برای دریافت روزانه اخبار هشت صبح در خبرنامه سایت عضو شوید      
کد خبر: ۴۱۲۶
تعداد نظرات: ۷ نظر
تاریخ انتشار: ۲۹ مرداد ۱۳۹۲ - ۰۰:۱۵
پرونده ویژه هشت صبح
هشت صبح در پرونده‌ای ویژه به بررسی تحلیلی هشت سال ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد پرداخته است؛ پرونده هسته‌ای، نامه به رهبران جهان، روابط بین الملل، ملوانان انگلیسی و چرخش ایدئولوژیک از جمله موضوعات این پرونده ویژه است.
هشت صبح: دوران هشت ساله محمود احمدی‌نژاد با تمام فراز و فرود آن به پایان رسید و طعنه آمیز اینکه او دولت را به کسی تحویل می‌دهد که هشت سال پیش و در آغاز ریاست جمهوری خود، فراخوانده بودش تا درباره پرونده هسته‌ای و آژانس بین المللی انرژی اتمی با هم گفت‌و‌گو کنند.

به گزارش "هشت صبح" محمود احمدی‌نژاد در ۱۲ مرداد ۱۳۹۲ قدرت و دولت را به حسن روحانی تحویل داد. اما در همین مرداد داغ و هشت سال پیش بود که با حسن روحانی تماس گرفته و از او خواسته بود به دفتر رییس جمهور جدید برود. رییس جمهور روحانی، شرح این حکایت را در کتاب «امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای» چنین آورده است: «در تاریخ ۱۸ مرداد ۱۳۸۴ قرار بود در آژانس بین المللی انرژی اتمی، جلسه اضطراری شورای حکام تشکیل شود. آقای احمدی‌نژاد دو روز قبل از آن، (۱۶ مرداد ۱۳۸۴) به من زنگ زدند و خواستند که به ریاست جمهوری بروم... بحث شد که آژانس تحت نفوذ غرب است. پرسیدند چرا آژانس تحت نفوذ آنهاست؟ گفتم برای اینکه بیشتر بودجه آژانس را آن‌ها می‌دهند و بر اکثر کشور‌ها نفوذ دارند.

ایشان گفتند: هزینه های آژانس در سال چقدر است؟ گفتم نمی‌دانم. مثلاً چند صد میلیون دلار. گفتند شما همین حالا به البرادعی زنگ بزنید و بگویید ما کل مخارج آژانس را می‌دهیم. گفتم اولاً آژانس نمی‌تواند بپذیرد چون برای مخارج آژانس و بودجه آن مقرراتی وجود دارد و ثانیاً ما چنین حق و اختیاری نداریم. چون اگر بخواهیم به جایی به صورت بلاعوض کمک کنیم مجلس باید تصویب کند. گفتند: من به شما می‌گویم. شما چه کار دارید؟ خودتان با البرادعی صحبت کنید. گفتم من فکر کردم مرا خواسته اید به شما مشورت بدهم. اگر می‌خواهید چنین دستوراتی را بدون مشورت و تصویب در جلسه سران صادر کنید خوب است زود‌تر دبیر جدیدی منصوب کنید و این دستور‌ها را به او بدهید. بعد از آن جلسه هم با آقای لاریجانی تماس گرفتم و گفتم ظاهراً باید زود‌تر خود را آماده کنید و دبیرخانه را تحویل بگیرید.» [صفحه ۵۹۲]

بسیار بعید است که محمود احمدی‌نژاد و حسن روحانی پس از آن و طی ۸ سال گفت‌و‌گوی مستقیمی از این دست داشته باشند. ۸ سال پیش و در پایان آن مذاکره بی نتیجه، هیچ یک از طرفین باور نمی‌کرد که پس از ۸ سال، گذار آنان دوباره به هم خواهد افتاد و این بار در واپسین روز خردادماه ۱۳۹۲ و هنگامی که محمود احمدی‌نژاد به نیاوران رفت تا پیروزی حسن روحانی را تبریک بگوید، رییس جمهور منتخب از اینکه امکان پذیرایی فراهم نیست عذر خواست و با اشاره به بیسکویت روی میز خطاب به رییس جمهور اصولگرا گفت: «شما دستور دادید بودجه مرکز تحقیقات استراتژیک را قطع کنند و ما تنها با استفاده از بودجه مجمع تشخیص مصلحت نیازهای خود را تامین می‌کردیم.»

محمود احمدی‌نژاد طی ۸ سال بار‌ها به تلویح و تصریح تیم مذاکره کننده در سالهای ۸۲ و ۸۳ را به وادادگی و عقب نشینی متهم کرد و کار به جایی رسید که یکی از اعضای ارشد و سخنگوی یک دوره را در سخن رانی عمومی ۲۲ بهمن و در میدان آزادی رسماً و علناً به جاسوسی متهم کرد. 

احمدی‌نژاد، روحانی را به عنوان مذاکره کننده ارشد هسته‌ای و دبیر شورای عالی امنیت ملی تاب نیاورد و در مرداد ۸۴ او را کنار گذاشت و به جای وی علی لاریجانی را گماشت ولی در مرداد ۹۲ دولت را به‌‌ همان روحانی می‌سپارد! جالب اینکه در این فاصله در مصر هم اتفاقاتی رخ داد و سبب شد پای محمد برادعی مدیر کل سابق آژانس نیز به کاخ ریاست جمهوری باز شود و پس از برکناری محمد مرسی به عنوان معاون رییس جمهور منصوب شده است.

این هشت سال اما به سرعتی که گفته شد، سپری نشده است. از خاطرات دکتر روحانی این طور برمی‌آید که دریافته بود احمدی‌نژاد درباره پرونده هسته‌ای تقریباً هیچ نمی‌داند اما اراده کرده بود مسیر متفاوتی را به نسبت سالهای ۸۲ و ۸۳ برگزیند. افزایش قیمت نفت به او اعتماد به نفس مضاعف بخشیده بود و این گونه بود که در هر کوی و برزن درباره انرژی هسته‌ای سخن گفت و هل من مبارز طلبید. تهدید به ارجاع پرونده ایران به شورای امنیت سازمان ملل را به سخره گرفت و هنگامی که تهدید را به مورد اجرا گذاشتند و قطعنامه پشت قطعنامه صادر کردند با صدای بلند گفت: «آن قدر قطعنامه صادر کنید تا قطعنامه دانتان پاره شود.» او قطعنامه های صادره در شورای امنیت سازمان ملل را «کاغذ پاره» خواند و مسیری را که سال‌ها با دقت و ظرافت طی شده بود به راهی پر تنش و چالش تغییر داد. روحانی در مبارزات انتخاباتی خرداد ۹۲ گفت: «من دانش آموخته رشته حقوق هستم. این علم، تفاوت قطعنامه و کاغذ پاره را به من یاد داده است.» غرب، البته نتوانست اقتصاد ایران را آن گونه که تهدید کرده بود فلج کند اما زندگی بر مردم دشوار شد و رییس جمهور اصولگرا دیگر درباره پرونده هسته‌ای کمتر سخن می‌گفت. کار به جایی رسید که در ماه آخر مسئولیت آن را به صورت غیر مستقیم از خود سلب کرد.

اگر بخواهیم عملکرد محمود احمدی‌نژاد و دولت او را تنها در همین زمینه- پرونده هسته‌ای- خصوصاً در ۶ سال مسئولیت سعید جلیلی بررسی کنیم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود چه رسد به اینکه قرار باشد به حوزه‌های دیگر همچون دیپلماسی، سیاست داخلی، اقتصاد، فرهنگ و زمینه‌های متنوع مرتبط با زیست مردم هم سرک بکشیم.

احمدی‌نژاد دوست داشت و دوست دارد سردار هسته‌ای لقب بگیرد اما دولت را به منتقد جدی سیاستهای هستها‌ی و نماد روش متفاوت با خود تحویل می‌دهد و برکشیده و منصوب او – سعید جلیلی- که قرار بود گفتمان احمدی‌نژاد را نمایندگی کند و در رقابتهای انتخاباتی حتی یک کلمه در انتقاد از دولت اصولگرا سخن نگفت به سختی در انتخابات متحمل شکست شد. هنگامی که آخرین نخست وزیر ایران- قبل از سال پرماجرای ۸۸ و ورود به عرصه رقابت در انتخابات ریاست جمهوری- برخورداری از انرژی هسته‌ای را با نهضت ملی شدن صنعت نفت مقایسه کرد این قیاس چندان احمدی‌نژاد را خوش آمد که دوست داشت در قامت یک مصدق دیگر جلوه کند و از دیدار با پریوش سطوتی همسر دکتر سیدحسین فاطمی استقبال کرد بی‌آنکه نگران واکنش اصولگرایان باشد.

رییس جمهور اصولگرا آن قدر که در سالهای ۸۴ تا ۹۰ درباره انرژی هسته‌ای گفت در دو سال آخر نگفت. شاید به این خاطر که دیگر جمعیتی در پی او دوان و روان نمی‌شد تا او وعده وام بدهد و از انرژی هسته‌ای بگوید.

محمود احمدی نژاد 92 - 84

عملکرد او در زمینه پرونده هسته‌ای با دو نوع قضاوت ارزیابی شده است. خود وی و اصولگرایان براین باورند که به جای گفتمان سازش به گفتمان مقاومت روی آورد و توانست شمار سانتریفیوژهای نیروگاه نطنز را به ده‌ها هزار برساند. اصل غنی سازی اورانیوم را بقبولاند تا مذاکره بر سر میزان آن باشد. منتقدان اما می‌گویند این سیاست، هزینه بسیار در برداشت. حسن روحانی در فیلم تبلیغاتی گفت: «خوب است که سانتریفیوژ بچرخد اما چرخهای اقتصاد و زندگی مردم هم باید بچرخد.» طعنه دکتر ولایتی خطاب به سعید جلیلی اما سهمگین‌تر بود: «پنج سال است که مذاکرات شما بی نتیجه مانده است. می‌روید و مذاکره می‌کنید و در برگشت می‌گویید منطق ما را پذیرفتند. اما مگر دیپلماسی کلاس فسلفه است که منطق شما را بپذیرند؟ دیپلماسی تعامل و معامله است. منتها آن‌ها می‌گویند این لیوان ۱۰۰ تومان و شما می‌گویید دو تومان می‌دهید؟! معلوم است که این گونه مذاکره هیچگاه در نمی‌گیرد.»

محمود احمدی‌نژاد در تابستان ۹۲ مثل برف دارد آب می‌شود. پس از ردصلاحیت مراد او- اسفندیار رحیم مشایی- هیچ صدایی از او برنخاست و تماشا کرد و تماشا کرد و به چشم دید که حسن روحانی به ریاست جمهوری رسید و حالا مثل برف آب شده است و چند ماه دیگر به خاطره بدل می‌شود. این خاطره اما گران قیمت‌ترین خاطره دسته جمعی در حافظه یک ملت در طول تاریخ ایران است. خاطره ۷۰۰ میلیارد دلاری. چرا که دولت او در این هشت سال به اندازه تمام سالهای قبل درآمد نفتی به دست آورد اما اکنون دولت را با بدهی تحویل می‌دهد هر چند که می‌خواست با شگرد اختلاف قیمت ارزی، بدهی خود به بانک مرکزی را تسویه کند و تیز هوشی و اطلاعات اقتصادی احمد توکلی و اقدام به موقع و رای ۶۰ تن از قضات دیوان عدالت اداری مانع شد.

احمدی‌نژاد را فاطمه رجبی «معجزه هزاره سوم» لقب داد و هر چند که خود او نیز این عنوان را عملاً پس گرفت اما واقعاً شاید در هر هزار سال یک بار چنین پدیدهای ظهور کند.

پدیدهای که با شعار «تثبیت قیمت‌ها» دولت را در دست بگیرد ولی ۸ سال بعد بازار و قیمت‌ها را در افسار گسیخته‌ترین حالت ممکن ترک کند و همه در کوی و خیابان دعا گوی مردی باشند که در کمتر از دو سال آنان را به انواع مشکلات اقتصادی و معیشتی گرفتار ساخته است. او البته دوست دارد تنها صدای ساکنان مسکن مهر، گیرندگان سهام عدالت و هورای سال اول یارانه نقدی را بشنود.

پدیدهای که در آغاز ریاست جمهوری از بام تا شام درباره پرونده هسته‌ای سخن بگوید ولی در ماههای آخر یک کلمه هم درباره آن اظهار نظر نکند.

پدیده‌ا‌ی که در آغاز مورد حمایت و نظر کرده امام دوازدهم خوانده شود ولی در پایان به قم و نجف برود و با هیچ مرجع تقلیدی دیدار نکند.

با این همه برخی بر این باورند که روی کار آمدن احمدی‌نژاد و تفکر او اجتناب ناپذیر بود. انگار که هر بار درآمد نفت از سطح مشخصی فرا‌تر می‌رود و چشم انداز توسعه پدید می‌آید وسوسه‌هایی این گونه در می‌گیرد و در ‌‌نهایت همه آروز‌ها را تباه و سیاه می‌کند.

حکایت آرزوهای برباد رفته در این هشت سال و دور‌تر شدن از روند توسعه ماجرای آن مرد زاهد را فرا یاد می‌آورد که فرشته‌ای در برابر او ظاهر شد و گفت به پاداش عبادات خود می‌تواند سه آرزو کند اما نه با هم که یک به یک.

مرد اگر چه عابد و زاهد بود اما از سال‌ها مصاحبت با زنی زشت رو به تنگ آمده بود. پس آرزو کرد همسرش زیبا‌ترین زن روی زمین شود و چنین شد.

زن اما بنای ناسازگاری گذاشت که خوبرویی چون او چرا باید روزگار را با مردی تنگ دست بگذراند و انگار نه انگار که دعای پیرمرد کارگر افتاده است.

دل مرد شکست و آرزو کرد زن دوباره به‌‌ همان زشتی و بلکه کریه المنظر‌تر شود! این بار ادامه زندگی با چنین زنی برای مرد دشوار بود. پس آرزو کرد زن به‌‌ همان شکل اول و عادی بازگردد و دیگر آرزویی باقی نماند.

چه آرزو‌ها که با درآمد افسانه‌ای نفت در این هشت سال برآورده می‌شد و از دست رفت و دوباره باید با حسن روحانی از نو آغاز کرد. احمدی‌نژاد اما هیچ یک از این مدعا‌ها را قبول ندارد و دوستانش هم از بازگشت او سخن می‌گویند.

این بازگشت را سه گونه تفسیر کردهاند: یکی بازگشت به قدرت و دولت پس از چهار سال صبر و شکیبایی و در رقابت با رییس جمهور روحانی و شاید با همین وعده یا آرزو آرام گرفته است. دیگری بر پایه باور به ظهور نزدیک امام دوازدهم و سومی آن گونه که غلامحسین الهام گفت و بسیار بحث انگیز شد و باز همراه امام عصر با این تفاوت که در شق دوم در حیات است و نزدیک و در شق سوم پس از ممات و دور و البته با باورهای مذهبی مربوط به مرگ ناهم خوان است.

محمود احمدی‌نژاد در ماه مبارک رمضان دولت را تحویل می‌دهد. ماهی که در پایان آن و با مشاهده هلال ماه و حلول ماه شوال می‌گویند: «عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت، صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت.»

۱۶ سال پیش که دولت را خاتمی از هاشمی رفسنجانی تحویل می‌گرفت با اینکه ماه رمضان نبود روزنامه همشهری تیتر زد: «صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت» و بر صفحه اول روزنامه ایران نیز این عنوان نشست: «هاشمی سپاس، خاتمی سلام.» در سال ۹۲ اما رمضان نه یک استعاره که واقعیت زمانی است اما این بار بعید نیست که در روزنامه ایران با مدیریت جدید متناسب با دولت روحانی با این عنوان روبهرو شویم: «صد شکر که این آمد و صد شکر که آن رفت.» کار به جایی رسیده بود که اصولگرایان نیز برای رفتن احمدی‌نژاد روزشماری می‌کردند و بعید است که گفته باشند «صد حیف، که آن رفت!» هر چند که طبقه جدیدی که ایجاد کرد و دوستان و هم فکران که با آسانسور او طبقات قدرت را یک شبه طی کردند حیف حیف خواهند کرد و در عین حال از یک موضوع خرسندند: اینکه قدرت و دولت را به یک اصولگرا- خاصه از نوع قالیباف- تحویل نمی‌دهند و می‌توانند بر اصولگرایان منت بگذارند که بدون احمدی‌نژاد امیدی به صندوق ندارند و ناکامی آن‌ها را نیز به ردصلاحیت اسفندیار رحیم مشایی نسبت دهند.

روی کار آمدن احمدی‌نژاد در سال ۸۴ را می‌توان از جنبه های گوناگون تحلیل کرد اما طلوع و غروب او بخشی از واقعیت‌های جامعه ایران را بازتاباند و هنوز نیز تفکر او به تمامی کنار نرفته است. هر چند که این امکان وجود داشت که پرانتز غیر قابل اجتناب او ۴ سال قبل‌تر و در انتخابات سال ۸۸ بسته می‌شد. اصولگرایان خود اذعان می‌کنند که در سال ۸۸ چون تصور می‌کرد دولت مساوی و مساوق با نظام شده گستاختر شد و حتی در محافل خصوصی نظام را وامدار خود می‌دانست و راز انتصاب اولیه اسفندیار رحیم مشایی به عنوان معاون اول و سپس به ریاست دفتر نیز همین احساس بود.

احمدی‌نژاد در این ۸ سال تمام جام قدرت را نوشید و یک قطره از آن را هم هدر نداد. تا توانست در داخل و خارج به سفر رفت و مصاحبه کرد. در روزهای آخر حتی سفر زیارتی به عتبات عالیات را نیز از قلم نینداخت. عطش سیاسی او به دیگران انگیزه داد و حال، حسن روحانی هم حتی در مواجهه با مشکلات نمی‌هراسد.

خبرساز‌ترین چهره سیاسی ایران از متن به حاشیه می‌رود اما آنچه گفته و انجام داده در سینه تاریخ ثبت شده است. حتی با دقت در کارنامه او نیز روشن نمی‌شود که اقتدارگرا بود یا این آخری‌ها به آزادی باور پیدا کرده بود چندان که‌گاه ادعا می‌کرد.

پوپولیست بود و پول پخش می‌کرد تا ایران را به یک ونزوئلای دیگر تبدیل کند غافل از اینکه نمی‌توانست هوگو چاوز شود، یا آن گونه که برخی ادعا کردهاند پوپولیست نبود بلکه آنارشیست بود. آنارشیست را به هرج و مرج طلب معنی کردهاند اما ترجمه درست آن «ضد نهاد» است. احمدی‌نژاد یک چهره ضد نهاد بود. با هر نهادی مشکل داشت. چه حزب باشد چه بانک خصوصی. چه دانشگاه آزاد باشد چه فدراسیون مستقل ورزشی. چه خانه سینما باشد چه انجمن صنفی روزنامه نگاران. چه خانه کارگر باشد و چه فلان تشکل. او جامعه را توده وار می‌خواست تا بودجه مملکت را در انبان بریزد و شهر به شهر بگردد و مثل دانه در دهان مرغان بگذارد.

خیلی دوست داشت پس از چندی حرفهای تئوریک بزند. اما نه تاریخ خوانده بود نه با ادبیات و فلسفه آشنا بود. یک بار «دکترین» را با فتحه روی حرف «یا» تلفظ کرد و مرتبه دیگر انگلستان را جزیره‌ای در گوشه آفریقا توصیف کرد تا بدانیم از جغرافیا نیز سررشته ندارد. از این پس بیش از گذشته مرید مشایی شد که حرفهای قشنگ‌تر بر زبان می‌آورد.

احمدی نژادی که با شعار امام زمان روی کار آمده بود و به دعای فرج می‌بالید ناگاه دوستدار کورش هم شد و به جای تکرار مفاهیم مورد اشتراک تشیع امامیه در دنیای اسلام از جهان اسلام هم فرا‌تر رفت و شیفته همه انسان‌ها شد.

او که خاتمی را به خاطر سخنان فلسفی به انتقاد می‌گرفت خود در دو سال آخر یک پا فیلسوف شده بود منتها در‌‌ همان حدی که رحیم مشایی به او آموخته بود. یک نوع اومانیسم تصنعی و ستایش انسان به ما هو انسان بی‌آنکه رگه هایی از الزامات و اقتضائات آن در او بیدار شده باشد. به جای اینکه درباره قیمت گوشت و مرغ و لبنیات و افزایش سرسام آور هزینه های زندگی به مردم توضیح دهد هر بار که پشت تریبونی قرار گرفت، از محبت و صفا و عشق و صمیمیت سخن گفت. او پیش‌تر یار و مراد خود را مثل آب زلال توصیف کرده بود و می‌خواست مثل آب زلال جلوه کند. اما به جای این آب، توفانهایی که به پا کرده بود در چشم‌ها ظاهر می‌شد.

این گفتار نمی‌تواند به همه موارد بپردازد و ارزیابی کارنامه و عملکرد دو دوره کاری دولت آقای احمدی‌نژاد نیز فرصت مستوفایی می‌طلبد اما می‌توان به اقدامات خارق عادت او طی این هشت سال پرداخت که در آیینه آن عملکرد دو دولت مهرورزی در حوزه‌های مختلف سیاسی، دیپلماتیک اقتصادی، اداری و اخلاقی و اجتماعی نیز دیده می‌شود. مواردی که شاید از عدد سی نیز فرا‌تر رود:

پرونده هسته‌ای

حکایت نخست‌‌ همان است که درصدر این گفتار آمد. به شرحی که در آغاز نقل و به نقل از کتاب خاطرات دکتر حسن روحانی آمد پرونده و دبیرخانه را از دبیر شورای عالی امنیت ملی در دولت اصلاحات تحویل گرفت و در اختیار علی لاریجانی قرار داد ولی با این اولی نیز کنار نیامد. هم روحانی گفته است که اگر دو سال دیگر زمان داشت به نتایج موثری دست می‌یافت و هم به گفته دکتر ولایتی در مناظره‌ها لاریجانی درآستانه دستیابی به توافقی در پاریس بوده که از تهران کارشکنی می‌شود. در دولت اصلاحات، ایران با سه کشور اروپایی مذاکره می‌کرد. احمدی‌نژاد اما به جای نگاه به غرب، سه کشور روسیه، چین، و هند را نشاند. این سومی خیلی زود کنار کشید و تنها رابطه با ایران را به وسیله‌ای برای امتیازگیری از آمریکایی‌ها بدل ساخت. چین و روسیه هم بعد‌تر پای قطعنامه های تحریم علیه ایران را امضا کردند هر چند که از گزینه نظامی دفاع نمی‌کنند. صدور قطعنامه های متعدد وضعیت پرونده را بغرنج ساخته و بد‌تر اینکه تحریم بانکی و نفتی بیسابقه‌ای علیه ایران شکل گرفته است. تا جایی که گفته می‌شود هر نوع موفقیت روحانی در امور اقتصادی نیز به حل مشکل تحریم ولو به صورت محدود وابسته است. راهکار او این است که بار دیگر اروپا را از آمریکا جدا کند. در این می‌ان، فرانسه می‌تواند یک نقطه امید باشد. در نگاه احمدی‌نژاد و دوستان او اما غرب یک کل است و تفاوتی بین آمریکا و اروپا وجود ندارد. دولت احمدی‌نژاد هر دستاوردی در عرصه هسته‌ای داشته باشد در این واقعیت تردیدی نیست که هزینه گزافی برای آن پرداخت شده است. انتخابات ۲۴ خرداد ۹۲ از نگاه برخی ناظران و فعالان سیاسی یک نوع همه پرسی درباره دو نوع رویکرد به پرونده هسته‌ای هم بود.

رویکرد اول با نماد و نمایندگی حسن روحانی که با اعتمادسازی و مذاکره با اروپایی‌ها کار را به جلو می‌برد و رویکرد دوم با ادبیات و گفتار و رفتار سعید جلیلی که احساس می‌کرد حقیقت مطلقی را ابلاغ می‌کند و می‌کوشد کا‌ترین اشتون و دوستان او را از نادانی و جهالت برهاند. آرای پنج برابری حسن روحانی به نسبت سعید جلیلی از انتخابات رویکرد نخست حکایت می‌کند و هر چند دولت احمدی‌نژاد می‌کوشد مسئولیت تبعات منفی تحریمهای اقتصادی در پی رویکردهای هسته‌ای را از خود سلب کند، اما انتخابات نشان داد جامعه نمره قابل قبولی در این زمینه به او و همکاران او نمی‌دهد. در حالی که ادعا می‌کرد پرونده مختومه و بسته شده، مدام قطعنامه صادر می‌شد و در حالی که باز ادعا می‌کرد این قطعنامه‌ها کاغذ پارهای بیش نیست چیزی نمانده بود که پول ملی را به کاغذ پاره بدل کند. او در خبر‌ها خواهد خواند که حسن روحانی با محمد برادعی تلفنی تماس خواهد گرفت اما نه برای آنکه از او بخواهد هزینه های آژانس بین المللی اتمی را اعلام کند چرا که مرد مصری دیگر در وین به سر نمی‌برد بلکه برای توسعه رابطه تهران- قاهره شاید این تماس برقرار شود. از آن چهار بازیگر که حکایتشان در صدر این گفتار آمد تنها احمدی‌نژاد بیرون می‌رود و روحانی و برادعی و لاریجانی در صحنه مانده اند و جالب اینکه هر سه نیز در سه موقعیت متفاوت و بالا‌تر قرار دارند. روحانی به جای اینکه دبیر شورای عالی امنیت ملی باشد رییس جمهور و طبعا رییس این شورا می‌شود. لاریجانی هم به جای اینکه دبیر بعدی این شورا باشد مجلس شورای اسلامی را ریاست می‌کند و قدر این عافیت را می‌داند چرا که در زمستان ۹۱ به دو مصیبت گرفتار آمد. اول اتهامهای احمدی‌نژاد به برادرش در صحن علنی مجلس و دیگری آماج سنگ و مُهر قرار گرفتن در حرم حضرت معصومه (س).

] گزارش این دومی آماده شده و در کمیسیون امنیت ملی هم قرائت کردهاند اما تا لحظه تحریر این مطلب بر سر خواندن آن در صحن علنی اختلاف بود. [نفر سوم هم محمد برادعی است که قرار بود از وین به اسکندریه باز گردد و باقی عمر را در این بندر بگذراند اما از قاهره سردرآورد و به یک قدمی ریاست جمهوری مصر رسیده است. احمدی‌نژاد البته فرصت دارد به روشهای مدیریت جهان بیندیشد.

محمود احمدی نژاد 92 - 1384

نامه به رهبران جهان

یکی از اولین اقدامات عجیب و متفاوت محمود احمدی‌نژاد ارسال نامه به رهبران کشورهای غربی بود که با جرج بوش رییس جمهور وقت ایالات متحده شروع شد و به پاپ بندیکت شانزدهم و آنگلا مرکل و نیکلا سارکوزی نیز تسری یافت. هیچ یک از نامه‌ها پاسخی در برنداشت. چرا که همانگونه که خود در مراسم تجلیل صدا و سیما اذعان کرد این نامه‌ها را با اغراض سیاسی ننوشته بود. او احتمالاً می‌خواسته رهبران غربی را در ابتهاج کشفیات معنوی خود از عالم امکان شریک سازد یا دریچه‌ای به روی آن‌ها بگشاید اما این نکته را از یاد برده بود که امام خمینی نه از موضع یک رییس حکومت که با اتکا به شخصیت فقهی، دینی، فلسفی و عرفانی خود آن هشدار‌ها و پیشبینی‌ها را برای می‌خاییل گورباچوف آخرین رهبر اتحاد شوروی سابق مطرح کرد. احمدی‌نژاد گفت وضو ساخته و آن نامه را نگاشته است. پیش‌تر تصور می‌شد نامه‌ها به قلم سعید جلیلی است. یک بار دیگر باید به آن‌ها مراجعه کنیم. اگر واژههای «ظرفیت، ساختار و فرصت» به دفعات در آن‌ها تکرار شده باشد می‌توان به آقای جلیلی نسبت داد. در غیر این صورت قول آقای احمدی‌نژاد را باید پذیرفت.

با اینکه نامه به رییس جمهور سابق ایالات متحده بی‌پاسخ ماند اما محمود احمدی‌نژاد این رویه را ادامه داد و برای رهبران دیگر غربی و حتی پاپ بندیکت شانزدهم نیز نامه نوشت که برای آن‌ها نیز پاسخی نیامد. هر چند این اتفاق یک شکست کامل در این ابتکار دیپلماتیک به حساب می‌آمد اما او بار‌ها از اقدام خود دفاع کرد و آن را در چارچوب «دیپلماسی عمومی» قابل تحلیل و توجیه دانست.

در نگاه دنیا، در ایران، انتخابات ریاست جمهوری برگزار شده و جناح میانهرو جای خود را به رادیکال‌ها داده بود. آن‌ها تصور وقوع یک انقلاب دیگر در ایران را نداشتند. اما احمدی‌نژاد تصور می‌کرد که روی کار آمدن او می‌تواند به مثابه یک انقلاب سوم تلقی شود. (رهبر فقید انقلاب به واقعه اشغال سفارت آمریکا توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام لقب انقلاب دوم داده بودند). او از یک سو مایل بود به دنیا اعلام کند که در ایران اتفاقی فرا‌تر از تغییر یک رییس جمهور و دولت رخ داده و از جانب دیگر خود را حامل پیام مقدسی می‌دانست که باید آن را به دنیا منتقل کند. ارسال نامه به رهبران جهان را می‌توان در زمره بیحاصل‌ترین اقدامات و ابتکارات او دانست که در عین حال هزینه‌ای مشابه دیگر گفتار‌ها و رفتارهای رییس جمهور اصولگرا در برنداشت و بیشتر اسباب تعجب شد که چهارسال پس از آنکه جرج بوش بیتوجه به پیامهای آشتی جویانه رییس جمهور سابق و اصلاحطلب، ایران را در زمره محور شرارت یاد کرده بود، رییس جمهور تازه با کدام انگیزه برای او نامه می‌نویسد.

این تفسیر نیز ارایه شد که بیاعتنایی رهبران آمریکا و اروپا به نامهنگاری‌های احمدی‌نژاد در موضعگیری‌های بعدی او تاثیر داشته است. از یک طرف لحن تندی درباره آن‌ها و اسراییل به کار گرفت و از جانب دیگر هنگامی که دریافت مایل به گفتوگو و دیدار با او نیستند انگیزه بیشتری پیدا کرد که از فرصتهای دعوت به مجامع عمومی سازمانهای وابسته با سازمان ملل یا سازمانهای جهانی دیگر استفاده و حضور خود را به آن‌ها تحمیل کند. بی‌آنکه به صورت مستقیم از جانب همتایی دعوت شده باشد. طی ۸ سال ۹ مرتبه به سازمان ملل رفت و یک رکورد را به نام خود دست کم در منطقه و ایران به ثبت رساند. به بهانه اجلاس خواروبار سازمان فائو به ایتالیا هم رفت تا در سفرهای دور دنیا یک کشور مهم اروپایی از قلم نیفتاده باشد. با اینکه دولت ایتالیا از او دعوت نکرده بود اما چون ایران عضو سازمان کشاورزی ملل متحد (فائو) است در سطح رییس جمهور شرکت کرده باشد تا به رم رفته باشد و در کنار رابرت موگابه رییس جمهوری زیمبابوه در زمره معدود رهبران حاضر در آن اجلاس بود که به ضیافت شام دعوت نشد. با این حال این گونه رفتار‌ها او را نمی‌آزرد بلکه بر عکس مصمم‌تر هم می‌ساخت. چندان که از رفتاری که در دانشگاه کلمبیا صورت پذیرفت نیز حقانیت خود را نتیجه گرفت.

احمدی‌نژاد اهل مطالعات کلاسیک علوم سیاست نیست اما نشان داده با مفاهیم سیاسی بیگانه نبوده است. چندان که در تمام این ۸ سال احساس شد به تعریف ماکس وبر از قدرت باور دارد که همانا «تحمیل اراده به دیگران» است و چه در رفتارهای داخل کشور و چه در خارج از ایران، هنگامی مزه قدرت را چشید که دانست اراده و خواست خود را به دیگران تحمیل می‌کند و هر جا که از حضور او ناخرسند‌تر بودند خود راضی‌تر بود به شرط اینکه بتواند خود را به آن جمع تحمیل کند و دیگران را تحت الشعاع قرار دهد. شاید راز اینکه علاقه‌ای به حضور در جلسات مجمع تشخیص مصلحت نداشت همین بود که در آن جمع نه رییس بود و نه به آنچه می‌گفت بها می‌دادند و او را به رغم تصدی ریاستجمهوری از منظر دیدگاهشخصی جدی نمی‌گرفتند و نه می‌توانست نظر خود را به مثابه خروجی نهایی مانند آنچه در هیات دولت عمل می‌کرد مشاهده کند. با همه این توصیفات، از نامهنگاری به رهبران جهان می‌توان به عنوان یکی از اقدامات خاص او که در عین حال تحمیل به دستگاه دیپلماسی هم به شمار می‌آمد یاد کرد.

 روابط بین الملل

مهم‌ترین چالش احمدینژاد و دولت او در حوزه روابط بین المللی رخ داد. ریشه این مشکلات را باید در نوع تصورات او از حوزه روابط بین الملل و دیپلماسی دانست. ابتدا به این خاطر که می‌پنداشت در عین تهاجم و پرخاش باز هم می‌تواند در ادامه سیاست دولتهای قبلی حرکت کند و از اختلاف آمریکا و اروپا بهره ببرد. این در حالی بود که نه اقتضائات چنین سیاستی را رعایت می‌کرد و نه به این راهبرد باور داشت. کما اینکه در گفتار و رفتار غرب را یک پارچه و غیر قابل اعتماد معرفی می‌کرد. تصور نادرست دوم این بود که فرض را بر این گذاشته بود که افکار عمومی در غرب با دولتهای خود مشکل دارند و او می‌تواند با تحریک و تلنگر زدن به آن‌ها حمایتشان را جلب کند و کشورهای غربی را برای حل مشکلات پدید آمده به ایران متمایل سازد. بر پایه همین باور بود که از مشاهده جنبش وال استریت شادمان و مدام یادآور می‌شد که زود‌تر از دیگران این اعتراضات را پیشبینی کرده بود. اینکه اعتراضاتی از این دست چه حاصلی برای ایران داشت اما هیچگاه روشن نشد. سومین تصوری که به اتخاذ سیاستهای نامتناسب با منافع ملی دامن زد این بود که ایرانیان خارج از کشور مشتاق رابطه با گفتمان دولت مهروزی هستند و بر این پایه شورای ایرانیان خارج از کشور را تاسیس کرد و هنگامی که به ناکارآمدی دستگاه دیپلماسی در پیش برد اهداف غیر منطبق با واقعیت های جهان پیبرد، دستگاه های موازی را فعال ساخت. برکناری وزیر خارجه در سفر به سنگال و انتصاب نمایندگان ویژه رییس جمهور به موازات فعالیت‌های دستگاه دیپلماسی را در همین راستا می‌توان ارزیابی کرد. دولت و دستگاه دیپلماسی از سال ۸۸ به بعد با بحران مشروعیت نیز روبهرو شد. در تحلیلی که سایت مقام معظم رهبری منتشر و روزنامهکیهان در روز ۲۲ تیر ۹۲ منعکس کرده از تعبیر «ذخیره منفی در حساب اعتماد مردم به حاکمیت» استفاده شده که توصیف دقیق و هوشمندانه‌ای است. وقتی حساب «اعتماد» مثبت نباشد کارگزاران دستگاه دیپلماسی نیز نمی‌توانند مانور قابل قبولی بدهند. از این رو در دنیای خارج این ذهنیت شکل گرفت که معامله با دولت احمدی‌نژاد خصوصاً پس از حوادث سال ۸۸ ورود به یک بازی باخت- باخت است و فاصله گرفتند.

در دو سال آخر که قدری بر مدار درستتری گام گذاشت نیز دیگر از داخل حمایت نشد و این بار اعتماد داخلی و درون ساختاری سلب شده بود و کار به جایی رسید که او را از پروسه هسته‌ای کنار گذاشتند.

ملوانان انگلیسی

نوع مواجهه دولت احمدی‌نژاد با ماجرای ملوانان بازداشت شده انگلیسی نمونه‌ای از درک نادرست از فضای بین المللی است. به گونه‌ای که پس از تهدید تونی بلر برای آن‌ها کت و شلوار خریدند و با سلام و صلوات بدرقه کردند. اتفاقی که در جامعه انگلیس به گروگانگیری تعبیر شد و ادعای نامه عذرخواهی یا تشکر تونی بلر نخستوزیر وقت را نیز تکذیب کردند. تصورات نادرست از رفتارهای غرب اینجا هم خود را نشان داد. اینکه اروپایی‌ها در همه حال به نفت ایران نیازمند هستند و ایجاد تنش به زیان خود آنهاست چون ناگزیر از خرید قیمت نفت به بهای بالاتری هستند. چنان در ذهن و ضمیر احمدی‌نژاد نشسته بود که بار‌ها آن را تکرار می‌کرد. در تیرماه سال ۸۷ گفت قیمت نفت به کمتر از ۱۵۰ دلار سقوط نخواهد کرد حال آنکه سه ماه بعد و با شروع بحران اقتصادی نفت ۱۰۰ دلار شده بود و هر روز پایین‌تر می‌آمد. پیشبینی دیگر این بود که اجازه نخواهند داد باراک اوبامای سیاه پوست به کاخ سفید راه یابد و در آبان ۸۷ عکس این پیشبینی رخ داد. درباره درک نادرست از فضای بین الملل و دیپلماسی نشانه‌های متعدد می‌توان ارایه داد. البته او چاره را در این می‌دید که این ناکامی‌ها را با هحوم جبران کند. یک بار در واقعیت داشتن نسل کشی یهودیان تشکیک کرد و مرتبه دیگر در اصالت حادثه ۱۱ سپتامبر. اولی را محمدعلی رامین در دهان او انداخته بود و دومی ایده نادر طالب‌زاده فیلمساز بود. با همین نگاه پا به دانشگاه کلمبیا گذاشت و توهین‌ها و اهانت‌ها را نشانه حقانیت دانست. با این حال هنگامی که سفارت انگلستان در تهران اشغال شد دولت همسویی نشان نداد. سناریو این بود که درون روابط بین الملل یک دوران غیر طبیعی شکل گیرد و شور مصنوعی ایجاد کنند تا بتوانند ماجرای اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال ۱۳۵۸ را بازسازی کنند. اما این سخن مشهور را بسیار شنید‌ه‌ایم که وقایع تاریخی دوبار تکرار می‌شوند. مرتبه اول جدی و تراژیک و نوبت بعد، به شکل کمدی. با این نگاه می‌توان گفت ماجرای ملوانان انگلیسی و اشغال سفارت انگلستان در تهران به یک مضحکه بدل شد.

هدفمندی یارانه‌ها

مهم‌ترین اقدام اقتصادی دولت احمدی‌نژاد را بدون تردید باید هدفمندی یارانه‌ها و پرداخت یارانه نقدی دانست. هر چند قرار بود این پروژه در دوران وزارت داوود دانش جعفری اجرا شود اما مدل مورد نظر او با پرداخت یارانه مستقیم نقدی فاصله داشت. از این رو سیدشمسالدین حسینی را به خدمت گرفت که طرح پرداخت ۵۰ هزار تومان مهدی کروبی کاندیدای سال ۸۴ را با ایده‌های استاد خود – جمشید پژویان- تلفیق کرد و پروژه را کلید زد: منتها پرداخت‌ها بیش از منابع درآمدی حاصله بود و در نتیجه باید از بانک مرکزی برمیداشت و می‌دانیم که استقراض از بانک مرکزی و دست کردن دولت در خزانه به منزله افزایش نقدینگی است که به تورم می‌انجامد. بدین ترتیب هیمه زیر دیگ تورم شعلهور و‌‌ همان یارانهنقدی نیز اندک اندک تبخیر شد. در این میان تحریم‌ها هم اتفاق افتاد و با سه برابر شدن قیمت دلار و کاهش ارزش پول ملی پروژه هدفمندی یارانه‌ها به آش نخورده و دهان سوخته بدل شد. هم دهان ملت با تورم و گرانی سوخت و هم تولیدکنندگان با انواع مشکلات روبهرو شدند. از سوی دیگر شمار افراد تحت تکفل دولت به تعداد همه ایرانیان افزایش یافت چرا که غیر از حقوق و مزایای کارکنان خود باید مبلغ یارانه را نیز تامین می‌کرد. پس دهان دولت هم سوخت و خرج آن از دخلاش بالا زد. راه چاره این بود که قیمت حاملهای انرژی را بالا‌تر ببرند که در این صورت باز به تورم دامن می‌زد یا دست در بانکمرکزی کند که‌‌ همان حکایت نقدینگی و تورم بود و حال کار به جایی رسیده که رییس جمهور منتخب در ضیافت افطار مجلس به صراحت بگوید بالا‌ترین سطح تورم در منطقه مربوط به ماست و شاید هم در جهان. غرض از توصیه به حذف یارانه‌ها از سوی باورداران به اقتصاد آزاد این بود که قیمت در اقتصاد علامت است و یارانه به معنی علامت نادرست به تولید کننده با این حال در ابتدای هدفمندی یارانه‌ها اقشار فرو دست جامعه که به تولید خاصی مشغول نیستند و بیشتر تحت تکفل دولت زندگی می‌گذرانند از دریافت یک مستمری دیگر خرسند بودند.

اما همان‌ها از آسیبهای اقتصادی دور ماندند. هر چند این واقعیت را نمی‌توان نادیده انگاشت که افزایش قیمت ارز چنانچه با هدف حمایت از صادرات و نه از سر جبران کاستیهای بودجه‌ای دولت باشد می‌تواند به افزایش اشتغال به جهت مقرون به صرفه شدن صادرات برخی کالا‌ها بینجامد. اما بازی ریاضی دولت با اعداد برای تسویه صوری بدهیهای خود به بانک مرکزی در روزهای پایانی نشان داد که دغدغه اصلی موضوع دیگری است. نگاه احمدی‌نژاد در این هشت سال این بود که دولت و در واقع شخص او باید پول را از کیسه بردارد و توزیع کند و کارهای دیگر تشریفات و زاید هستند. با همین تلقی بود که به ستیز بانکهای خصوصی رفت و سازمان مدیریت و برنامه ریزی را برچید.

در این مجال کوتاه نه می‌توان تمام اقدامات هشت سال گذشته را بررسی کرد و نه می‌توان به برخی نپرداخت چرا که واقعیت را باید به قدر توان به تمامی باز گفت. از این رو باید بر چند محور مشخص انگشت گذاشت:

چرخش ایدئولوژیک

دولتی که با دعای فرج و تظاهرات غلیظ مذهبی شروع کرده بود در پایان از نهادهای متولی دین دور شد. چرا که شعار «ظهور نزدیک است» به این معنی تلقی شد که نیاز به روحانیت و مرجعیت نیست. در میانه راه، برای جبران این فاصله به شعارهای ملی و باستان گرایانه روی آورد و متهم به رواج نوعی اومانیسم با پوشش عرفان و باستان گرایی شد اما هیچ یک از این‌ها نبود و تا لحظه آخر از فقر تئوریک رنج برد. چرا که این دولت با یکسان انگاری طبقه نخبه با اشراف رابطه خود با نخبگان را قطع کرد و با خود نخبه پنداری از آنان بینیاز دانست. محمود احمدی‌نژاد چنان غرق در شخصیت اسفندیار رحیم مشایی شد که دست در دست او به وزارت کشور رفت تا برای انتخابات ریاست جمهوری ثبت نام کند و کم مانده بود فریاد برآورد: «هر که من رییس اویم از فردا اسفندیار رییس اوست.» این رویا را اما زود‌تر از همه شورای نگهبان با رد صلاحیت مراد و محور باورهای آقای احمدی‌نژاد برآشفت.

اشاره به پاره‌ای اقدامات و تصمیمات دولتهای نهم و دهم فارغ از اینکه در کدام یک از حوزه‌های سیاسی، فرهنگی، بین المللی، اجتماعی و اقتصادی رخ داده از این واقعیت حکایت می‌کند که می‌پنداشته می‌تواند فلک را سقف بشکافد و طرحی نو در اندازد و اینکه شکافته و در انداخته یا نه، موضوعی است که قضاوت درباره آن را به مردمان ناظر ایران سپرد.

ارسال نامه به سران کشورهای دیگر، تشکیک در حادثه ۱۱ سپتامبر، برکناری وزیر خارجه در سفر به سنگال، انتصاب نمایندگان ویژه در امور بین المللی، هدفمندی یارانه‌ها، سهمیه بندی بنزین، الحاق ناگهانی سازمان حج و زیارت به سازمان گردشگری و برکناری ناگهانی اعضای هیات مدیره بیمه ایران از مواردی است که می‌توان برشمرد. اما محدود به این سرفصل‌ها نیست و فهرست وار به نکات دیگری نیز می‌توان اشاره کرد:

- معرفی علی کردان و ماجرای استیضاح و مدرک جعلی او که اشتهاری برای وی به ارمغان آورد که به رسوایی دولت انجامید و یک سال بعد نیز دست او از دنیا کوتاه شد و در پی یک بیماری جانکاه درگذشت.

- در مراسم سالگرد ارتحال امام خمینی، احترام متولی نگاه داشته نشد و خود رییس جمهور در سخنرانی به گونه‌ای رفتار کرد که موجب تحریک برخی برای اهانت به یادگار امام شد. در حالی که سخنران بعدی سیدحسن خمینی بود احمدی‌نژاد از حضار خواست برای شنیدن نطق مقام معظم رهبری آماده شوند و انگار نه انگار که یادگار امام به عنوان میزبان باید پشت تریبون قرار می‌گرفت.

- صحنه حضور در مجلس در پاسخ به سوالات مطروحه را به یک گردهمایی غیر جدی بدل کرد و به طعنه سپری ساخت.

محمود احمدی‌نژاد به پایان دولت رسید و شاید دوباره روزی عزم بازگشت کند. آنگاه از زبان او شاید بار دیگر این وعده‌ها را بشنویم:

- کاهش نرخ سود بانکی و حذف بهره

- انحلال دوباره سازمان مدیریت و برنامهریزی

- بازگرداندن ساعت رسمی به قبل از تغییر

- دستور ورود زنان به دانشگاه‌ها

- انتصاب مرتضوی به ریاست سازمان تامین اجتماعی

- هزار متر زمین برای هر خانواده ایرانی

- واریز یک میلیون تومان به حساب هر نوزاد

او می‌تواند این سیاهه را بالابلند‌تر نیز مطرح کند. در کارنامه و رفتار‌شناسی سیاسی او اما هیچ یک از موارد پیش گفته به اندازه آن ۱۱ روز خانهنشینی اهمیت ندارد. در واپسین روزهای فروردین ۱۳۹۰ دستور برکناری حجتالاسلام حیدر مصلحی از وزارت اطلاعات را صادر کرد. رهبری اما با واکنش سریع او را ابقا کردند و ۱۱ روز پس از آن را احمدی‌نژاد به حالت قهر در خانه سپری کرد. محمود احمدی‌نژاد پس از ۱۱ روز به ریاست جمهوری بازگشت. با چهرهای متفاوت و رفتاری دیگر. داماد او شایعات مربوط به «بوتاکس» را تکذیب می‌کند اما چهرهای که از رییس جمهور در پایان آن ۱۱ روز دیده شد با قبل متفاوت بود. مهدی خورشیدی می‌گوید: «این تفاوت به خاطر استفاده از کرمهایی است که در این مدت به کار برده بود.»

دوران هشت ساله احمدی‌نژاد را باید به یک دوره ۴ ساله (دولت اول) و دو دوره دو ساله (در دولت دوم) تفکیک و تقسیم کرد. از اردیبهشت ۹۰ به بعد، او دیگر محمود احمدی‌نژاد نبود. خود اسفندیار رحیم مشایی شده بود: یک روح در دو بدن.

در تحلیل سیاسی نباید قضاوت کرد. اما این هشت سال چنان بر روزنامه نگاران سخت گذشت که حق دارند برای لحظاتی از تحلیل بیطرفانه خارج شوند و احساس خود را بیان کنند.

پس با این حس می‌توان جمله‌ای از سروانتس (خالق دُن کیشوت- نویسنده اسپانیولی) را نقل کرد:

 «تمام توفانهایی که بر سر ما ریخته است علامت این است که به زودی هوا صاف خواهد شد و اوضاع بهتر می‌شود چون امکان ندارد نیکی و بدی مدتی طولانی ادامه یابد. زمان بد خیلی طول کشیده است و اکنون دیگر چیزی نمانده تا زمان خوب سر برسد.»

و از تفاوتهای زمانه «دون می‌گل سروانتس سائاودرا» با دوران ما یکی این است که دیگر صفر و صدی نگاه نمی‌کنیم و دنیا را به نیک و بد تقسیم نمی‌کنیم. تمام مشکل احمدی‌نژاد و دوران ۸ ساله او اتفاقاً همین بود که دچار خود حق پنداری بودند. آنکه تصور می‌کند تمام حقیقت مطلق نزد اوست به جای اشتراک و مفاهمه تنها به ابلاغ می‌اندیشد. تابستان است... داغِ داغِ داغِ. برف پوپولیسم در این تابستان، آب شد.

دوباره سر برآوردن یا نیاوردن آن به این بستگی دارد که باز هم رانت‌های سیاسی و اقتصادی دخالت می‌کنند یا نه و دموکراسی تا چه اندازه نهادینه خواهد شد.

منبع: هشت صبح
روی خط سایتها
انتشار یافته: ۷
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۱
زنگنه
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۳۷ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۱
2
2
ناز شصت اصولگرایانی که احمدی نژاد را هشت سال ببه ملت تحمیل کردند و سالها باید ملت تاوان جبران خسارت احمدی نژاد را بدهند که بیشتر از خسارت هشت سال جنگ تحمیلی بود و حال خودشان را طلبکار ملت شریف و رشید ایران میدانند
مسعود
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۳۸ - ۱۳۹۲/۰۵/۳۱
2
2
درود براحمدی نژاد بت شکن!!! شما هی اراجیف بگید محبوبیت او هی بالاتر میره.
یادآور می شوم روحانی در انتخاباتی با فقط نیم درصد بیشتر پیروز شد که احمدی نژاد در آن حضور نداشت!!
مردم اورا دوست دارند دق کنید!
علی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۲۷ - ۱۳۹۲/۰۶/۰۱
3
2
مثل اینکه نیرومندی احمدی نزاد دردوره ریاست جمهوریش خیلیها را داغ کرده مخصوصن نویسنده این مطلب را
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۳۰ - ۱۳۹۲/۰۶/۰۱
1
3
اینهایی که گفتین فقط روی یک صفحه کاغد بود وگرنه با این نامه نگاریها - رفتارش در سازمان ملل بیشتر به کسی میمانست که خود رامیخواسته مطرح کنه نه برای ایرانی و ایران کار کند من یکی حلالش نمیکنم تقصیری هم ندارم چون ایشان فقط و فقط حرف زد و عمل کمتر در کارنامه اش بوده طرح های عجولانه که یکی پی از دیگری زمین ماند نشان از فقط وفقط مطرح نشدن ایشان در گذشته بود شهامت هم ضمنا این نیست که هرکس هر چی از دهانش در میاد بدون فکر عنوان کند امیدوارم دیگر ایشان را در منصبی رسمی در کشور نبینیم تازه داره اعصابمون از رفتارهای شتابزده و جو متشنج کن ایشان و کابینه اش راحت میشه!
پاسخ ها
ناشناس
| IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF |
۰۹:۴۲ - ۱۳۹۲/۰۶/۰۵
ظلم ان نیست که با شلاق بر گرده کسی بکوبی ظلم این است که نسنجیده سخن بگویی وبا نادانیت با خلق خدا چنان کنی که افتد و دانی .
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۳۱ - ۱۳۹۲/۰۶/۰۱
1
4
ضربه ای که رفتار و گفتار حساب نشده ایشان به عنوان رئیس جمهوری به کشور و مردم زد هیچگاه یک بیگانه نزده بود
نیما
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۹:۱۵ - ۱۳۹۲/۰۶/۰۵
1
4
صد شکر که این آمد و صد میلیون شکرکه آن رفت
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر: