برای دریافت روزانه اخبار هشت صبح در خبرنامه سایت عضو شوید      
کد خبر: ۵۳۵۹۸
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۳ - ۰۹:۲۰
به مناسبت میلاد امام رضا(ع)؛
هدف مأمون از ولایتعهدی امام رضا(ع) نه تنها بهانه نزدیکسازی عباسیان و علویان و خنثی سازی تحرکات حق طلبانه علویان بود، بلکه افراشتن پرچم مشروعیت برای خلافت اموی به حساب می آمد که با سیاست و درایت امام رئوف ابتر ماند و حتی باعث آشکار شدن اختلاف اساسی در شیوه زیست و حکمرانی عباسیان با علویان و طریقه آل رسول(ص) گردید.
هشت صبح: سرنگونی بنی امیه در سال 132 هجری قمری به عنوان دشمنان آشکار اهل بیت(ع)، که فاجعه اسفناک کربلا را در کارنامه خویش به عنوان نماد بزرگترین مظلوم کشی تاریخ به ثبت رسانده اند، روی کار آمدن خاندان بنی عباس و حکومت 550ساله آنها با 37خلیفه بر بلاداسلامی را در پی داشت. تا قبل از به حکومت رسیدن عباسیان، خاندان عباسی جزئی از بنی هاشم به حساب آمده و حرکت مستقل سیاسی از خود بروز نمی داد . در دوران حکومتهای پس از پیامبراکرم(ص) همه بنی هاشم به عنوان "آل" و "اهل بیت" آن حضرت شناخته نشده و یک جزء اصلی بنام فاطمه و علی و فرزندان آنها به عنوان علویان به این مقام در جامعه معرفی می شدند و در حقیقت عباسیان نه منفور بودند همچون امویان و نه محبوب همچون علویان و فقط بودند از بنی هاشم. طبق نوشته مورخان از آغاز قرن دوم هجری قمری و در حدود سال 109، عباسیان با روش بیان زشتکاریهای امویان در باب آل البیت(ع)وارد عرصه سیاست شده و به  بیان ظلمهای بنی امیه در حق آل رسول پرداختند که البته این کار با سیاست دیگری نیز عجین شده بود و آن اینکه مراقب بودن این سیاست باعث گسترش محبت علویان در بین مردم نشود.

بیان زشتکاریها و جنایات امویان در حق آل رسول، قلوب مردم را با عباسیان همراه ساخت. همراهی که از محبت علویان در دل مردم نشات میگرفت نه از آگاهی و همراهی با سیاست شوم عباسیان . بنی العباس در سال 127 در قیام عبدالله بن معاویه علیه بنی امیه، با ضرب سکه ای باشعار" قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی" سیاست خویش را نمودار ساخته و ابومسلم خراسانی نیز در سکه های مضروب خویش از این شعار که نماد مخالفت با بنی امیه و حمایت از آل رسول بود بهره جست و حتی او پارا فراتر نهاده و شعار" ادع الی آل محمد" را بدون اشاره به اینکه تفسیر واقعی" موده فی القربی" چیست؟! و "آل محمد" کیست؟! برسرزبانها انداخته بودو اضافه کنید براین سیاهه، سیاه پوشی ابومسلم و یارانش به بهانه عزاداری بر مصیبت کربلا را.

بنی العباس در عین عوام فریبی برای دوری از لطمه دیدن حرکت خویش توسط "آل" واقعی رسول،از کوفه و مدینه دوری جسته و آمادگاه خود را خراسان قراردادند و از همین خراسان بود که بسیج مردم بنام حمایت از آل محمد(ع) و به نفع بنی عباس شکل گرفت . بسیجی که مورد حمایت و موافقت امام دوران حضرت امام جعفر بن محمدصادق(ع) نبوده و ایشان هیچ یاری در این باب به بنی عباس ننمودند. بعد از تلاش 30ساله و سیاست موزیانه عباسیان، خاندان عباسی به حکومت رسید و برخلاف ادعاهای ظاهری گذشته، علنا مخالفت با علویان و ترویج مذاهب سنی و ترجیح حکومتهای آغازین بعد از پیامبر(ص) بر سایر حکومتهای شکل گرفته را آشکار نموده و مردم محب  آل البیت رسول را در شگفتی از حیلت خویش متحیر گرداند. سیاست کشتار وسیع علویان در دوران حکومت منصور و هارون و سختگیری بر محبین اهل بیت(ع) از سویی و به شهادت رساندن دو امام بزرگوار در مدینه و بغداد نشانه های روشنی برای عوام مردم از حیله عجیب عباسیان در کسب قدرت داشت. نشانه هایی که لحظه به لحظه بر محبوبیت مجدد اهل بیت(ع) در جامعه افزوده و فضاحت کار بنی العباس را به صراحت نمودار می ساخت .

اما مأمون خلیفه هوشمند عباسی با درک کامل موضوع سعی در از بین بردن فاصله بین عباسیان و علویان و پیوند مجدد آنها را داشت تا بتواند امکان قیامهای مردمی محبین علویان را به کلی از بین برده و خاندان بنی العباس را از خطر برهاند. دعوت از حضرت امام رضا(ع) به عنوان هشتمین امام شیعیان برای حضور در طوس و  پیشنهاد ولایتعهدی، در حقیقت سیاست بارز این خلیفه عباسی برای نمایان سازی پیوند ظاهری علویان و عباسیان بود که صدالبته از همان آغازین لحظه هجرت اجباری ثامن الحجج  از مدینه با درایت و حکمت امام هشتم تمامی رشته های مامون پنبه شده و اوج سیاست مداری اهل بیت پیامبر خاتم(ص) به وضوح عیان گردید ،که بی شک کمال انسانیت در وجود امام تبلور می یابد و انسان تمام یعنی امام معصوم.

ولایتعهدی امام رضا(ع) در حقیقت نه تنها بهانه نزدیکسازی عباسیان و علویان و خنثی سازی تحرکات حق طلبانه علویان بود، بلکه افراشتن پرچم مشروعیت برای لشکر خلافت اموی به حساب می آمد که تمامی این تحرکات و تلاشهای خلیفه عباسی با سیاست و درایت امام رئوف ،او را نه تنها در هدفش ناموفق ساخت بلکه باعث آشکار شدن اختلاف اساسی در شیوه زیست و حکمرانی عباسیان با علویان و طریقه آل رسول(ص) گردید و مأمون را نادم از کرده خویش نموده و خوی وحشیگری او و خاندانش را با مسموم کردن امام رضا(ع) به عینه به نمایش گذاشت.

علاوه بر حیله های عالم سیاست که توسط مأمون به اجرا در می آمد، خلیفه عباسی با تشکیل مجالس بحث و مناظره بین عالمان فرق و ادیان مختلف با حضرت ابالحسن(ع)، سعی بر آن داشت تا شکست حضرت در عرصه علمی را مشاهده کرده و ایشان را در دیدگان مردم به حقارت مبتلا سازد. هدف و آرزویی که هیچگاه خلیفه عباسی به آن نایل نگردیده و بلکه برعکس علم وهبی الهی به امام رضا(ع) مناظرات و مجالس را به مدار حق رهنمون و شکست مفتضحانه رقبا را عامل گردید. مناظرات و مجالسی که ساختار قویم دین خاتم را به عینه به نمایش دیدگان گذارده و تاریخ را برای همیشه در مقابل علم بی نهایت اهل بیت رسول (ص) معترف.

دقت در محتوای این مجالس نشان از تلاش همیشگی امام رضا(ع) برای هدایت امت به سمت و سوی حق و رضایت الهی دارد و جلوگیری از تحریف و تغییر و تبدیل در آیات قرآن و سنن نبوی و احکام تبیین شده توسط ائمه معصومین(ع) ،تلاشی که ماندگار در تاریخ است و تعالی بخش آموخته های بشری. در یکی از مجالس مناظراتی تشکیل یافته توسط خلیفه عباسی، سخن از آیه 32 سوره فاطر به میان آمده و سرفصل بحث گردید. در این جلسه مامون از علمای حاضر که از بلاد عراق و خراسان در جلسه بودند از معنی آیه "ثم اورثنا الکتاب الذین اصطفینا من عبادنا "سؤال کرد که عالمان حاضر، که متکی به اندوخته های ذهنی و آموزه های بشر گونه خویش بودند، به اتفاق وارثان کتاب ( قرآن کریم) را تمامی امت اسلامی دانستند.

دقت در این باب لازم است که وراثت منتقل شدن چیزی با ارزش است از دیگری به کسی بدون دادوستد و نظیر آن ناشی از نسبت فامیلی  نسبی  یا سببی و یا غیر آن و آنچیزی است که ماند به دیگری پس از گذشتنش.

عالمان حاضر در جلسه مامون منتخبین از عباد الهی که میراث دار کتاب الهی شده اند را امت معترف به دین اسلام دانسته و همه امت را صاحبان این ارث گران قیمت و والاارج قلمداد نمودند . مامون به سیاق همیشه جهت ایجاد بحث و به خیال شکست دادن قطب عالم و معدن علم، روبه حضرت امام رضا(ع) کرده و نظر ایشان را جویا شد . امام ضمن رد سخن عالمان حاضر در جلسه تبیین آیه را بدین صورت بیان داشتند که :" ارادالله تبارک و تعالی بذلک العتره الطاهره" مراد خداوند تبارک و تعالی تنها عترت پاک پیامبر است . مامون را که از این تخصیص خوش نیامده بود به سوالی چگونگی این اختصاص وراثت را جویاشد؟ حضرت با استدلالی منطقی این اختصاص را تبیین کردند و با توجه به آیه بعدی که وعده بهشت به این عباد انتخاب شده را می دهد، مرادبودن امت در این وراثت را دلیل بر بهشتی بودن همه امت قلمداد کردند که عقلا و طبق موازین شرعی از محالات و ناممکن می باشد. حضرت فرمودند: "فصارت الوراثه العتره الطاهره لالغیرهم" پس وراثت اختصاص به عترت پاک رسول دارد و نه دیگران و در ادامه با استدلال به آیه تطهیر و حدیث ثقلین دلایل محکم بر گفتار خویش عرضه داشته و جانهای خفته در باد علم ظاهری عالمان حاضر در جلسه را به غلیان آوردند.

حجت آنقدر غالب بود که عالمان موضوع بحث را عوض کرده و سعی در توجیه نظر اولیه خویش داشتند. غافل از آنکه این راه بابی دیگر از علم امام را به روی آنها و تمامی بشریت گشوده و تاریخ اسلام را از تحریف و تغییری خطرناک نجات خواهد داد. علمای حاضر در جلسه پرسیدند: آیا مراد از عترت همان" آل" است یا غیر آن؟ حضرت فرمودند: "مراد از عترت همان آل پیامبر است" . آنگاه علما به احادیث خود مقبولی اشاره کردند از جمله اینکه پیامبر(ص) فرموده است که" امتم آل من هستند" و یا اینکه در خبر صحابه هست که" آل محمد امت اویند !! "عالم آل محمد(ع) بااستدلالی منطقی و شرعی بار دیگر مسیر تحریف و تغییر در دین را مسدود کردند و فرمودند: "بگوئید ببینم صدقه بر آل محمد حرام است یا نه ؟ "گفتند : آری. فرمودند:" پس برهمه امت حرام است؟" گفتند: نه! حضرت فرمودند: "این فرق بین آل و امت است. وای بر شما . شما را کجا می برند؟ از ذکر روی گردانید یا گروهی اسراف کارید؟ "

و آنگاه حضرت با استناد به 12 دلیل محکم از قرآن و سنت نبوی اصطفای اهل بیت زاده علی(ع) و فاطمه (س) را بر علمای حاضر و مأمون خلیفه عباسی به اثبات رسانده و با حجت قاطع آن ها را به رجوع به حق دعوت نمودند. دلایلی که تفصیل آن در کتب روایی از جمله "تحف العقول" و" عیون الاخبار الرضا" به وضوح و کمال آمده است.

و اما اهمیت بحث:

پائین آوردن جایگاه نبی و اوصیای بعدایشان از جایگاه تعیین شده توسط خداوند تبارک و تعالی، چه از بابت عصمت و چه از بابت علم و چه از بابت حجت بودن بر خلق، همیشه از اهداف دستگاه نفاق در جامعه اسلامی بوده است که این سیاست از دوران حیات خود حضرت پیامبر(ص) اکثرا به صورت پنهان و بعد از پیامبر(ص) با منع نقل حدیث و حدیث سوزی و جعل حدیث به صورت آشکار برعلیه نبی و اوصیای دوازده گانه اش پیگیری شده است. جایگاه اعطایی و غیراکتسابی نبوی و علوی و فاطمی و حسنی و حسینی و 9 معصوم از اولاد امام حسین(ع) که توسط هیچ بشری قابل احاطه و قابل دسترس نمی باشد، همیشه مورد حسد دستگاه نفاق در جامعه اسلامی بوده و هست. منع نقل حدیث باعث فراموشی تدریجی و بعدها کامل کمالات اهل بیت می شد و حدیث سوزی عامل از بین رفتن سندیت ها و جعل حدیث مایه رونق تحریف و تغییر در واقعیت ها و همه این سه گانه تلخ، نبود مگر برای پایین کشیدن اهل بیت عصمت از مقام عالیه خویش در دیدگان مردم و عادی جلوه دادن آنها و صدالبته پوشش و سرپوش برخطاهای خلفاو مدعیان و توجیه اعمال غیرشرعی آنها.

و اگر نبود تلاش ائمه طاهرین در انتقال سینه به سینه روایات و احادیث و تبیین و تفسیرآیات قرآن و تشکیل کلاسها و تربیت شاگردان نخبه، دین اسلام بی شک از هر چه واقعیت بود خالی می گشت و به توصیفی پوستینی می شد برای پوشش ظلم و ستم گرگان درنده خو. آری فرق است بین همه امت با آن 14 ستاره معصوم منتخب الهی، که رقابت بر سر رسیدن به مقام هم شان آنها دور از شان انسان صاحب خرد به حساب می آید و مقابله با مقام والایشان نشان از جهل آشکار دارد. قرآن کتاب آخرین هدایت به عنوان برنامه زندگی تمامی دوران های پس از خود ، که دارای بطون فراوان می باشد و دارای 14 معلم معصوم . معلمینی که آگاهند به تمام زوایا و غرف آن . با خبرند از بطون و تفسیر و تبیین آن . و می دانند آنچه منظور حکیم بی همتای عالم بوده است .

علم به قرآن مقامی والا و پرارج و مورد حسادت در طول تاریخ بوده است .مقامی که اختصاص دارد به 14نفر منتخب.  ولیکن برای رفع اختصاص از آن کار را به جایی رساندند که گفتند هرانسانی می تواند عالم به قرآن باشد !!و قرآن نیازمند معلم معصوم نیست!! . آیه 31 سوره فاطر اشاره به وحی برحق قرآن بر رسول الهی و آگاهی خدا بربندگانش دارد و آنگاه در آیه 32 خداوند متعال سخن از ارث نهادن کتاب عظیم قرآن بربندگان منتخب دارد و اینکه بندگان سه نوعند: آنهایی که ظالم به نفس اند و آنها که مقتصدند و آنها که سابق به خیرات می باشند.(طبق روایات وارده در باب این آیه: ظالم به نفس آن کسی است که امامش را نشناسدو مقتصد عارف به امام خویش است و سابق به خیرات وجود مقدس امام است.) در آیه 33 اشاره به بهشت جاویدانی دارد که به وارثان کتاب خواهد رسید .

امام رضا(ع) در روایت نقل شده وارثان کتاب را فقط "عترت پیامبر" نامیدند که در وهله اول شامل 12 امام و مادر ائمه حضرت صدیقه طاهره (س) شده و در حالت عام شامل تمامی ذریه از نسل حضرت زهرا(س) می باشد . آری عترت پیامبر همان آل البیت پیامبر(ص) ، نیستند مگر ذریه حضرت زهرا(س) که در عین حضور در امت دارای امتیازات و قوانین متمایز از امت هستند واینانند وارثان کتاب . آنهاییکه کتاب الهی به ایراث علمی آنها در آمده است . و این تفاوت آشکار بین "امت" و" آل" ، حریم این آل رسول را به خوبی ترسیم نموده و جایگاه متمایز آنها از دیگرافراد غیر ذریه حضرت زهرا(س) را به عیان فریاد می کشد . همه امت اسلامی مثل بنی اسرائیل میراث دار کتاب نیستند(و اورثنا بنی اسرائیل الکتاب سوره مومن آیه 54) که بنی اسرائیل با وجود اینکه تنها گروه اندکی از آنها قائم به این کتاب و عامل به آن بودند همگی میراث دار شدند . قرآن به ارث رسیده و این ارث اختصاص به مواریث خاص دارد و آنها اصطفا از سوی خداوند متعال هستند .

اصطفایی که شامل" آل رسول" میگردد و آل رسول نیستند مگر ذریه حضرت زهرا(س) و در راس این صاحبان وراثت کتاب آخرین الهی 12 امام معصوم که به استناد آیه تطهیر و حدیث ثقلین دارای امتیازهایی هستند که هیچکس و هیچ فرد عاقل طمع در چنین امتیازهایی را در ذهن خویش نمی تواند راه دهد . آری محق ترین ناس به وصف اصطفاء و اجتباء و ایراث کتاب الله نیستند مگر ائمه 12 گانه و مادرشان حضرت صدیقه طاهره(س) . و اصطفاء خالص کردن و اختیار و اختصاص و اجتباء است و تناول خالص شی و به 12 دلیل محکم و قاطع قرآنی و روایی به فرموده امام رضا(ع) این اصطفاء را محقی نیست مگر اهل بیت پیامبر(ص) .

امام رضا(ع) به عینه اعلام می دارند که طبق احکام اسلامی خطی بین ذریه حضرت زهرا(س) و سایر امت وجود دارد ، نشان از امتیاز خاص ذریه فاطمی بر سایر امت است و امت را شمول امتیازات ذریه فاطمی و علوی محال می باشد. وراثت قرآن مخصوص بندگان خاص الهی بوده و هرکس را راه در آن نیست و نیست این وراثت مخصوص امت و یا عالمان امت،  بلکه فقط و فقط شاملین این ایراث حضرات معصومین(ع) می باشند و لاغیر و همانگونه که هر کس نمی تواند خویشتن را در احکام مربوط به آل رسول سهیم بداند، نمی تواند هرکسی مدعی وراثت قرآن و صاحب بودن در این ایراث عظیم را داشته باشد . چه مأمون و چه عالمان عراق و خراسان و چه روسای مذاهب مختلف در گذشته و چه امت و چه عالمان آن در حال . که غصب مال غیر و مقام غیر و شان غیر، امری است دور از حق و ظلمی است آشکار.

و ای کاش دلهای حاضرین در مجلس مباحثه اموی به راه حق علوی معطوف می گردید و تداوم برانحراف را برنمی تابید و ای کاش لذت قدرت انسان را به حق کشی وا نمیداشت.

جایگاه بحث در جامعه امروز:

شان و مقام اهل بیت(ع) در طول تاریخ همیشه مورد حسادت بوده است . در گذشته بیشتر این حسادت و نفاق برای دورسازی اهل بیت از جایگاه خلافت و رهبری جامعه بود. که متاسفانه دستگاه نفاق در این امر به موفقیت نایل گردید. و در زمان غیبت شراکت در شئون اهل بیت(ع) برای جایگاه و مقام بخشی به خویشتن ،کار همیشگی حسودان به مقام اهل بیت بوده است . بسیاری همچون قرن اول اسلام نقل شئون اهل بیت (ع)را به بهانه هایی محدود کرده ، تا برخی از شئون به فراموشی سپرده شوند. تفسیر احادیث وارده و تحریف محتوای آنها و تغییر آنها از مسیر واقعی خویش ،دیگر سیاست این چنین افرادی است که هدفی ندارند، غیر از اختصاص دادن شمه ای از شئون اختصاصی اهل بیت(ع)، به خویشتن و تکیه زدن به مقامات آن بزرگواران در زمان غیبت.

سخن در این باب سخت است ولی لازم که امروزه نیز هستند گروهی که تاب مقامات اختصاصی اهل بیت(ع) را ندارند. نگاه در برخی از کتب که در مذهب شیعه نگاشته شده آنگاه تعجب به بار می آورد که این حسادت از طرف برخی نسبت به ائمه مذهب نیز اتفاق افتاده است که یا از غفلت است!! و یا اسرافی که در روایت امام رضا(ع) نیز بدان اشاره گردید.

در برخی کتب تفاسیر معروف معاصر شیعه شاهد تفسیر وراثت کتاب به تمامی امت هستیم که کاملا خلاف روایات اهل بیت(ع) از جمله روایت امام رضا(ع) می باشد. از سوی دیگر شراکت دادن علمای قوم در مقام اختصاصی اهل بیت(ع) به صراحت در این کتاب تفسیری معاصر آمده آنجا که می نویسند: "به تعبیر روشن تر: خداوند پاسداری این کتاب آسمانی را بعد از پیامبرش برعهده این امت گذاشته، امتی که برگزیده خدا است، ولی درمیان این امت گروههای مختلفی یافت می شوند ... "

و باز می نویسند: "در اینجا روایات فراوانی از طرق اهل بیت(ع) وارد شده است که درهمه آنها بندگان برگزیده خدا به امامان معصوم تفسیر شده است. این روایات چنانکه بارها گفته ایم بیان مصادیق روشن و درجه اول است و مانع از آن نخواهد بود که علما و دانشمندان امت و صالحان و شهدایی که در طریق پاسداری از این کتاب و تداوم بخشیدن به دستورات آن تلاش و کوشش کردند، در عنوان" الذین اصطفینا من عبادنا" (بندگان برگزیده خداوند) داخل باشند.... "

سؤال این است که آیا اعتراف و اعتقاد کامل به مقامات اهل بیت(ع) و عدم مقام تراشی و شراکت در شان آنها برای خویشتن  و عدم بازنمودن مدرسه(همچون مدارس اموی) در مقابل مکتب اهل بیت(ع) می تواند مشخصه یک شیعه واقعی قلمداد شود و یا تفسیر واقعیت و تغییر حقایق و ایجاد انحراف در اذهان برای کسب مقام؟! که گاهی حب مقام حتی مقام علمی، بسیاری را از مسیر حق منحرف ساخته و شاید آبادی دنیا را برایشان به ارمغان آورد ولیکن آخرتشان را شیرینی نخواهد بود.

وای کاش اطاعت محض از اهل بیت و اعتراف به حق شان، در لحظه لحظه زندگی سرلوحه کار خویش قراردهیم.

برای مطالعه بیشتر مراجعه شود به:

1.تحف العقول

2.قاموس قرآن

3.تاریخ تشیع در ایران

4.تفسیرنمونه جلد 18
روی خط سایتها
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
وبگردی