌شناخت این بود که استاد راهنمای من در دوره دکتری، نزدیک‌ترین دوست آقای مونیز و دست راست ایشان در حوزه‌های علمی است. و هنوز هم مجری خیلی از طرح‌های علمی آقای مونیز است. تعدادی از همکلاسی‌های من، الان از کارشناسان آقای مونیز هستند. یکی از آنها آقای مجیر کاظمی بودند که فلسطینی الاصل هستند. ایشان چندی پیش دارفانی را وداع گفتند. دو سال از من جلوتر بود اما ما در دانشگاه با هم رفیق بودیم. ایشان پس از فارغ‌التحصیلی، رئیس دانشگاه هسته‌ای MITو آدم برجسته‌ای شد و خیلی از طرح‌ها را با آقای مونیز انجام می‌داد.

کارشناسان امریکایی هم کسانی بودند که خلع سلاح را با اتحاد جماهیر شوروی پیگیری کرده بودند.

برای دو سه ساعت، نخستین نشست یک به یک را با هم برگزار کردیم. آنجا گفت آقای صالحی وقتی به من گفتند بیا، آقای اوباما مرا خواست و صحبت‌هایی با من کرد من هم الان در خدمت شما هستم، صحبتی که کردید را قبول دارم، شیوه پیشنهادی ما، مشکلات اجرایی و عملیاتی دارد.

تلخ‌ترین لحظه، جلسه‌ای بود در لوزان. نشست آخر بود که اگر اشتباه نکنم تا صبح طول کشید. آنجا من خیلی ناراحت شدم. موضوع، بحث تحقیق و توسعه بود. به یک جمع ‌بندی رسیدیم و من گفتم آقای مونیز جمع ‌بندی ما این است؟ اطمینان داشته باشم؟ با آقای مونیز در آن نشست به جمع ‌بندی‌هایی می‌رسیدیم، ایشان برای مشورت می‌رفت و بازمی گشت و می‌گفت آقای صالحی، اروپایی‌ها نظراتی دارند. گفتم قرار نیست ما دوبار مذاکره کنیم یک بار با شما یک بار با اروپایی‌ها. از اول قرار بود با شما مذاکره کنیم، کاری نداریم اروپایی‌ها می‌پذیرند یا نه. سه بار این اتفاق افتاد، توافق می‌کردیم، اما پس از توافق، تشکیک می‌کردند. بار آخر گفتم آقای مونیز من از دست شما شاکی هستم با همه احترامی که برای شما قائلم این شیوه مذاکره نیست؛ شیوه توافق مرسوم و معقول این‌گونه نیست. پسندیده نیست شما هر بار بروید، بیایید و نکاتی را که درباره آنها توافق کرده ایم، زیر سؤال ببرید و دوباره به موضوع مذاکره تبدیل کنید. با این شیوه به جایی نمی‌رسیم. آقای مونیز هم عذرخواهی کرد و مسأله حل شد.

اگر مذاکره با حضور طرف امریکایی انجام نمی‌شد، واقعیت آن است که به نتیجه نمی‌رسیدیم. هیچ کشوری حاضر نبود 16 روز وزیر خارجه‌اش و تمام کارشناسان و وزیر انرژی‌اش بنشیند با ما مذاکره کنند؛ کدام یک از دیگر کشورهای درگیر در این موضوع حاضر بودند این قدر وقت و انرژی بگذارند؟

درست در 48 ساعت آخر در وین که سد شکسته شد دیگر کسی نتوانست جلوی روند موفقیت را بگیرد. 

بنده به آقای مونیز هدیه دادم. نخستین بار مقداری عسل خوب به همراه آجیل را به آقای مونیز دادم. از طرف دیگر نوه من 12 اسفند ماه به دنیا آمد یعنی زمانی که من در مذاکرات حضور داشتم. صبح که برای ادامه مذاکرات رفتیم، نمی‌دانم چه کسی به امریکایی‌ها اطلاع داده بود. تبریک گفتند و پرسیدند اسم این نوزاد چیست؟ گفتم سارا. یکی از اعضای هیأت امریکایی گفت اسم دختر من هم سارا است. جلسه بعد آقای مونیز لباس کوچک بچگانه با یک عروسک که آرم دانشگاه «MIT» را داشت به من داد و گفت طوری تربیتش کن که وارد دانشگاه «MIT» شود. گفتم ان‌شاءالله. خب می‌دانید MIT یکی از دانشگاه‌های خوب امریکا است یعنی جزو دانشگاه‌های برتر این کشور است و ورود به این دانشگاه خیلی مشکل و برای خارجی‌ها عملاً خیلی سخت است، مخصوصاً اگر بخواهی بورس هم بگیری یک کار عجیب و غریب است زیرا بسیار پرهزینه است. آن زمان 43 سال پیش که من در این دانشگاه دانشجوی دکترا بودم (سال 1972) شهریه 5000 دلار بود (اکنون این شهریه سالانه 60 تا 70 هزار دلار است) که آن موقع هم پول زیادی بود. البته من از طریق کار روی یک طرح زیر نظر (ERDA) امریکا بورسیه دانشگاه «MIT» شدم.
روی خط سایتها
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: